سه مدرس و پژوهشگر عرصه تئاتر درهفتمین برنامه از رویداد «جمعه های تئاترشهر» که با محوریت آسیب شناسی نقد تئاتر ایران در سال های اخیر برگزار شد،همراه با سایر کارشناسان و مخاطبان شرکت کننده به ارائه نقطه نظرات خود در این زمینه پرداختند. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سعید اسدی مدرس و پژوهشگر تئاتر، رضا آشفته منتقد، مدرس ، روزنامه نگار و عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران، رامتین شهبازی پژوهشگر، منتقد ، مدرس وعضو انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر سه مدرس و پژوهشگر عرصه تئاتر عصر روز جمعه دوم مرداد ماه و درهفتمین برنامه از رویداد «جمعه های تئاترشهر» که با محوریت آسیب شناسی نقد تئاتر ایران در سال های اخیر به میزبانی تالار مشاهیر برگزار شد همراه با سایر کارشناسان و مخاطبان شرکت کننده به ارائه نقطه نظرات خود در این زمینه پرداختند. کار ما نقد است و نقد هم یعنی دل شکستن ...! رضا آشفته در ابتدای این نشست تخصصی بود که ضمن انتقاد از شرایط جایگاه نامطلوب «نقد تئاتر» در سال های اخیر توضیح داد: متاسفانه در روزگار کنونی به ویژه در دو دهه اخیر شرایط فرهنگی به حالت متعادل، متعارف و مطلوب خود بازنگشته است که طبیعتا روند آن همواره تحت تأثیر همان فضای جامعه قرار داشته است. این روند نامطلوب را هم میتوان بر اساس تولیدات سینما، تئاتر، سریالهای نمایشخانگی، کیفیت و شمارگان کتابها و تیراژ روزنامهها سنجید؛ یعنی اگر عناصر فرهنگی را همین مواد در نظر بگیریم یا دستکم بخشی از آنها را، میبینیم که مناسبات، غیر از موارد معدودکیفیت لازم را ندارند. به عنوان در روزگاری وقتی خودم در روزنامهها کار میکردم، با وجود جمعیت کمتر و سطح سواد پایینتر، تیراژ روزنامهها به ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار نسخه میرسید. اما امروز، با وجود جمعیت ۹۴ میلیونی و نرخ سواد بالای ۹۰ درصد و نیز تغییرات دیگر، این نسبتها به هم ریخته است. درست است که بخشی از مخاطبان از فضای مجازی و اینترنت استفاده میکنند، اما در کشورهای همجوار ما، مثل ترکیه که جمعیتی نزدیک به ما دارند و بهگمان من از نظر فرهنگی از ما پیشرفتهتر نیستند، همچنان روزنامهها با تیراژ بالا منتشر میشوند و این مسئلهای است که باید به آن پرداخت. وی افزود: امروز اگرچه قرار است درباره تئاتر آسیبشناسی کنیم، اما تئاتر جدا از سینما، روزنامه، کتاب، شعر و داستان نیست؛ همه اینها مکمل یکدیگرند و در پیوستگی با هم، تولیدات فرهنگی و هنری را شکل میدهند، شرایطی که طی دو دهه اخیر متأسفانه بیشترین فشار بر حوزه فرهنگ و هنر وارد کرده و این حوزه بهتدریج مخاطب خود را از دست داده است. من خودم از کودکی عاشق روزنامه بودم؛ در زمان جنگ میرفتم و تیترهای اول را نگاه میکردم و از آنها لذت میبردم. همین علاقه بود که بعدها مرا به روزنامهنگاری کشاند و شوق این کار را در من ایجاد کرد. اما امروز خوشحالم که در هیچ روزنامهای کار نمیکنم؛ چراکه با دوران فاجعهباری مواجهایم که در آن کمتر روزنامهای واقعاً خواندنی است. آنچه میگویم فاجعه است. همین وضعیت را میتوان به فضای تئاتر و سینما هم تعمیم داد؛ فضاهایی که روزبهروز شاهدیم بیشتر وجوه سرگرم کننده ماجرا را در نظر گرفته اند اما کیفیت لازم را ندارند. عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران با اشاره به افزایش چشمگیرتماشاخانه ها درتهران و سایرشهرهای کشور که به گفته او دربرگیرنده ملاحظات مثبت و منفی متعددی است، ادامه داد: روزی روزگاری تعداد سالنهای تئاتر تهران محدود بود؛ مثلاً غیر از تئاتر شهر، تماشاخانه سنگلج، تالار هنر، اداره تئاتر، تالار مولوی، تالار وحدت و برخی دیگر از تماشاخانه های دولتی، فعالیت برخی دیگر از تماشاخانه محدود به مجموعه هایی چون «تئاتر تهران»، «بولینگ عبدو»، «تئاتر گلریز»، «تئاتر دماوند» و چند سالن در لاله زار می شد. فرایندی که اکنون به اجرای ۱۰۰ نمایش متنوع رسیده که من تلاش می کنم بیننده بسیاری از آنها باشم و متاسفانه اعلام کنم که بسیاری از آنها فاقد کیفیت لازم هستند. نمی دانم شاید من سخت گیرباشم اما وقتی به اصرار دوستان و آثار را می بینم و بعد برخی از من می خواهند نظر بدهم واقعا نمی دانم و نمی توانم درباره آنها به عنوان یک منتقد اظهار نظر کنم. چون بیشتر این آثار از بیخ و بن با تئاتر بیگانه است و اصلا جای نقد ندارد. حتی اگر چیزی هم بگویم، دلشان میشکند در حالی که کار من نقد است و نقد هم یعنی دل شکستن. این مدرس و منتقد شناخته شده عرصه تئاتر با اشاره به ضعف تکنیکی و ساختاری برخی از آثارنمایشی به صحنه رفته در تماشاخانههای مختلف و جای خالی نقد اصولی دراین چارچوب تصریح کرد: این وضعیت برای جامعه بسیار خطرناک است. فکر نکنیم با این روش، جامعه را از نظر فکری خنثی کردهایم؛ بلکه جامعهای مصنوعی پدید آوردهایم. وقتی خوراک فکری مناسب بدون نقد به جامعه ندهیم، روح و فکر آدمها را در مسیر درست هدایت نمیکنیم و همین کاستیها به خطاهای بزرگتر تبدیل میشوند. وقتی تولید فرهنگی سالم نداشته باشیم که جامعه را نگه دارد، جامعه ناسالم میشود و جوانان راههای غلط را برای لذت بردن انتخاب میکنند. پایه و بنیانی برای تشخیص درست در اختیارشان نیست و ناگزیر یا لات میشوند، یا چاقوکش، یا اسیدپاش. مگر کشور ما کشور اسیدپاشی است؟ این سرزمین، سرزمین عشق است. چرا سرزمینی که به عشق شناخته میشود و شاعرانی بزرگ چون مولانا، حافظ، سعدی و هزاران شاعر دیگر تا امروز، عشق را بهتر از هر کجا در شعرشان توصیف کردهاند، امروز باید عشق به اسیدپاشی تبدیل شود؟ این پدیدهای عجیب و نگرانکننده است که شاید به طور مستقیم به موضوع بحث امروز ما ربط پیدا نکند اما اگر به عمق ماجرا برویم متوجه کمبودها و ارتباط ها خواهیم شد. آشفته با طرح این پرسش که چگونه میتوان جامعه را سالم کرد؟ گفت: من پاسخ می دهم «تئاتر خوب»، «داستان خوب»، «روزنامه خوب» ، «رادیو و تلویزیون خوب» ، «سینمای خوب» که در آنها باید محتوای فرهنگی مناسبی در اختیار نسلها ق