هر روز اخبار فراوانی در رسانهها منتشر میشود که دنبالکردن آنها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیلهای صورتگرفته، مخاطبان خود را از مهمترین وقایع روز آگاه میکند. تفاهم برباد رفته خبرآنلاین نوشت: آیا بعد از تحولات اخیر از تفاهمنامه اسلام آباد اثری باقی ماندهاست؟ آیا بازگشت به این تفاهم میتواند واقعاً سرآغاز صلحی پایدار در منطقه باشد، یا تنها وقفهای کوتاه در زنجیرهای طولانی از درگیریهای نیابتی و نظامی است که سالهاست خاورمیانه را در آتش نگه داشته است؟... تفاهم نامه اسلامآباد، با وجود دستاوردهای کوتاهمدت مانند کاهش تنش فوری و گشایش اقتصادی محدود، به تنهایی نمیتواند صلح پایدار در خاورمیانه ایجاد کند. این سند در واقع آتشبس موقت با چشم اندازی پرابهام است که با چالشهایی مانند مسئله هستهای، نقش اسرائیل، اختلافات بر سر تنگه هرمز و تنشهای داخلی هر دو طرف روبهرو است. شواهد حاکی از حرکت منطقه به سمت «مدیریت ناپایدار» است؛ جایی که جنگ تمامعیار متوقف شده، اما صلح واقعی هنوز بسیار دور از دسترس به نظر میرسد. در نهایت، سرنوشت این تفاهم نامه بیش از هر چیز به اراده سیاسی واقعی دو طرف برای عبور از منافع کوتاهمدت و پذیرش هزینههای لازم برای صلح پایدار بستگی دارد. بدون چنین ارادهای، احتمال بازگشت به تنش و حتی جنگ، همچنان بالا خواهد ماند. **** چرا ایران در تنگه هرمز مدعی است؟ قدس نوشت: ایران اقدام خود در تنگه هرمز را مستند به مواد ۳۷ تا ۴۴ کنوانسیون حقوق دریاها (۱۹۸۲ UNCLOS) کرده است. براساس این مواد، عبور از تنگههای طبیعی بینالمللی تابع رژیم «عبور ترانزیتی» یا «عبور بیضرر» است. در این رژیم حقوقی، اصل بر آن است که کشتیها و آبگردها بتوانند بهطور مستمر و سریع از تنگه عبور کنند؛ با این حال، این حق بهمعنای نفی کامل صلاحیتهای دولتهای ساحلی نیست. مطابق مواد ۴۱ و ۴۲ این کنوانسیون، کشورهای ساحلی مجازند برای تأمین ایمنی ناوبری، حفاظت از محیط زیست دریایی، مدیریت ترافیک کشتیها، پیشگیری از آلودگی نفتی، مقابله با قاچاق و تضمین امنیت عبور و مرور، مقرراتی وضع کرده و نظامهای راهبری دریایی، سامانههای کنترل ترافیک و خدمات ایمنی را برقرار و اعمال کنند. در بند پنج تفاهم اخیر ایران متعهد شده در صورت عمل آمریکا به تعهدات خود از جمله لغو محاصره دریایی، به تدریج طی ۳۰ روز با ترتیبات ایرانی، تنگه هرمز را باز کند. براساس تفسیر رسمی ما از ترتیبات ایرانی، عبور و مرور از تنگه هرمز صرفاً با هماهنگی با ایران و از مسیری که ایران مشخص کند، صورت خواهد گرفت. اقدام آمریکا در حمایت از عبور و مرور کشتیها از مسیر نزدیک به عمان در تنگه هرمز، خلاف بند پنج توافقنامه و ترتیبات ایرانی پیشبینی شده در آن بود و با وجود اخطارها و هشدارهای ایران، آمریکاییها سعی کردند با پشتیبانی کشتیهای جنگی خود از این کریدور محافظت کنند که با اقدام قاطع ایران مواجه شدند و در نتیجه ما شاهد تبادل آتش مداوم در چند روز اخیر هستیم. اکنون نیز نیروی دریایی سپاه اعلام کرده هر شناوری که از مسیری غیر از مسیر تعیین شده جمهوری اسلامی ایران بگذرد مورد هدف قرار میگیرد و ترتیبات ایرانی برای گذشتن از مسیر اقتدار و با حفظ نظم ایرانی، اراده ملی تکتک ایرانیان است و نظام جمهوری اسلامی ایران برای اعمال این اراده ملی با هیچ کس مماشات نمیکند. **** سخن برادرانه کیهان با عزرائیل! حسین شریعتمداری درباره مرگ سناتور گراهام در کیهان نوشته است: حضرت عزرائیل علیهالسلام از ملائکه مقرب خداست و سر و کار همه ما در نهایت با ایشان است ولی با عرض پوزش از این مَلک مقرب خدا، یک گلایه کوچک و برادرانه هم از حضرت ایشان در میان است. و آن، اینکه این سناتور پلید و کثافت، در لیست کسانی بود که باید به دست ما به جهنم فرستاده میشد ولی حضرت عزرائيل پیشدستی کرده و قبل از این که ما به حساب او برسیم، حسابش را رسیده است! خُب برادر عزیز، شما از ملائکه مقرب خدا هستید، از خدا اجازه میگرفتید و یک کمی دیگر صبر میکردید تا ما از راه برسیم و این عنصر پلید را با دست خود راهی جهنم کنیم و این اقدام خداپسندانه و مردمدوستانه در دفتر افتخارات ما رقم بخورد! میدانیم که خدای عزّوجَل گرفتن جان همه انسانها را به شما سپرده است و رخدادها و اتفاقات منجر به جان سپردن این و آن فقط ظاهر قضیه است بنابراین اگر ماجرای به درک رفتن گراهام به دست ما صورت میگرفت، بازهم به نام نامی شما که ملک مقرب خدا هستید نوشته میشد، مثل بسیاری از جباران خونخوار که حضرتعالی جانشان را گرفته و آنان را به جهنم فرستادهاید. ***** حق انتقام و مسووليت آينده اعتماد نوشت: انتقام خونهاي بهناحق ريختهشده، يك مطالبه احساسي نيست. حقي مسلم براي ايران و هر ملتي است كه قرباني تجاوز و جنايت شده است. نه ترامپ و نه نتانياهو، از چنان سرمايه اخلاقي يا اعتبار حقوقي برخوردار نيستند كه تأكيد ايران بر حق قصاص و پاسخ، چيزي از جايگاه بينالمللي كشور بكاهد. برعكس، چشمپوشي از اين حق، ميتواند اين پيام خطرناك را به متجاوزان مخابره كند كه جنايت، در نهايت با چند بيانيه ديپلماتيك قابل معامله است. در منطق روابط قدرت، يك اصل همواره پابرجاست كه جنايت اگر بيهزينه بماند، تكرار ميشود. اگر دشمن به اين جمعبندي برسد كه هر زمان اراده كند ميتواند به ايران حمله كند، زيرساختهاي حياتي را هدف قرار دهد، رهبران، فرماندهان و شهروندان را به شهادت برساند و سپس بدون پرداخت هزينه راهبردي از ميدان خارج شود، مهمترين ركن بازدارندگي فرو خواهد ريخت. از همين رو، تأكيد بر اينكه خون ايراني بيپاسخ نميماند، بخشي از معماري قدرت و بازدارندگي ملي است. اما دقيقا از همين نقطه، مسووليت بزرگ حكمراني آغاز ميشود. آنجا كه سياست بايد ميان حق انتقام و خير عمومي، ميان قدرت پاسخ و مصلحت ملي، توازن برقرار كند. زي