آنچه از رفتار چند ماه گذشته صداوسیما برمیآید، سازمانی است که بهجای نقشآفرینی به عنوان پل ارتباطی میان حاکمیت و مردم، خود به یکی از اضلاع اختلاف و دوقطبیسازی تبدیل شده است. در هفتههای اخیر، آنچه میان دولت چهاردهم و صداوسیما رقم خورده، دیگر در چارچوب یک اختلافنظر معمول یا نقد رسانهای متعارف نمیگنجد. این فاصله که روز به روز عمیقتر میشود، از یک سو پرده از عملکردی غیرحرفهای و جانبدارانه برداشته و از سوی دیگر، رسانهای را که قرار بود «ملی» باشد، به تریبونی برای تخریب دیپلماسی و تضعیف وحدت ملی تبدیل کرده است. در شرایطی که پیمان جبلی شمشیر را برای دولت از رو بسته و رسانه تحت امرش را به میدانی برای شبههافکنی و دوقطبیسازی بدل کرده، مشروعیت صداوسیما در نزد افکار عمومی به پایینترین سطح خود در سالهای اخیر تنزل یافته است. یک روز، رئیسجمهور در پخش سخنانش سانسور میشود؛ روز دیگر، وزیر امور خارجه و تیم مذاکرهکننده و حتی محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، به عنوان مسئول تیم تیم مذاکرهکننده ایران آماج حملات و اتهامات بیپاسخ قرار میگیرند و روزی دیگر، بر طبل اختلاف میان میدان و دیپلماسی کوبیده میشود تا از دل این آشفتگی، انسجام ملی قربانی جناحگرایی شود. رویهای که اگر بیپاسخ بماند، پیامدهای جبرانناپذیر آن نهتنها دامنگیر دولت، بلکه گریبانگیر تمامیت نظام و آینده دیپلماسی کشور خواهد بود. تخطی از خط قرمزهای نظام؛ از سانسور تا تریبوندهی به مخالفان مذاکره مهمترین جلوه عملکرد غیرحرفهای صداوسیما، تخطی آشکار از چارچوبهای تعیینشده توسط عالیترین مقامات نظام است. رهبر انقلاب در پیام اخیر خود بر ضرورت حفظ انسجام ملی و پرهیز از هرگونه اقدامی که موجب بدبینی، اختلاف و یأس در جامعه شود، تأکید فرمودند. با این حال، صداوسیما در اقدامی که بهسختی میتوان آن را سهوی تلقی کرد، بخشهای کلیدی از این پیام را که ناظر بر هشدار نسبت به ایجاد تفرقه بود، حذف کرد و سپس با عذرخواهیای تشریفاتی، این اقدام را گردن خطای فنی انداخت. فراتر از سانسور، صداوسیما با بازتاب گسترده برنامهای همچون «خیابان انقلاب»، به چهرههایی تریبون داد که صریحترین مواضع را در مخالفت با مذاکره و تیم دیپلماسی مطرح میکنند. سخنانی نظیر اینکه «مذاکره حرام است» یا اتهاماتی مبنی بر خروج امور از دست رهبری، نهتنها در تناقض آشکار با سیاستهای رسمی کشور است، بلکه در عمل به تشویش افکار عمومی و تضعیف اعتماد به تیم مذاکرهکننده دامن میزند. یا در برنامه «به وقت ایران» آشکارا تیم مذاکرهکننده را مورد حملات تند قرار داد، این رویه را باید بهعنوان تلاشی برای بازتعریف گفتمان حاکم بر سیاست خارجی خارج از چارچوبهای تعیینشده ارزیابی کرد که مصداق بارز «آب در آسیاب دشمن ریختن» است. در همین راستا یوسف پزشکیان به سانسور اظهارات رئیسجمهور در صداوسیما در شبکه ایکس نوشته است: چه کسی در صداوسیما تشخیص میدهد که چه بخشی از سخنان رؤسای قوا نباید پخش شود؟ اگر چنین انسان حکیمی داریم که تشخیصش بالاتر از سران قواست، اداره کشور را بسپاریم دست او. همچنین رئیس شورای اطلاعرسانی دولت هم در بیانیهای سانسور سخنان رئیسجمهور در صداوسیما، ایستادن در برابر انسجام، همدلی و اتحاد ملی دانسته است. در این بیانیه آمده است: «سانسور سخنان رئیسجمهور، تخریب یکطرفه عملکرد دولت و اهتمام به نابودی تفاهمنامهای که برای عبور کشور از بحران و حفظ منافع ملی شکل گرفته، دیگر نقد رسانهای نیست؛ ایستادن در برابر انسجام، همدلی و اتحاد ملی است. پرسش روشن است: صداوسیما با مردم، دولت و منافع ایران است یا با کسانی که از شکاف، تنش و دوقطبیسازی سود میبرند؟ رسانه ملی باید صدای وحدت ایران باشد، نه تریبون تخریب دولت و برهمزدن تفاهم ملی». تخریب دیپلماسی در بحرانآمیزترین شرایط کارزار تخریب علیه تیم مذاکرهکننده، بهویژه سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به نقطهعطفی در عملکرد جنجالی صداوسیما تبدیل شده است. حمله تحقیرآمیز یک مجری صداوسیما به عراقچی در شرایطی که او به عنوان نماینده رسمی کشور در نشستهای بینالمللی حضور فعال دارد، نشان از بیتوجهی به مصالح ملی دارد. مجری مذکور، وزیر خارجه را به «بازیخوردن در طرح آمریکا و اسرائیل» متهم کرد و شخصیت او را به سطح یک «بلاگر» تنزل داد. این نوع ادبیات نهتنها با شأن یک مقام عالیرتبه کشور و فرمانده دوران دفاع مقدس در تناقض است، بلکه دقیقا در نقطهای عمل میکند که دشمنان نظام به دنبال تضعیف روحیه تیم دیپلماسی هستند. الزامات بازگشت به مسیر ملی آنچه از رفتار چند ماه گذشته صداوسیما برمیآید، سازمانی است که بهجای نقشآفرینی به عنوان پل ارتباطی میان حاکمیت و مردم، خود به یکی از اضلاع اختلاف و دوقطبیسازی تبدیل شده است. این وضعیت، پرسشهای بنیادینی را درباره ماهیت «رسانه ملی» در نظام جمهوری اسلامی برانگیخته است؛ رسانهای که با بودجه عمومی اداره میشود اما عملا به تریبونی برای جریانی خاص بدل شده و در عمل از پرداختن به مطالبات عمومی و انعکاس واقعیات، فاصلهای روزافزون گرفته است. آنچه در هفتههای اخیر از صداوسیما شاهد هستیم، نه یک اشتباه محاسباتی، بلکه الگویی هدفمند در تخریب دیپلماسی و تقابل با دولت است غیاب نظارت مؤثر بر عملکرد رسانه ملی یکی از مهمترین آسیبهای ساختاری در این میان، نبود سازوکار شفاف و مؤثر برای نظارت عراقچی خود در واکنش به این رفتار در مصاحبه اخیرش، ازعدم پخش مصاحبههای محکم و شمشیرگونهاش با شبکههای معتبر جهانی نظیر فاکسنیوز و سیانان در صداوسیما گلایه کرد و این رفتار را نشانهای از بیاعتنایی به دستاوردهای دیپلماتیک دانست. او با اشاره به ادبیات جنگزدهاش که نشاندهنده اقتدار ملی است، تأکید کرد صداوسیما فقط بخشهایی از سخنانش را که در راستای روایت خودش باشد پوشش میدهد و این یعنی مصادره منافع ملی به نفع یک روایت خاص. بدیهی است که نمایش چهرهای قاطع از دیپلماسی کشور، ن