حسن روحانی در گفتوگویی مفصل، خاطرات خود از ۵۷ سال آشنایی و همکاری با آیتالله خامنهای را روایت کرده است؛ روایتی که از نخستین دیدار در دهه ۴۰ آغاز میشود و به همکاریهای مشترک در دوران انقلاب، دفاع مقدس، انتخاب رهبری و تصمیمهای مهم امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی میرسد. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، در گفتوگویی تفصیلی با عنوان «روایت ۵۷ سال مصاحبت با رهبر شهید»، خاطرات خود از آشنایی و همکاری با آیتالله خامنهای را از سال ۱۳۴۱ تا سالهای پس از انتخاب او به رهبری بیان کرده است. به روایت سایت روحانی ،متن کامل خاطرات حسن روحانی را در ادامه میخوانید: بسم الله الرحمن الرحیم این ایام روزهای مهم تاریخی ایران است که مردم بزرگوار و عزیز ما در سوگ رهبر شهیدشان نشستهاند و آماده تشییعی تاریخی هستند. روزهای بسیار سختی را مردم ما پشت سر گذاشتند؛ ضمن ایثار و فداکاری و ایستادگی استثناییِ ملت ایران در این جنگ تحمیلی سومِ چهل روزه که آمریکا، اسرائیل و برخی از کشورهای غربی و عربی آتش آن را شعلهور ساختند و مردم عزیزمان را به خاک و خون کشیدند. اولین دیدار من اگر بخواهم روایتی داشته باشم از خاطرات خودم با رهبر شهید میتوانم از اینجا شروع کنم که اولین آشنایی و دیدار من با ایشان مربوط به سال ۱۳۴۱ است؛ که روزی با یکی از دوستان در مدرسهٔ حجتیه بودیم و ایشان، سید جوان خوشقامتی را به من نشان داد و گفت شما ایشان را میشناسید؟ گفتم نه، گفت ایشان همان آقاسیدعلی آقا است. مقصودش همان آیتالله خامنهای بود و من این اولین بار بود که ایشان را از نزدیک میدیدم. البته آن دوستِ ما چون با ایشان آشنا بود، سلام و احوالپرسی کرد و من هم خدمتشان سلام کردم که آن زمان طلبه ۱۴ ساله بودم. اما آشنایی اصلی من با ایشان مربوط میشود به سال ۱۳۴۷، زمانی که من در آن سال سه ماه تابستان را تصمیم گرفته بودم که در مشهد باشم. از درس بعضی از بزرگان از جمله آیتالله میلانی هم استفاده کردم (آن زمان من شاگرد آیتالله محقق داماد در قم بودم) در آن سفر من تصمیم گرفتم که خدمت آیتالله خامنهای برسم. اولین جلسهای هم که رفتم به منزلشان برای دیدار ایشان، با دوستم آقای سیدرضا اکرمی بود که ایشان هم آن ایام در مشهد بود. ما با هم رفتیم منزل آیتالله خامنهای که دیدار بسیار خوب و دلنشینی بود و از نکاتی که فرمودند بهره بردیم. البته عمدتاً راجع به انقلاب و جوّ مبارزاتی آن زمان بود. از آن تاریخ به بعد من هر زمانی که به مشهد مشرف شدم که معمولاً سالی یک بار میرفتم، حتماً خدمت ایشان میرسیدم و معمولاً میرفتم منزلشان و با ایشان دیدار میکردم. در سال ۵۲ که من حدود یک سال دورهٔ خدمت سربازیام را در استان خراسان گذراندم؛ از همان روزهای اولی که من رفته بودم مشهد که با لباس نظامی هم بودم و افسر وظیفه بودم، غروب بود با یکی از دوستان رفتیم به مسجد گوهرشاد و در گعده علما شرکت کردیم. اتفاقاً آن روز آیتالله فاضل لنکرانی هم در آنجا با جمعی از فضلا نشسته بودند و گعدهای داشتند و ما رفتیم در جمع آنها شرکت کردیم. لحظه اول، ایشان من را نشناخت ولی بعد از اینکه من سلام و احوالپرسی کردم، از تُن صدایم تشخیص داد، گفت عجب شما هستید! گفتم بله، دوره خدمت وظیفه را میگذرانم. یادم هست در آن جلسه چه بحثهایی مطرح بود، از جمله بحثی فقهی و قرآنی مورد بحث بود. آن شب، بعد از نماز مغرب و عشاء من رفتم درِ خانه آیتالله خامنهای در زدم، پیرمردی آمد در را باز کرد و تا من را دید گفت آمدند آقا را ببرند. گفتم نه، نگران نباشید من از دوستان آقا هستم، آمدم تا آقا را ببینم. در را باز کرد و رفتم داخل آقا را دیدم، احوالپرسی کردم، ایشان بلافاصله به من گفت چرا شما با این لباس آمدی، برای شما دردسر میشود و ممکن است شما را دستگیر کنند. گفتم من چون امروز به مشهد آمدم، خواستم چند دقیقهای شما را ببینم و بروم. این اولین دیدار من با ایشان در سال ۵۲ بود، که البته من آن سال به کرّات خدمت ایشان رسیدم. حتی ایشان که در یکی از شهرستانهای استان خراسان (نیشابور) بعضی از شبهای جمعه برای سخنرانی میرفت، وقتی دید من در آن ایام در آنجا هستم، به آن جمع فرمودند که از این به بعد به جای من فلانی میآید برای سخنرانی و لذا من میرفتم برای سخنرانی در آن جمع. از سال ۵۳ به بعد هم که من بیشتر منبر میرفتم و سخنرانی داشتم. تقریباً ایشان میدانست من در چه شهرستانی یا کدام مسجد منبر میروم و راجع به چه موضوعی بحث میکنم. من هم دنبال میکردم که ایشان راجع به چه موضوعاتی بحث و سخنرانی دارد. اتفاقاً برخی از موضوعات مشترک شده بود عملاً؛ بدون اینکه ما با هم هماهنگ کرده باشیم. مثلاً آقا راجع به موضوع امامت بحث میکردند که مجموعه بحثهای ایشان در این موضوع هم بعداً به صورت یک کتاب چاپ شده است. من هم راجع به موضوع امامت سخنرانی میکردم که بخشی از بحثهای من هم به صورت کتاب چاپ شده است؛ البته آنچه چاپ شده، مربوط به سخنرانیهایی من در سالهای ۱۳۶۵ در اصفهان است به نام «مقدمهای بر تاریخ امامان شیعه»، ولی در شهرستانهای دیگر هم راجع به این موضوع بحث داشتم مثل یزد و رفسنجان. آقا هم در شهرهای مختلف سخنرانی میکردند، از جمله رفسنجان. مثلاً یک سالی که من رفته بودم آنجا، ایشان دو دهه قبل در آنجا سخنرانی داشتند. دعوتکننده ما مرحوم حاج شیخ عباس پورمحمدی بود که هم میزبان ایشان بود و هم میزبان من بود. هر وقت من در مشهد خدمت ایشان میرسیدم، از من میپرسیدند که کجا سخنرانی میکنم و راجع به چه موضوعی. من هم همواره دنبال میکردم، سخنرانیها و درسهای ایشان را. دوران مبارزه آیتالله خامنهای از ابتدای مبارزات نهضت اسلامی در سال ۴۱، همیشه در متن نهضت بودند. در ایام ریاستجمهوری که من دوشنبهها خدمت ایشان میرسیدم و استفاده میکردم، مفصل صحبت میکردند راجع به مبارزات خودشان. در یک ماه رمضان هم که من خدمت ایشان رسیدم در ایام ریاستجمهوری، ایشان