روزنامه ایران با انتشار مجدد یادداشت سوسن شریعتی ( دختر مرحوم دکتر علی شریعتی) که مربوط به سال ۱۳۹۲ میباشد به شبهات مطرح شده درباره دکتر شریعتی و "شاندل "پاسخ داده است . تأملی پیرامون مناقشههای اخیر درباره شخصیت «شاندل» در آثار علی شریعتی مناقشه اخیر درباره دکتر علی شریعتی از جایی آغاز شد که موسی غنینژاد در مناظرهای با میلاد دخانچی، در نقد شریعتی صریحاً گفت: «علی شریعتی یک شیاد است.» غنینژاد در توضیح این داوری، به ماجرای «شاندل» استناد کرد و مدعی شد شریعتی شخصیتی خیالی ساخته، برای او کتاب، زندگینامه، ناشر و نقلقول نوشته و سپس آرای خود را به آن شخصیت نسبت داده است؛ از نگاه او، این رفتار صرفاً استفاده از نام مستعار نیست، بلکه نوعی فریب مخاطب است و چنین قضاوت کرد: «شریعتی نه اهل شریعت بود، نه اهل طریقت و نه اهل حقیقت»! این سخنان واکنشهای فراوانی در میان پژوهشگران و علاقهمندان آثار شریعتی برانگیخت. برخی از منتقدان غنینژاد، با دفاع از میراث فکری شریعتی، استدلال کردند که او میان «نام مستعار» و «شخصیت ادبی» تفاوت نگذاشته و تجربه شریعتی را با معیارهای پژوهش تاریخی سنجیده است. در مقابل، گروهی نیز از نقد غنینژاد دفاع کردند و معتقد بودند حتی اگر خلق شخصیت خیالی در ادبیات سابقه داشته باشد، معرفی آن بهعنوان مرجع واقعی در آثار فکری، محل اشکال است. دراین میان، شاید مهمترین سند برای فهم خودِ شریعتی، یادداشتی باشد که سوسن شریعتی در سال ۱۳۹۲ با عنوان «شاندل یا شریعتی» منتشر کرد؛ یادداشتی که تاکنون جامعترین روایت از فلسفه شکلگیری شاندل به شمار میآید و برخلاف بسیاری از دفاعها، اصل ماجرا را انکار نمیکند، بلکه میکوشد آن را در جهان فکری شریعتی رمزگشایی کند. محل اختلاف کجاست؟ هسته اصلی نقد غنینژاد این است که شریعتی برای اثبات یا تقویت برخی از دیدگاههای خود، شخصیتی خیالی به نام «شاندل» آفرید؛ شخصیتی که نه تنها نام داشت، بلکه برای او کتاب، ناشر، سال انتشار، زندگینامه و حتی ارجاعات دقیق ساخته شد و همین امر، از نگاه او، مخاطب را به این باور میرساند که با متفکری واقعی روبهروست. به بیان دیگر، محل نزاع نه اصل استفاده از نام مستعار، بلکه واقعی جلوه دادن شخصیتی است که وجود خارجی نداشته است. در مقابل، پاسخ مدافعان شریعتی این است که شاندل را نباید با معیارهای یک مقاله دانشگاهی یا کتاب مرجع سنجید، بلکه باید آن را در سنت ادبی خلق «پرسونا» و «همزاد» فهمید؛ سنتی که در آن، نویسنده بخشی از وجود خود را در قالب شخصیتی دیگر آشکار میکند. برای فهم این پاسخ، میخواهیم رمزگشایی دختر شریعتی از رابطه شاندل و پدرش را بازخوانی کنیم. «شاندل» از کجا آمد؟ سوسن شریعتی یادداشت خود را با این جمله آغاز میکند: «خزیدن زیر نام مستعار، سنتی قدیمی در تاریخ ادبیات، سیاست، ژورنالیسم و... است.» سپس با اشاره به نویسندگان بزرگی چون ولتر، ژرژ ساند، استاندال، ژرژ اورول و دیگران نشان میدهد که استفاده از نام مستعار، پدیدهای استثنایی یا منحصر به شریعتی نیست. اما نکته مهمتر، برداشت او از کارکرد نام مستعار است. او مینویسد: «مقصود اینکه به نام مستعار مینویسی تا ندانند، تا دستترو نشود... خلق پرسوناژهای آلترناتیو برای نویسنده آزادی میآورد و تخیلی فعال؛ «یکی دیگر» بودن در عین حال که خودت ماندهای، تکثیر خود بیآنکه از خود گذشته باشی؛ تغییر شخصیت میدهی بیآنکه از تشخص بیفتی؛ فرار از زندانیشدن در منزلگاههای هویتی.» به همین دلیل، سوسن شریعتی تأکید میکند که «هدف همیشه پنهانکردن نیست، میداندادن به تخیل است. از زیر یوغ هویت تاریخی خود خارجشدن و خالق هویتی جدید.» همین تعبیر، در واقع، شالوده تفسیر او از نسبت شاندل و علی شریعتی است. از «شمع» تا «شاندل» سوسن شریعتی توضیح میدهد که اولین نام مستعار پدرش «شمع» بود؛ نامی که در اوایل دهه ۱۳۳۰، هنگام انتشار شعرهایش در روزنامه خراسان برگزید. او مینویسد: «شاندل اما مهمترین و قدیمیترین نام مستعار شریعتی است.» به روایت او، شریعتی جوان که فرزند محمدتقی شریعتی، بنیانگذار کانون نشر حقایق اسلامی، بود، برای آنکه آثارش زیر سایه شهرت پدر داوری نشود، اشعار خود را با نام «شمع» منتشر میکرد. بعدها، در دوران اقامت فرانسه، همین نام اما در لفظ فرانسوی خود، یعنی «شاندل»، به تدریج به شخصیتی مستقل بدل شد. سوسن شریعتی یادآوری میکند که تا پایان زندگی شریعتی، مخاطبان از حقیقت این نام مستعار آگاه نبودند و تنها میدانستند «یکی از متفکرانی است که در کنار دیگرانی چون سارتر، کامو، برک، ماسینیون و... از او نام برده میشود.» به گفته او، شریعتی تا واپسین سالهای زندگی نیز «تمایلی برای معرفی بیشتر شخصیت او نشان نمیدهد» و همین امر، رازآلود بودن شاندل را دوچندان میکرد. آیا شریعتی آگاهانه شاندل را واقعی نشان داد؟ پاسخ سوسن شریعتی به این پرسش، برخلاف تصور بسیاری، انکار اصل ماجرا نیست. او نهتنها نمیکوشد واقعی جلوه داده شدن شاندل را انکار کند، بلکه یکی از مهمترین شواهد آن را از تجربه شخصی خود روایت میکند: «یادم میآید که بعد از فوت پدر، یکی-دو سال در دهه ۸۰ میلادی همه کتابفروشیهای قدیمی و جدید پاریس را و سپس آرشیو کتابخانه ملی فرانسه را زیرورو کردیم تا ردپایی از این نویسنده شهیر پیدا کنیم، تا معلوممان شود که رودست خوردهایم.»! همین خاطره نشان میدهد که حتی نزدیکترین افراد به شریعتی نیز تا سالها شاندل را شخصیتی واقعی میپنداشتند. سوسن شریعتی در ادامه توضیح میدهد که با انتشار دستنوشتههای «گفتوگوهای تنهایی» در سال ۱۳۶۷، برای اولین بار روشن شد که شاندل نه صرفاً یک نام مستعار، بلکه شخصیتی است که برای او تاریخ تولد و مرگ، پیشینه خانوادگی و روایتی از زندگی ساخته شده است. او مینویسد: «همین موقعیت است که معلوم میکند شاندل، شریعتی است یا شریعتی، همان شاندل است.» بنابراین، سوسن شریعتی اصل ساخته شدن این شخصیت را انکار نمیکند؛ تفاوت او با