جزیره خارک از سال ۱۳۵۷، به نقطه ثقل وسواسهای مداخلهجویانه واشنگتن در خلیجفارس تبدیل شده است. باشگاه خبرنگاران جوان - سیاستگذاران آمریکایی، همواره با نادیده گرفتن حقوق بینالملل، چشماندازِ تصرف این پایانه استراتژیک را به مثابه اهرمی برای خفه کردن اقتصاد ایران ترسیم کردهاند. این رویکرد جنگطلبانه که بوی استعمار میدهد، بارها توسط ساختار نظامی آمریکا مورد ارزیابی قرار گرفته؛ اما هر بار، سایه هراس از پیامدها و بنبستهای نظامی، این تهاجم را به عقب رانده است. ایالاتمتحده در این مسیر، همواره افکار عمومی جهانی و هزینههای گزاف ژئوپلیتیک را نه به خاطر اخلاق، بلکه به دلیل وحشت از فروپاشی توازن قوا در منطقه، نادیده نگرفته است. با این حال، تکرار این سناریوی خطرناک در دوران حضور دونالد ترامپ، نشانگر تداوم خوی تهاجمی کاخ سفید است که امنیت انرژی جهان را به گروگان میگیرد. رویاپردازی برای اشغال خارک، یک استراتژی نظامی عقلانی نبوده بلکه قماری است که میتواند منطقه را به ورطه آشوب بکشاند. اکنون، در حالی که ترامپ دوباره ایده اشغال را زمزمه میکند، باید درنهایت پرسید؛ آیا آمریکا از شکستهای قبلی درس آموخته یا همچنان در توهم قدرت مطلقه، با دم شیر بازی میکند تا بقای سلطه خود را با نابودی ثبات سیاسی منطقه تضمین کند؟ بن بست واشنگتن پس از شکست اخیر آمریکا در قبال بازدارندگی موشکی-پهپادی ایران، استراتژی کاخ سفید از بمبارانهای هوایی به سمت رویکردی تهاجمیتر برای برتری میدانی تغییر جهت داده است. گذار از حملات صرفا هوایی به بررسی اشغال جزیره خارک، پاسخی به ناتوانی بمبارانهای پراکنده در فلج کردن شریان انرژی ایران است. فرماندهان نظامی آمریکا بر این باورند که تسخیر این جزیره به عنوان قطب ۹۰ درصد صادرات نفت ایران، تنها راه برای ایجاد محاصرهای کامل و تغییر موازنه قوا در خلیجفارس است. این عملیات که توسط برخی منابع به عنوان طرح نهایی ترامپ برای پایان دادن به جنگ مطرح شده، شامل استقرار تفنگداران دریایی و استفاده از ناوهای مستقر در منطقه برای کنترل فیزیکی این گلوگاه حیاتی خواهد بود. با این حال، حضور نیروهای آمریکایی در تیررس موشکها و پهپادهای ایرانی، میتواند به جای پایان جنگ، آمریکا را به ورطه یک درگیری فرسایشی و طولانیمدت با تلفات بالا بکشاند. حرکت به سوی گزینه اشغال خارک، بازتابدهنده نیاز دولت ترامپ به ارائه یک دستاورد «ملموس» و «قاطع» برای پایگاه رأی خود در بحبوحه انتخابات و تنشهای سیاسی داخلی است. در حالی که عملیات «خشم حماسی» در ابتدا با هدف تکرار مدل ونزوئلا در تهران آغاز شد، اکنون نیازمند ابزاری برای بازسازی تصویر قدرت ترامپ شده تا منتقدان داخلی که او را به ضعف در برابر ایران متهم میکردند، خنثی شوند. این تصمیم ریشه در ائتلاف تندروهای حزب جمهوریخواه دارد که اشغال خارک را نهتنها یک ضرورت نظامی بلکه یک فرصت تاریخی برای بازتعریف نظمِ خاورمیانه میدانند. با این حال، این ماجراجویی میتواند شکاف میان جناحهای سیاسی آمریکا را عمیقتر کرده و هزینههای سیاسی سنگینی را بر سیاست خارجی دولت ترامپ در مواجهه با افکار عمومی جهانی تحمیل کند. تکرار وسوسه برژینسکی واشنگتن امروز درگیر وسوسه اشغال خارک است و تاریخ عبرتهای روشنی از دوران جیمی کارتر برای تصمیمسازان فعلی دارد که در آن زمان باوجود فشارهای سنگینِ مشاوران جنگطلب بهویژه زبیگنیف برژینسکی، از تبدیل جزیره خارک به کانون بحران نظامی پرهیز کرد. دولت کارتر بهدرستی دریافته بود که هرگونه تجاوز مستقیم به خاک ایران، نهتنها مشکلی را حل نمیکند بلکه ملت را یکپارچهتر ساخته و منطقه را به کام جنگی بیفرجام میکشاند که تبعات غیرقابلِ پیشبینی آن برای آمریکا بسیار سنگین خواهد بود. درواقع، ترامپ و تیمش در تکرار همان خطای استراتژیک، با نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی و قدرت بازدارندگی ایران، سودای اشغال این جزیره را در سر میپرورانند. این طرح که تنها در اتاقهای فکر تندروها جذاب به نظر میرسد، در عمل میتواند نیروهای نظامی آمریکا را در جزیرهای تحت تیررس موشکها و پهپادهای ایران به دام اندازد؛ دامی که به جای قدرت چانهزنی، تنها هزینههای انسانی و نظامی جبرانناپذیری برای واشنگتن به همراه خواهد داشت. درس گرفتن از کارتر، تنها راه نجات دولت ترامپ از این باتلاق سیاسی و نظامی است که میتواند آینده سیاست خارجی او را به شکستی مفتضحانه بدل کند. تداوم ماجراجویی و عدم درک درست از اراده ملی و ایدئولوژی حاکم بر ایران، تنها آمریکا را بیش از پیش در منطقه منزوی خواهد کرد؛ بنابراین عقلانیت ایجاب میکند تا پیش از وقوع فاجعهای بزرگ، از لبه پرتگاه این قمار خطرناک نظامی فاصله بگیرند. معمای حلناشدنی پنتاگون در دوران جنگ تحمیلی (دهه ۱۹۸۰)، جزیره خارک بهویژه در سالهای اوج «جنگ نفتکشها» به یکی از نقاط کانونی توجه نظامی آمریکا تبدیل شد. اگرچه ایالات متحده طرح رسمی برای اشغال این جزیره ارائه نکرد اما نیروی دریایی آمریکا با عملیات اسکورت نفتکشها، عملا در حریم دریایی اطراف آن حضور فعال داشت تا از جریان صادرات نفت محافظت کند. در این برهه، خارک به عنوان مهمترین پایانه نفتی، کانون تمامی برآوردهای اطلاعاتی پنتاگون جهت مدیریت بحرانِ انرژی و امنیت خلیجفارس بود. در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، با گسترش دکترین نظامی آمریکا در منطقه، جزیره خارک همواره در بازیهای جنگی سنتکام به عنوان یک هدف استراتژیک در سناریوهای درگیری احتمالی لحاظ میشد. در سالهای پس از ۲۰۱۰، با پیشرفت توانمندیهای موشکی و پهپادی ایران در اطراف خارک، توجه واشنگتن به سمت مقابله با استراتژی «ضد دسترسی» معطوف شد. اگرچه هیچ کدام از دولتهای پیشین آمریکا تا دوران ترامپ به صراحت از «اشغال زمینی» خارک سخن نگفت اما این جزیره همواره در کانونِ تهدیدات متقابل قرار داشت. در حقیقت، خارک همیشه به عنوان «جواهر نفتی» اقتصاد ایران در اسناد محرمانه و برنامهریزیهای لجستیک