امیرمهدی نادری| خبرگزاری خبرآنلاین؛ در اوایل قرن نوزدهم، دو جنگ ویرانگر میان ایران قاجاری و امپراتوری روسیه، نهتنها نقشه جغرافیایی ایران را دگرگون کرد، بلکه زخمی عمیق در حافظه تاریخی ملت ایران برجای گذاشت. از عهدنامههای گلستان (۱۲۲۸ قمری/۱۸۱۳ میلادی) و ترکمنچای (۱۲۴۳ قمری/۱۸۲۸ میلادی) که منجر به جدایی بخشهای وسیعی از قفقاز شد، تا تأثیرات بلندمدت آن بر ذهنیت سیاسی ایرانیان در دو قرن بعد، این رویدادها همچنان موضوع بحث مورخان و پژوهشگران است. محمدعلی بهمنی قاجار، دکترای حقوق بینالملل و پژوهشگر تاریخ معاصر، در گفتوگو با خبرگزاری خبرآنلاین، با نگاهی تحلیلی و مبتنی بر اسناد و نامههای تاریخی، به بررسی ریشههای تصمیمگیری دولتمردان قاجار، خطاهای استراتژیک در برآورد قدرت روسیه، نقش دیپلماسی در بهرهبرداری از رقابت قدرتهای اروپایی، و فشارهای داخلی (ازجمله علما و افکار عمومی) میپردازد. او بر این نکته تأکید دارد که شکستها بیشتر محصول «اشتباه در محاسبات قدرت» و تفاوت ساختاری نظام حکمرانی ایران و روسیه بوده تا «بیخبری از جهان» یا سادهانگاریهای رایج. در ادامه متن این گفتوگو را می خوانید: برداشتمان از توان دشمن اشتباه بود تصور دولتمردان ما این بود که ارتشِ جدید، بهمراتب قویتر از دوره اول جنگهاست. از سوی دیگر، گزارشهایی از قرهباغ، گنجه و بادکوبه میرسید که نشان میداد اراده عمومی مردم این مناطق هم پیوستن به ایران و ایجاد قیام علیه روسهاست. بسیاری معتقدند دولتمردان قاجاری در تحلیل موازنه قدرت دچار «خطای محاسباتی» بودند. این برداشتهای نادرست دقیقاً چه بود و چه شد که علیرغم تجربه عهدنامه گلستان، مجدداً تصمیم به تداوم جنگ گرفتند؟ آیا این یک تصمیمِ احساسی بود یا برآمده از یک برآورد استراتژیکِ خاص؟ در مورد آن برآوردهای نادرستی که میان دولتمردان قاجار وجود داشت و اینکه موازنه قوا را چطور تحلیل میکردند، باید بگویم تصمیم به آغاز دور دوم جنگها صرفاً از روی احساسات نبود؛ بحث حیثیتی هم در میان بود. سرزمینهای ایرانیِ مسلماننشین و شیعهنشین جدا شده بود و ایران این مناطق را بخشی از خاک وطن میدانست که باید به هر قیمتی به آن ملحق میشد. اما از نظر محاسبات نظامی، در فاصله سیزدهساله بین عهدنامه گلستان تا ترکمنچای، ارتش ایران منظم و قدرتمند شده بود و این توانمندی را در جنگ با عثمانیها با پیروزیِ قاطع ثابت کرده بود. تصور دولتمردان ما این بود که ارتشِ جدید، بهمراتب قویتر از دوره اول جنگهاست. از سوی دیگر، گزارشهایی از قرهباغ، گنجه و بادکوبه میرسید که نشان میداد اراده عمومی مردم این مناطق هم پیوستن به ایران و ایجاد قیام علیه روسهاست. بنابراین، محاسبات بر این بود که ما با یک جنگ آزادیبخش میتوانیم آن سرزمینها را پس بگیریم؛ کمااینکه سابقه تاریخی هم همین را میگفت. مثلاً در زمان شاه عباس کبیر هم ما سرزمینهای وسیعی را به طور موقت به عثمانی واگذار کردیم، اما وقتی قدرت گرفتیم، آن را پس گرفتیم. تصور این بود که در این سیزده سالِ فترت (۱۲۲۸ تا ۱۲۴۱ قمری)، ما آنقدر قوی شدهایم که میتوانیم آن مناطق را پس بگیریم. اما اشتباه اصلی ما از اینجا ناشی میشد که روسیه در دوره اول جنگها، در جبههای دیگر با ناپلئون هم میجنگید؛ یعنی درگیر یک جنگ وجودی و حیثیتی بود؛ اما در دوره دوم، روسیه فارغالبال بود و درگیریِ سنگینی که در دوره قبل با ناپلئون داشت، دیگر وجود نداشت. درواقع، روسیه در دوره دوم جنگهای ایران و روس، بهمراتب قدرتمندتر شده بود. به عبارتی دیگر، ما برداشتمان از خودمان درست بود و واقعاً قویتر شده بودیم، اما برداشتمان از توان دشمن اشتباه بود. اگر ما ۱۰ واحد قویتر شده بودیم، روسیه نسبت به دوره اول، ۱۰۰ واحد قویتر شده بود. تهمتِ «بیخبری از دنیا» در دوره فتحعلیشاه قاجار اصلاً درست نیست اتفاقاً همین بهرهبرداریهای یکجانبه به نفع ایران بود که باعث شد ما بتوانیم ۱۰ سال با روسیه بجنگیم و ارتشمان را نوسازی کنیم. این تهمتِ “بیخبری از دنیا” اصلاً درست نیست. گزارشهای دیپلماتهای ما که به مأموریتهای خارجی میرفتند، بهوضوح نشان میدهد که آنها از ریزِ تحولات جهانی باخبر بودند در بحثهای تاریخی، گاهی گفته میشود که اگر رجال سیاسی قاجار به جای رویکردِ فعلی، از رقابتهای ابرقدرتهای زمانه بهرهبرداریِ بهتری میکردند، سرنوشت جنگها به گونهای دیگر رقم میخورد. آیا این نگاهِ خوشبینانه که ایران میتوانست از خلأهای بینالمللی استفاده کند و پیروز شود، واقعبینانه است؟ اساساً قضاوت شما درباره روایت «بیخبریِ دربار قاجار از تحولات جهانی» چیست؟ اینکه برخی میگویند دولتمردان قاجار از رقابتهای ابرقدرتها بیخبر بودند و به همین دلیل شکست خوردند، یک روایت کلیشهای است که از دوران پهلوی تثبیت شد تا تمام کاسهوکوزههای آن شکست را بر سر فتحعلیشاه و دربار قاجار بشکنند. میخواستند اینطور القا کنند که اینها بیخبر از جهان بودهاند و درک ضعیفی از تحولات بینالمللی داشتهاند، در حالی که واقعیت تاریخی چیز دیگری است. عملکرد سیاست خارجی فتحعلیشاه در دوره اول جنگها، نهتنها ضعیف نبود، بلکه کاملاً در جهت تأمین منافع ملی ایران طراحی شده بود. ما در آن دوره چطور از این رقابتها استفاده کردیم؟ وقتی انگلیسها با روسها و فرانسویها دچار مشکل شدند، ما تفاهمنامهای با آنها امضا کردیم؛ آیا ایران در ازای این، امتیازی داد؟ خیر، ما امتیاز گرفتیم و از آنها کمک نظامی دریافت کردیم. بعد که متوجه شدیم فرانسه با انگلیس و روسیه مشکل دارد، سراغ فرانسویها رفتیم. ژنرال گاردان آمد و ارتش ایران را تجهیز کرد؛ باز هم ما در ازای این کمکها هیچ امتیازی به فرانسه ندادیم. درواقع، فتحعلیشاه هم از انگلیسیها و هم از فرانسویها در راستای منافع ملی بهره برد و زیرکانه هیچ امتیازِ استراتژیکی به آنها نداد. اینکه فرانسه درنهایت عهدشکنی کرد و در معاهده تیلسیت، ایر