آن ایرانیانی که بلیت گران بازی را خریدند و به ورزشگاه لُس آنجلس رفتند ولو با نشانی در اعتراض به سیستم سیاسی ولی دوست نداشتند بچههای ایران ببازند بامعرفتترند از برخی در داخل که دوست داشتند ایران ببازد! آخر داریم مگر؟ عصر ایران؛ مهرداد خدیر- صبح امروز و بعد از پایان بازی پرهیجان ایران با نیوزیلند در جام جهانی 2026 در شهر لُسآنجلس آمریکا اتفاق قابل تأملی را تجربه کردم و دریغ است با مخاطبان همرسانی نکنم: دوست نادیدهای که چند ماهی است روح و روان و اندیشۀ خود را در اختیار القائات تلویزیون اینترنشنال قرار داده و از دی ماه به این سو بخشهایی از تحلیلها و تفاسیر و در واقع رؤیاها و سوداهای آنان را به طُرُق مختلف برای من میفرستد در پیامکی ابراز شادمانی کرد که "خوب شد تیم ملی جمهوری اسلامی نبُرد و مساوی کرد!" در پاسخ نوشتم: "اگر توافق اخیر تنها یک دستاورد داشته باشد و آن هم رضایت شما از تغییر بسیار پرهزینۀ رژیم به تساوی بسیار کمهزینۀ تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی بوده باشد باز جای امیدواری دارد!" واقعیت این است که کسانی و بعضا با درجات تحصیلی بالا بعد از اتفاقات 18 و 19 دی و سپس شروع جنگ یا با تهدید ترامپ به نابودی تمدن ایرانی چنان به تغییرات اساسی با حمایت خارجی دلبسته بودند که حالا بعد از توافق سرخورده و نومید شده و ناچارند تمام امیدشان را مصروف باخت تیم ملی فوتبال ایران در آمریکا کنند تا بلکه دستاوردی را احساس کنند. آن یکی نشد این حداقل بشود! این در حالی است که هیچ کس تیم ما را بخت قهرمانی جام جهانی نمیداند و صعود هم کنیم شاید در مرحلۀ بعد حذف شویم و صعود نکنیم هم باز میشویم مثل سابق و آسمانی به زمین نمیآید و همین که از دل آتش و خون و با همۀ کارشکنیها و آزار و ایذاها همت شد و رفتند و بدون تدارکات کافی و حتی یک بازی درستوحسابیِ تمرینی وارد صحنه شدند جای قدردانی دارد. فراموش نکنیم حتی وزیر ورزش همین دولت بر خلاف نظر شخص رییس جمهوری و اکثریت دولت مخالف اعزام تیم ملی بود چون تبعات منفی سیاسی را بیش از دستاوردهای مثبت احتمالی میدانست و شاید می خواست جای خالی وزیر اطلاعات را از حیث دغدغه امنیتی پر کند ولی مهدی تاج که به لباس او در کانادا هم گیر دادند مُصر بود بر رفتن اگرچه متهم شد به خاطر پاداش فیفاست و دیدیم که رییس فیفا خود را به اردوی تیم ملی در ترکیه رساند و حمایت کرد و صبح امروز هم تماشاگر بازی بود ( صبح به وقت ما و گرنه در آمریکا عصر دوشنبه بود). بی شک اگر مربی خارجی بود ولو هزار بار توانمندتر از سرمربی فعلی کار را در میانه رها میکرد و میرفت حداقل به خاطر این که مشمول تحریمهای آمریکا در سفر و اقامت نشود با این منطق که آدم پول و شهرتی در اندازه سرمربیهای جام جهانی داشته باشد و نتواند به آمریکا برود به چه درد میخورد؟! باز هم گلی به جمال بچهها خاصه درخشش رامین رضاییان که یکتنه همه کار کرد (تحلیل فنی را دوستان و خاصه علی خیرآبادی جوان خواهند نوشت و این نوشته به خاطر آن پیامک است و درباره بخش سیاسی و افراطی ماجرا). به دوستمان گفتم در دهه 60 همه چیز را از آنِ هاشمی رفسنجانی میدانستند و بعد باب شد هر امکانی را به سپاه نسبت دهند ولی این که بگویند تیم ملی سپاه واقعا نوبر است و سابقه نداشته! این هم به لطف جماعتی از ایرانیان خارجنشین فراهم آمده. همانها که خود را شهروند آمریکا میدانند و به خاطر همین شهروندی به زمین و زمان فخر میفروشند ولی هر از گاهی فیلشان یاد هندوستان میکند و ایرانی میشوند و البته باز گلی به جمال اینها چون دیدیم که در میانه بازی چگونه برای پیروزی ایران تقلا می کردند ولو با پرچم باستانی که بی تاج آن نشانی از پهلوی ندارد و صدا و سیما نباید نگران باشد. این ایرانیان هزار بار شرف داشتند بر بی شرفانی که با آرم ساواک چندی قبل در یکی از شهرهای آلمان رژه رفتند و اسباب خجالت شازده شدند و پلیس آلمان هم به تکاپو افتاد تا ببیند اینها دیگر چه موجوداتیاند! با این نگاه آن ایرانییی که بلیت گران بازی صبح امروز ما/ عصر دیروز آمریکا را خرید و به ورزشگاه رفت و به سیستم بد و بیراه گفت ولی دوست نداشت بچههای ایران ببازند بامعرفت تر بود از این مخاطب نادیده که دوست داشت ایران ببازد! آخر داریم مگر؟ لابد چون نه با اعتراضات دی و نه با ترور رهبر و فرماندهان و نه با بمب و موشک و پهپاد و کشتن 5000 نفر در دو جنگ 12 و 40 روزه ساختار تغییر نکرده و به عکس امید به اصلاح در آن فزونی گرفته چه میتوان کرد جز دل خوش داشتن به باخت تیم ملی و چون در بازی اول نباخته به تساوی با تیم کمجان نیوزیلند؟ حالا مگر اسپانیا با تیم کشوری که نام آن را هم نشنیده بودیم مساوی نکرد یا در گروه خودمان بلژیک با مصر و فقط ما مساوی کردیم؟! این تیم را با طعن و لعن و تحقیر میخواستند از پا بیندازند و نیفتاد و هر نقدی که پیش از این به امیر / اردشیر و بچهها داشتیم به کنار و همه دوست دارند ببرد حتی لُسآنجلسنشینها نه این که باخت تیم ملی را ببینند. بسنده به باخت تیم ملی البته بهتر است از آرزوی غزه شدن ایران و ویرانی سرزمینمان اگرچه آرزو داریم دو بازی دیگر را بهتر کار کنیم چون مردم ما احساساتیاند و بعید نیست دوست نادیده هم تجدید نظر کند و خوشحال شود و بگوید دو دو تا چهار تا کرده و دیده واقعا تیم ایران است! دفعه بعد اگر نبریم و باز پیام بفرستد به جای بحث و گفت و گو دو کار می کنم. یکی همین یادداشت را میفرستم و دیگری این شعر مولانا: رو سینه را چون سینهها/ هفتآب شو از کینهها/وآنگه شراب عشق را پیمانه شو، پیمانه شو...