در ارتفاع هزاران پایی، یک تصمیم میتواند مرز بین پیروزی و نابودی جزیره استراتژیک باشد. تجربه ای که سرهنگ خلیل دشتیزاده (دشتی زاده) داشت. تصور کنید در ارتفاع هزاران پایی، با باکی کم از سوخت و در محاصره سوخوهای دشمن، تنها یک تصمیم سریع میتواند مرز بین پیروزی و نابودی، یا نجات و سقوط یک جزیره استراتژیک باشد. این دقیقاً همان لحظاتی است که سرهنگ خلیل دشتیزاده در آسمان جنوب ایران تجربهکرد. بیتران، علی غفوری: ابتدای این مطلب را با یک پرسش آغاز میکنم. کسانی که علاقهمند به بخش هوانوردی نظامی هستند، آیا نام سرهنگ خلیل دشتیزاده را شنیدهاند؟ یکی از خلبانان اف-۱۴ که اتفاقاً از آخرین آموزشدیدههای تامکت در آمریکا بود؛ متولد ۱۳۲۹ از آبادان. او بیش از ۵ پیروزی هوایی ثبتشده رسمی دارد و به شکل حیرتآوری از هر شهرتی گریزان است. اگر نبود تأکید یکی از فرماندهان باسابقه گردانهای اف-۱۴، نگارنده نیز هرگز نام او را در زمره خلبانان برتر کشور ثبت نمیکرد. حتی شاید هنوز نیز این قهرمان بزرگ مایل نباشد نام او در بین بزرگان تامکت آوردهشود. سرهنگ خلیل دشتیزاده: از آموزشهای آمریکا تا میدان نبرد خلیل دشتیزاده دوره اف-۱۴ را در پایگاه هورسیانای آمریکا دید و پرواز با اف-۱۴ را زیر دست و یا به عبارت بهتر، در کنار با سابقههای اف-۱۴ نظیر سرگرد هاشم آلآقا، سرگرد یدالله خلیلی و سرگرد شهرام رستمی (درجه این افراد در سال ۱۳۵۵) آموخت. با آغاز جنگ، وی که هنوز ستوان یکم جوانی بیش نبود، در کنار مردانی نظیر اسدالله عادلی و فریدون مازندرانی نشان داد که قادر است به خوبی مأموریتهای خود را انجام دهد. افسران ارشد نهاجا در ابتدا نسبت به جوانان چندان مطمئن نبودند، اما اعتماد سرگرد بابایی، فرمانده وقت پایگاه هشتم شکاری اصفهان به این افراد، سبب شد تا «غول از چراغ جادو» خارج شود. این سربازان جوان با نبوغ ویژه خود در کنار شجاعت، دهها هواپیمای عراقی را به زیر کشیدند و تا آبان ۱۳۶۰، یعنی ۱۴ ماه پس از آغاز جنگ، خلبانان عراقی را به شرطی رساندند که برای هر حمله به داخل خاک ایران، قبلاً وصیتنامه خود را مینوشتند. جبهه حیاتی خلیج فارس و دریای عمان سرهنگ خلیل دشتیزاده در سال ۱۳۶۱ به جبهه خستهکننده ولی بسیار حیاتی خلیج فارس-دریای عمان فرستادهشد. نبردهای طولانی و جنگوغریزهای طاقتفرسا در هوای شرجی و گرم جنوب، نیاز به خون تازهداشت؛ چیزی که از عهده سرگردها و سرهنگها بر نمیآمد. این نبردها احتیاج به جوانان پرانرژی نظیر سروان حسین خلیلی، سروان والی اویسی و سروان دشتیزاده داشت. تا سال ۱۳۶۲ حداقل دو پیروزی هوایی به نام او ثبت شد تا آنکه در یک روز گرم همان سال، اتفاقی مهم به نام او ثبت گردید. نیروی هوایی عراق که کمکم در حال کسب برتری هوایی بر ایران بود، سعی میکرد تا قدرت خود را در جبهه جنوبی به رخ ایران بکشد. به همین دلیل حملات سازمانیافته به خارک و غرب خلیج فارس را افزایش داد. نبردی که بعدها به «جنگ نفتکشها» معروف شد و ۴ سال به طول انجامید. استراتژیستهای عراقی (به مانند امروز که طراحان عملیات هوایی آمریکا در نبردهای رمضان و نبرد موسوم به جنگ سوم عمل میکنند) پی بردهبودند که راه از کار انداختن ماشین جنگی ایران، زدن صنایع نفتی است. رویارویی با سوخوهای عراقی در آسمان خارک به هر شکل در واقعه آن روز، ۴ سوخوی بمبافکن با وضعیت «فول لود» (دو فروند مملو از بمب و دو فروند مملو از موشک هوا به هوا) به سمت خارک حمله کردند. سوخو-۲۲ اگرچه جنگندهای نسل سوم است اما هنگامی که به موشک مناسب مجهز شود، میتواند مأموریت هوا به هوا را به خوبی انجام دهد؛ از طرف دیگر در یک لود سنگین نیز میتواند تا ۴ تن بمب حمل کند. آن روز دو فروند از این ۴ فروند مأموریت هوا به هوا داشتند و دو فروند برای بمباران خارک میآمدند. آن روز سرهنگ خلیل دشتیزاده به دلیل کمبود سوخت به سمت یک ۷۰۷ رفت و تازه در حال سوختگیری بود که افسر کنترل شکاری بوشهر به او هدفی در غرب را اعلام کرد که به سرعت در حال نزدیک شدن به جزیره حیاتی خارک است. دشتیزاده معطل نکرد و در حالی که تنها یکسوم باکش پر شده بود، به بوم اپراتور (مسئول انتقال سوخت از تانکر به شکاری) اعلام کرد که آماده جدا شدن شود و با هدایت کمکخلبانش سروان علی پهلوانی به سرعت به سمت هدف حرکت کردند. شلیک فونیکس و نبرد برای نجات خارک پهلوانی هدف را یک دسته سوخو-۲۲ در شمال خلیج فارس اعلام کرد و هشدار داد که با سرعت بالای ۹۰۰ کیلومتری آنها، بعید است بتوان مأموریت دسته مذکور برای حمله به خارک را خنثی کرد. دشتیزاده نیز که میدانست نمیتوان بدون استفاده از فونیکس دشمن را از آن فاصله متوقف کرد، کد استفاده از فونیکس را به کابین عقب ارسال کرد. با گذشت چند دقیقه، در حالی که هنوز فاصله دو جنگنده ۸۰ مایل بود، کمکخلبان آخرین وضعیت را به کابین جلو گفت و با اجازه او، فونیکس شلیک شد. لازم به ذکر است که از سال سوم جنگ به بعد، شلیک فونیکس برای خلبان یک امتیاز منفی بود. چرا که فرماندهان نمیدانستند جنگ کی تمام میشود و از طرفی تعداد فونیکسها بسیار محدود بود، اما دشتیزاده میدانست که حجم بمبهای سوخوها میتواند خارک را به آتش بکشد. پس از شلیک فونیکس، دشتیزاده پسسوزها را روشن کرد تا حساب بقیه سوخوها را با سایر تسلیحات برسد. در حالی که پهلوانی خبر انهدام لیدر دسته عراقی را میداد، دشتیزاده متوجه شد که نگهبان دوم دسته، بدنبال هدف قرار دادن او است. خلبان عراقی با یک گردش حسابشده درست پشت سر تامکت آمد، اما با مانور سنگین تامکت مجدداً در وضعیت ضعیفتر قرار گرفت و تنها راه را در فرار به سمت غرب و بصرهدید. در میان جهنم پدافند امیدیه دو سوخوی باقیمانده (شماره ۳ و ۴) نیز مطابق دستورالعملها تصمیم گرفتند تا با ریختن بمبها مأموریت را لغو کرده و گردش کنند. سوخو-۲۲ اگرچه از رادار قوی برخوردار نیست اما جنگندهای چالاک است و شماره دوی عراقی با روشن کردن پسسوزها به سمت بص