یک نویسنده ادبیات نوجوان گفت: با جدیت میگویم هیچ فرد و نهادی در کشور بهاندازه حضرت آقا دغدغه ادبیات و تسلط به ادبیات ایران و جهان را نداشت. به گزارش همشهری آنلاین، بدرقه آقای شهید ایران آغاز شده است. همه در تکاپوی آخرین دیدارند. برخی، کارهای میدانی را به عهده گرفتهاند و برخی تلاش میکنند راویِ این فعالیتها باشند تا تصویری جهانی از این بدرقه بزرگ ترسیم کنند. اما هر یک از ما با هر فعالیتی که در این روزها داریم، سری هم به درون خود میزنیم و خاطراتی را مرور میکنیم که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم تأثیرپذیرفته از امام شهید بوده است؛ مثل روزی که دیدار ایشان میسر شد. برخی نویسندگان کودک و نوجوان ایران نیز از این موهبت بینصیب نبودند و با کتابخوانترین رهبر جهان دیدار داشتند. مصطفی رضایی یکی از آنهاست. جوانی که در دنیای ادبیات علمیتخیلی قدم میزند و آثاری نوشته است که مخاطبپسند بوده مانند رمان «زایو»، «ایذا» و «سپر». به مناسبت هفتهای که با وداع با رهبر شهید آغاز و به روز ملی ادبیات کودکان و نوجوانان ختم میشود، با رضایی گفتوگویی داشتهایم در بابِ خاطراتش از دیدار با آقای شهید ایران. آقای رضایی، شما در دیدار عمومی و خصوصی با امام شهید شرکت کرده بودید. چه زمانی بود و به چه مناسبتی؟ دیدار خصوصی ما مربوط به مهرماه سال ۱۳۹۷ بود که همراه با جمع کوچکی از نویسندگان افتخار دیدار با حضرت آقا نصیب ما شد. این دیدار به دعوت حوزه هنری که آن زمان فکر میکنم آقای مؤمنی شریف، ریاست حوزه را بر عهده داشتند صورت گرفت. دیدار عمومی هم روز دانشآموز بود. سال ۱۴۰۳ بود که به حسینیه امام (ره) دعوت شدیم و مجدد با ایشان تجدید دیدار کردیم. اولین دیدار برای شما چه احساس و تجربهای به ارمغان آورد؟ از آن دیدار برایمان بگویید. ابتدا احساس هیجان و شور عجیبی داشتم. بگذارید از زاویه جدیدی برایتان بگویم. دیدار با حضرت آقا فارغ از جایگاه معنوی و سیاسی ایشان در کشور و از نظر شخصی، تمام دلبستگی ها و عواطف و حتی مرجعیت ایشان، برای بنده، دیدار با یک شخصیت بزرگ جهانی بود. طبیعتا توجه کامل من به تمام جزئیات و تمام لحظههایی که خدمت ایشان بودیم متمرکز بود. یک شوق عجیبی داشتم؛ حالتی که حتی راه رفتن ایشان، نگاه کردنشان، نوع توجهشان به مواردی که مطرح میشد و دقت نظرشان در زمانبندی، آموزنده و جالب بود، چه برسد به توصیهها و نکاتی که فرمودند. از طرف دیگر من این افتخار را داشتم که در محضر ایشان صحبت کرده و نکاتی را بیان کنم. ایشان به ادبیات بهطور کامل مسلط بودند. اگر از من بپرسید با جدیت میگویم هیچ فرد و نهادی در کشور بهاندازه حضرت آقا دغدغه ادبیات و تسلط به ادبیات ایران و جهان را نداشت. چه متون داستانی و چه پژوهشی و غیرداستانی. این را با جدیت عرض میکنم. بنده بهطور تخصصی متمرکز بر ادبیات آیندهنگر در حوزه ادبیات علمیتخیلی هستم. ایشان در همین حوزه نکتهای به من فرمودند که آنقدر بهروز بود که شگفتزدهام کرد. واقعنمایی در ادبیات تخیلی! این مقولهای است که در دنیا مورد بحث و چالش قرار گرفته و امروز در حال تغییر شکل ادبیات علمیتخیلی از کلاسیک به نوعی جدید است. در ادامه بیشتر برایتان میگویم. در همان دیدار یا دیدارهای عمومی و خصوصی دیگری که از تلویزیون پخش میشد، آیا نکته یا نکاتی بود که آقا فرموده باشند و شما آن را کامل متوجه حرفه و تخصص خود بدانید و به این فکر کنید که باید روی آن نکات تمرکز کنید؟ قطعا همینطور است. یک نکتهای که ایشان در همان دیدار فرمودند و همچنان در ذهن من مانده این بود که واقعیتها را در کارهایتان بیاورید. بعد توضیح دادند و در توضیحاتشان حتی استفاده از واقعیتها در کارهای علمیتخیلی را مقولهای متداول بیان کردند و توضیح دقیقتر، همین موردی را که عرض کردم؛ نکتهای بسیار دقیق و بهروز است که حضرت آقا از آن مطلع بودند. ببینید، در آثار علمیتخیلی جدید تلاش بسیار زیادی صورت میگیرد و خالق اثر تمام هنرمندی خود را در به کار میگیرد تا سعی کند اثر خود را که پایهای کاملا تخیلی و دور از واقعیت دارد بهطرز منطقی به وقایع و حقیقت روز متصل کند. این سبکی جدید است؛ نوعی منطق که یک فضای غیرواقعی را تا حد زیادی در اثر برای مخاطب کاملا واقعی جلوه دهد. این مستلزم دانش فنی و علم تخصصی زیادی در زمینه کاری و سوژه نویسنده است که تا حد زیادی هم پژوهش آن به عهده نویسنده است. اغلب آثار علمیتخیلی جدید این خصوصیت را دارند. حتی این سبک را میتوان در کارهای بهاصطلاح مارولی هم دید! من فکر میکردم فقط من در ایران هستم که در کارها و پژوهشهایم به این دانش و ساختار فنی رسیدهام و باید آن را در نوشتههایم ارائه کنم؛ اما دیدم حضرت آقا مسلطتر از من به این قضیه هستند و به این ژانر توجه دارند. خود کلیت این اتفاق را ببینید. یک ژانری که توجه کمتری به آن میشود اینطور مورد توجه حضرت آقاست و حتی توصیه و نکتهای دربارهاش به نویسنده دارد. اگر از منظر کلی ببینید، همین امر موجب ایجاد و سرریز چشمه انگیزه برای کار بیشتر در نویسنده میشود. اگر فرصت داشتید که یک بار دیگر ایشان را ببینید و بتوانید حرفی بهشان بگویید، چه میگفتید؟ کاملا صادقانه بگویم. وقت ایشان ارزشش بیشتر از این است که من تلفش کنم. سوءتفاهم نشود یک وقت، این به معنای عدم استقبال من نیست که اگر هزار بار دیگر هم دعوت شوم با همان شوق میپذیرم اما... به خودم میگویم وظیفه ما فقط کار کردن است: مخصوصا در ادبیات. کار و کار و کار. ما موضوعات روی زمین مانده بسیاری داریم. کار زیاد هم نویسنده را توانمندتر میکند که در نتیجه کیفیت آثار ما بالاتر میرود و هم به موضوعاتی را که پشتِ درِ بیتوجهی ما صف ایستادند و خاک میخورند وارد چرخه تولید میکند و مورد توجه قرار میدهد. اگر بار دیگری ایشان را ببینم که دیگر امکانپذیر نیست... ایشان قطعا نزد اولیای خدا هستند و دعا میکنم شفاعت جوانها و تمام مردم ایران را بکنند. اگر یک با