هوشمند هنرکار که این شبها نمایش «شعلههای سرکش تاریکی» را روی صحنه سالن ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر اجرا میکند، میگوید: «من به نتیجهای رسیدهام، نه از سر اندوه و باختن روحیه و از دست دادن امید که گمان میکنم از سر واقعیتگرایی؛ من دستهایم را بالا برده و تسلیم شدهام. درواقع پذیرفتهام که اگر میخواهی تئاتر کار کنی، شرایطش دقیقا همین است که میبینی؛ همینقدر دردناک و بیهیچ توجیه وجودی.» نرگس کیانی: پرده که گشوده میشود دانشآموزی جوان را میبینیم با لباسهایی آراسته بر تن و ظاهری بشاش و موقر که راحت و راضی نشستهاند؛ کارلوس؛ پسری پرانرژی و خوآنا؛ دختری زیبا روی مبلهای سمت چپاند و روی راحتی چند نفر دیگر؛ آندرس، پدرو و آلبرتو و روی مبل دو نفره، لولیتا و اسپرانسا.... با نگاهی عمیقتر اما درمییابیم که همگی نابینا هستند. اینجا سالن سیگار یک آموزشگاه شبانهروزی ویژه نابینایان در اسپانیاست.... همهچیز طبق روال پیش میرود تا این که دانشآموز تازهوارد، ایگناسیو؛ پسری لاغر، جدی و تودار وارد میشود... دو شخصیت دیگر این نمایشنامه؛ دُن پابلو؛ مدیر نابینای آموزشگاه، شیک و شقورق با شقیقههای سفید به همراه همسر بینایش؛ دُنا پپیهتا، منشی آموزشگاه هستند و پدر ایگناسیو، حضوری کوتاه روی صحنه دارد. «شعلههای سرکش تاریکی» (In The Burning Darkness) یا آنطور که روی نسخه منتشرشده از سوی نشر ماکان با ترجمه پژمان رضایی (۱۳۸۲) میبینیم؛ «در تاریکی سوزان» یا نام انتخابی محمد یعقوبی؛ «بر شانههای آنتونیو» عنوان نخستین نمایشنامه آنتونیو بوئرو بایِخو (۲۰۰۰- ۱۹۴۹) از برجستهترین نمایشنامهنویس مدرن اسپانیای قرن بیستم است و در کنار اثر دیگرش؛ «داستان یک پلکان» شالوده هنر نمایشنامهنویسیِ او دانسته میشود. «شعلههای سرکش تاریکی» با ترجمه مهین اسکویی؛ بنیانگذار «تئاتر آناهیتا»؛ به همراه مصطفی اسکویی، اگر بخت یارش بود که نبود و اگر مجوز اجرا میگرفت که نگرفت قرار بود ۳۸ سال پیش، به کارگردانی و با بازی مهین اسکویی در نقش دُنا پپیهتا و مهدی فتحی در نقش دُن پابلو روی صحنه برود. این اتفاق البته هیچگاه رخ نداد و مهین اسکویی (۱۳۸۴- ۱۳۰۹) در سالهای پایانی عمر به هوشمند هنرکار؛ از دانشآموختگان «تئاتر آناهیتا» سفارش کرد از یاد نَبِرَد که روزی باید این متن را کارگردانی کند. هوشمند هنرکار، این شبها، در حال اجرای اثری است که با درگذشت مهین اسکویی، تبدیل به وصیتِ او شد حکم دستِ بیرونمانده از خاک را پیدا کرد. بازیگران این روزهای «شعلههای سرکش تاریکی»، کاظم هژیرآزاد در نقش دُن پابلو و ناهید مسلمی در نقش دُنا پیپهتا هستند با حضور ۸ بازیگری که تنها یک نفرشان؛ بهار مهدوی، نابیناست. باقی بازیگران این اثر نمایشی، با پشت سر گذاشتن دورانی حدودا یک سال و نیمه تا دو سال، از آموختن الفبای بازیگری در کلاسهای درس هوشمند هنرکار شروع به کار کردهاند تا به نقطهای برسند که بتوانند در سالن استاد فرهاد ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه بروند. آنچه در ادامه میخوانید حاصل حضور کاظم هژیرآزاد و ناهید مسلمی به همراه هوشمند هنرکار در کافهخبر خبرگزاری خبرآنلاین است برای صحبت در مورد نمایشی که کارگردان آن هنگام آوردن نام مهین اسکویی و بر زبان آوردن این جمله، چشمهایش پُر میشود و صدایش میلرزد: «مهین اسکویی، یکی، دو سال پیش از فوتش، عین این جمله را به من گفت که وصیت میکنم این متن را روی صحنه ببری و خدای من شاهد است که در طول این مدت چه میزان برای روی صحنه بردن متنی که او اجرای آن را بر عهدهام گذاشته بود تلاش کردم و هربار نشد.» هر سه شما، پیش از این هر یک به طریقی، از مهین و مصطفی اسکویی یاد کردهاید. ازجمله ناهید مسلمی که در گفتوگویی ضمن اشاره به حضورشان در گروه تئاتر آناهیتا از این گفته بودند که روی صحنه رفتن «شعلههای سرکش تاریکی» در سال ۱۳۶۷ آن قدر نزدیک مینمود که حتی کار طراحی و دوخت لباسهای بازیگران نیز انجام شده بود. کاظم هژیرآزاد، نه به این شکل اما به گونهای دیگر از این زن و شوهر یاد کرده و در مراسم خاکسپاری مصطفی اسکویی (۱۳۸۴- ۱۳۰۲) از او به عنوان پدر دوم خود نام برده بودند. هوشمند هنرکار نیز در گفتوگو با یکی از رسانهها، از روی صحنه بردن این نمایش به عنوان ادای دِینی که مهین اسکویی بر عهدهشان گذاشته بود یاد کرده بودند. میخواهم گفتوگو را با صحبت از مهین اسکویی و مصطفی اسکویی و تئاتر آناهیتا و آموزش شیوه واقعگرایانه استانیسلاوسکی در بازیگری در این تئاتر (۱۳۴۳- ۱۳۳۷/ سینما- تئـاتر گلریز کنونی) آغاز کنیم. ناهید مسلمی: همانطور که میدانید زندهیاد مهین اسکویی قرار بود این نمایشنامه را خودش روی صحنه ببرد. سال ۱۳۶۷ بود و من به عنوان عضوی از گروه تئاتر آناهیتا بازی در نقش یکی از دختران نابینای آموزشگاه را بر عهده داشتم. آن زمان هوشمند هنرکار هم عضو گروه تئاتر آناهیتا و در حکم دستیار خانم اسکویی بود. خاطرم هست کار تا آنجا پیش رفت که حتی مرحله طراحی و دوخت لباسها را هم پشت سر گذاشتیم اما متاسفانه در لحظات آخر از اجرا ممانعت و اعلام شد مجوز صادر نمیشود. این نمایش قرار بود اولین حضور من روی صحنه تئاتر حرفهای باشد که نشد. خاطرم هست همزمان، بهزاد فراهانی در حال تمرین «مریم و مردآویج» بود و من در نقش یکی از سیاهیلشکرها به آن اجرا پیوستم. «مریم و مردآویج» یک نوبت در سالن برج آزادی و یک نوبت در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت. با این حال، حسرت روی صحنه رفتن با مهین اسکویی به دلم ماند تا این که بالاخره هوشمند هنرکار با همتی والا تصمیم به شکستن طلسم اجرای این متن گرفت. ضمن این که برایم جای افتخار بسیار دارد که نقش دُنا پپیهتا را که من هماکنون بازی میکنم خود خانم اسکویی در کنار کارگردانی متن بر عهده داشتند و ایفای نقش مقابل، دُن پابلو را که هماکنون کاظم هژیرآزاد بر عهده دارد، زندهیاد مهدی فتحی بازی میکرد. شاید برای