بورگناشتوک، اقامتگاهی اسرارآمیز بر فراز دریاچه لوسرن، شاهد نخستین مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا پس از ماهها جنگ بود. انتخابی که با میانجیگری قطر و پاکستان، فرمتی چهارجانبه را رقم زد تا دو طرفِ فاقد اعتماد، بتوانند بدون رویارویی مستقیم، بر سر نقشهراهی ۶۰ روزه به توافق برسند. اما آیا ایجاد کمیته سطح بالا و کارگروه کاهش تنش برای لبنان، میتواند شکاف عمیق بر سر نظارت هستهای، لغو تحریمها و تضمین های امنیتی را پر کند؟ گزارشی از خطوط قرمز حقوقی-راهبردی هر طرف و چشم انداز پیشِروی ایران و امریکا را بخوانید. خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ: نخستین دور از مذاکرات سطح بالا میان ایران و ایالات متحده که در ژوئن ۲۰۲۶ در بورگناشتوک سوئیس برگزار شد، با میانجیگری مشترک قطر و پاکستان، نقطهعطفی در مناقشات منطقهای محسوب میشود. این مذاکرات که در چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد صورت گرفت، به توافقی بر سر نقشهراه مذاکرات ۶۰ روزه، ایجاد کمیته سطح بالا، و تشکیل «واحد کاهش تنش» برای لبنان و خط ارتباطی مستقیم برای تنگه هرمز انجامید. مذاکراتی که نشان میدهد که انتخاب فرمت آن، ریشه در بیاعتمادی عمیق تاریخی و فقدان حسن نیت دارد و اگرچه ایجاد سازوکارهای نهادی مانند کمیته سطح بالا و سلول کاهش تنش، گامی مثبت در جهت نهادینهسازی گفتوگو محسوب میشود، اما شکافهای بنیادین بر سر نظارت هستهای، لغو تحریمها، و تضمینهای امنیتی، بهویژه در رابطه با نقش ایران در لبنان و برنامه موشکی آن، همچنان پابرجاست. چه آنکه میانجیگران (قطر و پاکستان) با وجود برخورداری از روابط خوب با هر دو طرف، از اهرم مؤثر بر تصمیمگیریهای کلان بیبهرهاند و موفقیت نهایی به اراده سیاسی طرفین و ظرفیت آنها برای عبور از خطوط قرمز خود بستگی دارد. چارچوب حقوقی مذاکرات غیرمستقیم هر چند مذاکرات سوئیس به صورت چهارجانبه و رودررو آغاز شد، اما پس از اعتراض مقامهای ایرانی به تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در شبکههای اجتماعی مجددا به چارچوب غیرمستقیم بازگشت. مذاکرات غیرمستقیم (Indirect Talks) به عنوان یک روش حل اختلاف، هنگامی انتخاب میشود که طرفین به دلایل تاریخی، سیاسی یا امنیتی، امکان گفتوگوی رو در رو را نداشته باشند. ماده ۳۳ منشور ملل متحد، روشهای مسالمتآمیز حل اختلاف را شامل میانجیگری، مساعی جمیله (Good Offices)، و مذاکره میداند و انتخاب هر یک از این روشها، تابعی از شرایط عینی و اراده طرفین است. این در حالی است که در مناقشه ایران و آمریکا که از سال ۱۹۸۰ با قطع روابط دیپلماتیک آغاز شد، مذاکرات غیرمستقیم همواره به عنوان تنها کانال ارتباطی عمل کرده است. تفاهمنامه اسلامآباد که با میانجیگری پاکستان به امضا رسید، چارچوبی ۱۴ مادهای برای کاهش تنش و آغاز مذاکرات جامع فراهم آورد. این تفاهمنامه که پیش از آن، جنگ ۴ ماهه ایران و آمریکا را به پایان رسانده بود، با استناد به اصل حسن نیت (ماده ۲۶ کنوانسیون وین ۱۹۶۹ در باب حقوق معاهدات) و تعهد به حل مسالمتآمیز اختلافات تدوین شد. با این حال، همچنان پرسشهای حقوقی و راهبردی متعددی پیرامون فرمت مذاکرات، جایگاه میانجیگران، و خطوط قرمز هر طرف وجود دارد که پاسخ به آنها، برای درک چشمانداز توافق نهایی ضروری است. فرمت مذاکرات: دلایل انتخاب مسیر مذاکرات غیرمستقیم چیست؟ مذاکرات بورگناشتوک به صورت چهارجانبه (ایران، آمریکا، قطر و پاکستان) و با حضور معاون رئیسجمهور آمریکا (جیدی ونس) و رئیس مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران (محمدباقر قالیباف) برگزار شد. با وجود اینکه دو طرف در یک مکان حضور داشتند، گفتوگوها به صورت غیرمستقیم و از طریق میانجیگران انجام شد. این فرمت، از منظر حقوق دیپلماتیک، مزایا و محدودیتهایی دارد که در ادامه به آن اشاره می کنیم: الف) مزایای مذاکرات سوییس - کاهش تنش و حساسیتها: گفتوگوی غیرمستقیم به طرفین اجازه میدهد تا بدون فشار مستقیم افکار عمومی داخلی، ایدهها و پیشنهادات خود را مطرح کنند و در صورت عدم توافق، هزینههای سیاسی کمتری را متحمل شوند - ایجاد فضای آزمایشی: میانجیگران میتوانند پیش از طرح رسمی پیشنهادات، واکنش طرف مقابل را بررسی کنند و زمینه را برای توافق نهایی فراهم آورند - تضمین محرمانگی: در مذاکرات مستقیم، احتمال نشت اطلاعات و سوءاستفاده رسانهای بیشتر است، در حالی که فرمت غیرمستقیم، امکان کنترل دقیقتری بر جریان اطلاعات فراهم میکند ب) محدودیتهای مذاکرات سوییس - کندی روند مذاکرات: انتقال پیامها از طریق میانجیگران، زمانبر است و امکان سوءتفاهم را افزایش میدهد - ضعف در ایجاد اعتماد متقابل: اعتماد، معمولاً از طریق تعامل مستقیم و چهرهبهچهره شکل میگیرد و فرمت غیرمستقیم، این فرصت را محدود میکند - وابستگی به میانجیگران: موفقیت مذاکرات، به شدت به توانایی، بیطرفی و اهرم میانجیگران بستگی دارد با وجود محدودیتهای فوق، مذاکرات ۱۸ ساعته بورگناشتوک دستاوردهای قابلتوجهی داشت که نشاندهنده کارایی نسبی این فرمت است و می توان به موارد زیر اشاره کرد: - ایجاد کمیته سطح بالا با عضویت مقامات ارشد دو کشور و میانجیگران برای نظارت سیاسی بر روند مذاکرات - ایجاد خط ارتباطی مستقیم میان تهران و واشنگتن برای مدیریت بحرانهای احتمالی در تنگه هرمز - ایجاد سلول کاهش تنش سهجانبه (ایران، آمریکا، لبنان) برای نظارت بر توقف عملیات نظامی در لبنان - توافق بر سر نقشهراه ۶۰ روزه برای مذاکرات فنی در چهار حوزه هستهای، تحریمها، نظارت و حل اختلاف، و امنیت منطقهای در همین راستا معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، این نشست را «بسیار موفقیتآمیز» و «بنیانی برای توافق نهایی» توصیف کرد. با این حال، تحلیلگران هشدار دادهاند که مرحله فنی مذاکرات، که شامل ورود به جزئیات حساس مانند نظارت آژانس و کاهش غنای اورانیوم است، میتواند بسیار چالشبرانگیزتر از مرحله سیاسی باشد. نقش میانجیگران: قطر و پاکستان مذاکرات سوییس این در شرایطی