در آستانه نخستین اربعین حسینی بدون حضور رهبر شهیدمان و در روزهایی که ملت بزرگ ایران با صلابت در برابر تجاوزات جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا و رژیم صهیونیستی ایستادگی میکند. در آستانه نخستین اربعین حسینی بدون حضور رهبر شهیدمان و در روزهایی که ملت بزرگ ایران با صلابت در برابر تجاوزات جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا و رژیم صهیونیستی ایستادگی میکند، تمسک به معارف اصیل علوی بیش از هر زمان دیگری راهگشاست. امیرالمؤمنین علی(ع) در حکمت ۱۱۹ نهجالبلاغه با تمثیلی تکاندهنده، ماهیت فریبنده دنیا را به ماری تشبیه میکند که لمس ظاهرش نرم و دلانگیز است، اما در بطنش زهر هلاک نهفته است: «وَ قَال(ع): مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الْحَیَّةِ، لَیِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِی جَوْفِهَا؛ یَهْوِی إِلَیْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ، وَ یَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ» (و فرمود: مثل دنیا همانند مار است؛ لمس کردنش نرم و دلانگیز است، اما درونش زهر کشنده نهفته است. انسان فریبخورده و نادان به سوی آن میرود، اما خردمند عاقل از آن دوری میگزیند). این کلام نافذ، نه دعوتی به گوشهنشینی، که فراخوانی حماسی به بصیرت و مقاومت در بحبوحه تندبادهای زمانه است. در ادامه، برای واکاوی این حقیقت هستیشناسانه و پیوند آن با شرایط امروز جامعه، به سراغ حجتالاسلام والمسلمین جواد محدثی، نهجالبلاغهپژوه و کارشناس برجسته دینی رفتهایم تا چراغ راهی از میان این حکمت علوی بیابیم. بصیرت؛ سلاح خردمند در برابر جذابیتهای فریبنده حجتالاسلام محدثی در ابتدا با اشاره به کارکرد بینظیر تمثیل در کلام اهلبیت(ع) میگوید: کلام امیرالمؤمنین(ع) در این حکمت، یک هشدار راهبردی و حیاتی برای تمام اعصار است که نباید از کنار آن بهسادگی عبور کرد. تمثیل درواقع یک پل استوار و هوشمندانه برای انتقال مفاهیم انتزاعی و پیچیده به ساحت فهم عموم مردم است؛ بهطوری که حتی برای افراد ناآشنا با علوم پیچیده نیز قابل درک باشد. وقتی حضرت میفرماید «مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الْحَیَّةِ» درواقع با یک مهندسی دقیق بیانی، حقیقت پنهان و زشت پشت ویترین پرزرق و برق مادیات را برای ما عیان میکند. ایشان با این تشبیه، پرده از چهره فریبنده دنیا برمیدارد تا به ما بفهماند هر آنچه در این جهان میبینیم، لزوماً آنگونه که در نگاه اول جلوه میکند، بیخطر نیست. این تمثیل نشان میدهد دنیا دارای ظاهری آراسته و نرم است که دست کشیدن بر آن، لذتبخش و آرامبخش به نظر میرسد، درست مانند پوست ماری که در نگاه نخست، لطیف و زیبا جلوه میکند، اما این تنها بخشی از حقیقت است، نه تمام آن. امیرالمؤمنین(ع) با این کلام، قدرت تحلیل و عمقنگری مخاطب را به چالش میکشد تا او را از یک موجود سطحینگر به یک ناظر تیزبین باطنبین تبدیل کند. وی میافزاید: در روزگاری که با انواع جلوههای فریبنده در قالب ثروتهای بادآورده، مقامهای پرهیاهو و شهرتهای کاذب روبهرو هستیم، این تمثیل علوی به ما یادآوری میکند نباید فریب ظاهر نرم و دلانگیز این مار خوشخط و خال را خورد. نکته ظریف و بسیار کلیدی در این میان این است که دنیا به خودی خود و به عنوان خلقت الهی، بد نیست؛ آنچه مذموم و خطرناک است، دنیازدگی و اسارت ذهن و روح در چنگال جاذبههای آن است. همانطور که مار اگر در جایگاه طبیعی خود باشد، بخشی از چرخه حیات است، اما اگر با غفلت و نادانی به آن نزدیک شوی، نیش زهرآگینش بهسرعت در جانت مینشیند و هستیات را به نابودی میکشاند. حقیقت این دنیا، ترکیبی از جاذبههای ظاهری و سموم کشنده باطنی است. کسی که غافل است، تنها نرمی پوست مار را میبیند و با اشتیاق به سمت آن میرود، اما انسان خردمند و عاقل به زهر کشنده پنهان درون آن میاندیشد و پیش از آنکه آسیب ببیند، از آن فاصله میگیرد. درواقع، تمام فاجعههای بشری از زمانی آغاز میشود که انسانها مبهوت زیباییهای ظاهری دنیا شده و از حقیقت زهرآگین آن که همان دور کردن انسان از مسیر تعالی و آخرت است، غافل میمانند. این تمثیل، یک سیستم دفاعی ذهنی برای مؤمن است تا در مواجهه با هر پدیده دنیوی، ابتدا به باطنِ آن بنگرد و از خود بپرسد آیا این جلوه، مرا به خدا نزدیک میکند یا نیشی برای ایمان من است. مرز میان آبادانی زمین و اسارت در چنگال ماده حجتالاسلام محدثی در ادامه این تحلیل عمیق به تبیین مرز باریک میان تلاش برای توسعه و آبادانی با دنیازدگی پرداخته و میگوید: اسلام هرگز آیین انزوا، صوفیگری و رها کردن دنیا نیست. ما به عنوان یک امت مقتدر، باسابقه و تمدنساز، وظیفه داریم زمین را آباد کنیم و در مسیر پیشرفت علمی، اقتصادی و نظامی گام برداریم. اما چالش اساسی اینجاست که نباید اجازه دهیم این تلاشها به وابستگی روحی و دلبستگی قلبی تبدیل شود. تفاوت بنیادین میان انسان خردمند و فرد نادان در همین نقطه آشکار میشود؛ انسان عاقل دنیا را به عنوان یک ابزار و گذرگاه موقت برای رسیدن به کمال اخروی مینگرد، در حالی که فرد جاهل، تمام هویت و غایت وجودی خود را در همین مادیات فانی خلاصه میکند. درواقع، تلاش برای آبادانی دنیا یک فضیلت به شمار میرود، اما اسیر جلوههای فریبنده آن شدن، آغاز سقوط اخلاقی و معنوی انسان است. او با استناد به اشعار نغز ادبیات فارسی و پیوند آن با معارف دینی میافزاید: شاعران بزرگ ما نیز با الهام از همین سرچشمههای وحیانی، فریبندگی دنیا را به تصویر کشیدهاند؛ چنانکه خواجوی کرمانی میسراید: «دل در این پیرزن عشوهگر دهر مبند/ کین عروسیست که در عقد بسی داماد است». این تعبیر دقیق نشان میدهد دنیا به هیچکس وفادار نمیماند و رفیق نیمهراه است. جلوههای مادی مانند ثروت، مقام، کاخها و مرکبهای مجلل، همگی مانند سرابی فریبنده هستند که تشنه را به سوی خود میکشانند، اما در نهایت چیزی جز حسرت و هلاکت به همراه ندارند. امیرالمؤمنین(ع) با تمثیل مار به ما هشدار میدهد ظاهر نرم و زیبای این دنیا نباید ما را از سم کشندها