داود غرایاق زندی، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی در گفتگو با خبرآنلاین تاکید کرد: «مخالفان دیپلماسی چنین طرح موضوع میکردند که وجود ۴۰۰ کیلوگرم مواد غنی شده بالای ۶۰ درصد همانند زمانی که دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد، ابزار مناسب و قوی برای مذاکره است و تهدید ترامپ تنها یک بلوف است.» خبرآنلاین - محمد عارف معزی: در شرایطی که روابط ایران و آمریکا میان تنش، درگیری و تلاشهای دیپلماتیک در نوسان است، تشخیص زمان و نقطه مناسب برای مذاکره به یکی از مهمترین چالشهای سیاست خارجی تبدیل شده است. تجربه جنگ اخیر نشان داد که تأخیر در گفتوگوها، تغییرات مکرر در محل و شکل مذاکرات و نبود درک دقیق از شرایط طرف مقابل میتواند هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، حمله همزمان با مذاکرات لزوماً به معنای بیفایده بودن دیپلماسی نیست و باید ریشه این درگیریها را در محاسبات نادرست و برداشتهای متفاوت از اهداف دو طرف جستوجو کرد. طولانی شدن روند مذاکرات نیز میتواند چرخهای فرسایشی از مذاکره، جنگ و آتشبس ایجاد کند؛ چرخهای که علاوه بر افزایش هزینههای اقتصادی و امنیتی، جامعه را در وضعیت بیثباتی و نااطمینانی نگه میدارد. در این میان، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران محسوب میشود، اما استفاده مکرر و بیمحابا از آن میتواند با ایجاد مسیرهای جایگزین، افزایش فشار بینالمللی و حتی دور شدن متحدان، اثربخشی این ابزار را کاهش دهد. با این حال، همچنان میتوان برای موفقیت مذاکرات و دستیابی به ثبات پایدار چشمانداز متصور بود؛ مشروط بر آنکه ایران از فرصتهای موجود بهدرستی استفاده کند و سیاست خارجی را بر پایه واقعبینی، انعطاف و محاسبه دقیق هزینه و فایده پیش ببرد. در همین راستا، خبرگزاری خبرآنلاین، برای بررسی دقیق تر این موضوع به گفتگو با داود غرایاق زندی، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی پرداخته است. در ادامه مشروح گفتگوی خبرآنلاین با داود غرایاق زندی را میخوانید؛ مذاکره با تأخیر آغاز شد و فرصت احیای برجام از دست رفت / هیچیک از میانجیها اعتبار لازم برای تضمین عدم حمله را نداشتند *** سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، در مصاحبه اخیر خود تأکید کرده است که تشخیص زمان و نقطه مناسب برای مذاکره، یک مسئله تعیینکننده است. به نظر شما، آیا ایران در جنگ اخیر توانست نقطه مناسبی برای ورود به مذاکرات تشخیص دهد؟ شکل غیرمستقیم مذاکره، نه تنها اصل مذاکره را با تأخیر مواجه میکرد؛ چیزی که با روانشناسی دولت ترامپ همخوانی نداشت بلکه مذاکره را به کاریکاتوری غیرواقعی بدل کرد که هدف آن بیشتر تحقیر طرف مقابل است تا تلاش جدی برای حل مشکلبه نظرم در کنار زمان و محل مناسب، موضوع و سطح مذاکره و شکل مذاکره ۵ عامل بسیار مهم هستند. در مورد زمان، ما وقتی وارد مذاکره شدیم که بتوانیم برجام را احیا یا به نوعی توافق جدید بر مبنای برجام دست یابیم، چون غروب برجام ۲۶ مهرماه ۱۴۰۴ بود. بر این اساس، ما کل زمان دولت بایدن و دولت سیزدهم را برای رسیدن به توافق و احیای برجام از دست دادیم و با روی کار آمدن دولت جدید در دو کشور، مذاکره در این زمینه شروع شد که با تأخیر همراه بود. در مورد محل مناسب برای مذاکره نیز چند نقطه ترکیه، عمان، ایتالیا، مصر و سپس اسلامآباد مشخص شد که نشانه نوعی سردرگمی در این رابطه است. زیرا روشن نیست که چرا این کشورها برای مذاکره انتخاب شدند و قرار است این میانجیها با چه معیاری به جریان مذاکره کمک کنند. هیچ یک از کشورهای میانجی از اعتبار و قابلیت مناسب برای تضمین عدم حمله در جریان مذاکره برخوردار نبودند. موضوع مذاکره نیز در زمان بایدن که خود در سال ۲۰۱۵ و زمان امضای برجام در دولت اوباما، معاون رییسجمهور بود، بسیار مهیا بود. اما از آنجا که ترامپ با شعار این که برجام بدترین توافق تاریخ است، نمیتوانست با احیای برجام موافقت کند. بر این اساس، از یک طرف دولت ترامپی روی کار آمده بود که با احیای برجام موافق نبود و دولتی در ایران سرکار آمد که علیرغم تمام حملاتی که به برجام بهویژه در صداوسیما میشد، یکی از محورهای مهم رأیآوری دولت پزشکیان بود. دولت جدید برای احیای برجام در محیط داخلی تحت فشار بود و از سوی دیگر، تصور دولت ترامپ این بود با توجه به صدمات نیروهای مقاومت طرفدار ایران در غزه، لبنان و سوریه، ایران در ضعیفترین موقعیت خود دو دهه اخیر قرار دارد و باید امتیازات بیشتری از برجام بدهد. این بنبست جدی برای وزیر خارجهای بود که طرفدار هماهنگی دیپلماسی و میدان بود. مذاکره غیرمستقیم، گفتوگوها را به یک کاریکاتور غیرواقعی تبدیل کرد اظهارات مخالفان مذاکره مبتنی بر واقعیت فرایند تصمیم گیری نبود و تنها نوعی بهرهبرداری سیاسی از شرایط علیه دولت استسطح مذاکره نیز همانند برجام در ذهنیت ایران، احیای برجام بود زیرا وزیر خارجه کشورمان در زمان امضای برجام، معاون وزیر خارجه بود و با همان روند به دنبال توافق تنها در حوزه هستهای بود که نمیتوانست مورد پذیرش آمریکا قرار گیرد. در نهایت، شکل غیرمستقیم مذاکره، نه تنها اصل مذاکره را با تأخیر مواجه میکرد؛ چیزی که با روانشناسی دولت ترامپ همخوانی نداشت بلکه مذاکره را به کاریکاتوری غیرواقعی بدل کرد که هدف آن بیشتر تحقیر طرف مقابل است تا تلاش جدی برای حل مشکل. همه این ۵ مورد نشان میدهد که دستگاه تصمیمگیری و سیاست خارجی کشور دچار سوءبرداشت از شرایط و موقعیت خود بود؛ زیرا همچنان در زمانهای مختلف حتی پس از درگیری، مذاکره انجام گرفت، مدام محل مذاکره تغییر کرد، در مورد موضوعاتی غیر از هستهای وارد مذاکره شد و در نهایت بهصورت مستقیم و در سطحی بالاتر از وزیر خارجه در بورگن اشتوک تفاهمنامه به دست آمد. کاری که بدون این همه هزینه در دولت بایدن در دسترس بود و سایتهای هستهای احتمالاً همچنان پابرجا بودند. ایران تصور میکرد با سرسختی میتوان به توافقی شبیه برجام رسید/ تص