محسن غضنفری، منتقد سینما در تاریخ سینمای ایران، نامهایی هستند که با «تعداد» فیلمها شناخته میشوند و نامهایی که با «عمقِ» سکوتشان. ناصر تقوایی، بیتردید در دسته دوم میگنجد. او کسی است که دوربینش نه فقط تصویر، که «هوا» و «اقلیم» را ضبط میکرد. برای تقوایی، سینما نه ابزاری برای روایتِ ساده یک قصه، که بستری برای ثبتِ هستیشناسانه یک جغرافیا بود. مردی که در ۲۰ تیر ۱۳۲۰ در آبادان زاده شد، گویی همانجا، میانِ گرمایِ شرجی و بوی نفت و دریا، تمامِ آن چیزی را که برای یک عمر نگاهِ شاعرانه نیاز بود، بلعیده بود. ناصر تقوایی فرزندِ شهری بود که در آن، سنت و مدرنیته، خلیجفارس و پالایشگاه، در هم تنیده بودند. آبادان برای تقوایی، نه فقط به مثابه یک شهر و محل شکلگیری و تولد جسم و تن که زادگاه جهانبینی تیزبینانه و نبوغ آمیزش بود. جهانبینی که ویژگیهای منحصر به فرد او با دیگر فیلمسازان را در عالم سینما رقم زد. زیستبومِ جنوب با تمام نشانهها و رنگآمیزیهای گوناگون و رازگونهاش به او آموخت که آدمهای در حاشیه قرار گرفته و معمولی وقتی خواسته و ناخواسته در متن اتفاقاتِ بزرگ قرار میگیرند چگونه زندگیِ کوچکِ خود را با عشق و مرگ میبافند. این گونه است که وقتی فیلم «ناخدا خورشید» را میبینیم فقط با یک اقتباسِ درخشان از ارنست همینگوی روبهرو نیستیم بلکه نگاهِ ویژه تقوایی به «دریا» را نیز میبینیم. تقوایی در جای جای این فیلم به ما یادآوری میکند که دریا در عینِ بخشندگی و سخاوت بیحد و مرز تا چه اندازه میتواند بیرحم باشد. تقوایی در قابهای بصری و در متن و دیالوگهای فیلمش، دریایی باشکوه را تعریف میکند که قهرمانهای داستان در مقابلش فقط یک نقطه متحرک محسوب میشوند. نقاطی ناچیز که میکوشند در میان بیکرانگی جهان جایگاهشان را پیدا کنند که البته این پیداکردن جایگاه غالبا بهایی به اندازه جانشان دارد. سبکِ تقوایی، تلاقیِ مستند و درام است. او شاعر واقعگراییِ عریان است. او در فیلم ماندگار «باد جن» دوربین را چنان در دست میگیرد که گویی خودش نیز در حالِ تماشای یک آیینِ ناشناخته است. تقوایی فیلم باد جن را در سال ۱۳۴۸ در بندرلنگه و قشم و در مورد برگزاری مراسم زار و اهل هوا در جنوب ایران ساخت. اهل هوا در باور این مردم کسانی هستند که گرفتار وزش یکی از بادها شدهاند. این بادها که قوایی مرموز و جادویی هستند بر همهجا مسلط هستند و از چنان قدرتی بهره میبرند که انسان را یارای مقابله با آنها نیست و در نهایت برای خارج شدن این بادها از بدن قربانی چارهای جزء قربانی دادن و یا مرگ و تسلیم ندارد. در باور مردمانی که گرفتار این بادهای قدرتمند و نادیدنی و مرموز میشوند تنها راه مقابله با این بادها مراجعه به اشخاصی به نام بابا یا مامایزار است تا با برگزاری مراسم و آیینی خاص و باشکوه به درمان فرد گرفتار بپردازد. نمایی از فیلم باد جن ساخته ناصر تقوایی تقوایی اما فقط به ثبت درخشان این مراسم اکتفا نمیکند. تقوایی نشان میدهد که عقبماندگی اقتصادی و فرهنگی چگونه ممکن است ذهن و روان انسانها را گرفتار نیروهایی ویرانگر و مرموز کند. او با پرداختی سینمایی و نشان دادن در و پنجرههای نیمهویران بندرلنگه، برشی موازی بین شهر متروک و خراب شده و ذهنهای ویران میزند. تقوایی در این اثر درخشان و هیچ یک از آثارش عجلهای برای «روایت» به معنای متعارف آن ندارد. او به آرامی«فضا» را میسازد و تعریف میکند و در پیوندی هنرمندانه بین خُرده داستانها و فضا، روایت چندلایه و عمیق خود را از سوژه بیان میکند. تقوایی به شدت به «جزییات» وفادار است. از صدایِ زنگِ یک دوچرخه در کوچههای تهرانِ قدیم در «داییجان ناپلئون» گرفته تا سکوتِ حاکم بر خانه اعیانیِ «کاغذ بیخط»، همه چیز در قاب تصاویرش با نظمی وسواسگونه و منطبق بر واقعیت «چیدهشده» است. واژهها و تصاویر در فیلمهای او محیطی آنچنان ملموس و باورپذیر را میسازد که بیننده میتواند در آن نفس بکشد. زندگی شخصی تقوایی نیز در پیوند با هنر تعریف میشود. پیوند با شهرنوش پارسیپور در اوایل جوانی و مرضیه وفامهر در سالهای پایانی زندگی نشان میدهد که برای تقوایی، زندگی و سینما دو خط موازی نبودند، خانه او همواره محفلی برای اندیشه، گفتوگو و کار هنری بوده است. فرزندانش نیز در این فضایِ فکری بزرگ شدند؛ فضایی که در آن، پرسشگری بر پذیرشِ محض، ارجحیت داشت. نمایی از سریال دائی جان ناپلئون به دور از هرگونه اغراق میتوان گفت که هر فیلم تقوایی، یک اتفاقِ ملی است. «آرامش در حضور دیگران»، ورودِ جسورانه او به روانشناسیِ درونیِ طبقه متوسط بود. «صادق کُرده»، تعریفِ جدیدی از سینمای نوآر (سیاه) در ایران ارائه کرد که هنوز هم خیرهکننده است. اما «داییجان ناپلئون» این سریال ماندگار تولیدشده در تلویزیون ملی گامهای بلندی فراتر از یک اثر تلویزیونی برمیدارد. این سریال که باز هم اقتباسی است و براساس رمانی از ایرج پزشکزاد نویسنده طنزپرداز معاصر ساخته شده است همزمان با روایت درخشان و قصه گویش، یک مطالعه مردمشناسانه از «توهمِ توطئه» در نهادِ انسانِ ایرانی هم به حساب میآید. تقوایی در این اثر که در سال ۱۳۵۵ از تلویزیون ملی ایران پخش شد با استفاده درست از حضور بازیگرانی مانند غلامحسین نقشینه، پرویزفنیزاده ، نصرتالله کریمی ، پرویز صیاد، محمدعلی کشاورز و اسماعیل داورفر؛ طنز و تراژدی را به شکلی هنرمندانه و باشکوه در هم آمیخته است، آنچنان که پس از گذشتِ چندین دهه، همچنان اثری تازه، نو و پویا است. آخرین فیلم ساخته شده توسط تقوایی فیلم کاغذ بیخط با بازیهای درخشان زنده یاد خسرو شکیبایی و هدیه تهرانی است. فیلمی که گویی وصیت نامه سینمایی او هم به حساب میآید. «کاغذ بیخط» در عین حال بیانیهای هنری است بر سرکوبِ خلاقیت و لذتِ رهایی در نوشتن. داریوش ارجمند، ناصر تقوایی و فتحعلی اویسی در پشت صحنه ناخدا خورشید اگر بشود ناصر تقوایی را در یک اثر خلاصه کرد بیشک آن اثر، «ک