حنیف عمرانزاده، پیشکسوت فوتبال در تیم استقلال با مروری بر خاطرات دوران بازی و اردوهای تیم ملی و باشگاه محبوبش در قلب پایتخت، نکات جذابی را به زبان آورد. حنیف عمرانزاده مهمان قسمت نهم «من تو من» است تا روزهای داغ فوتبال پرحاشیه و جنجالی دهه ۸۰ و ۹۰ را همراه با بهروز رهبریفرد از قاب خبرورزشی بازگو کنند. صحبتهای شیرین ستاره اسبق تیم ملی و ازجمله پیشکسوتان محبوب آبیپوش فوتبالمان از شاهین تهران تا استقلال و تیم ملی را در این گفتوگو میخوانید. استارت فوتبالم در شاهین خورد فوتبالم رو از تیم شاهین تهران شروع کردم. از رده جوانان همراه با همایون بهزادی، جعفر کاشانی و حمید جاسمیان کارم رو اونجا استارت زدم و بعد به پاس تهران رفتم. از اونجا به ملوان رفتم و باز دوباره به پاس برگشتم که تیم رفت همدان بعد از همدان اومدم استقلال. رحمتی مثل داداشمه رفاقت من و مهدی رحمتی رفاقت صمیمانهایه. اون مثل برادر بزرگم میمونه من هم خیلی وقتا به خاطرش دعوا کردم چون دوستش داشتم. هنوزم دوسش دارم. البته اونم خیلی برام کار انجام داده. با کیروش لج کردم خطم زد اینکه من به خاطر رحمتی به تیم ملی کارلوس کیروش دعوت نمیشدم ماجرا داره. یک دوره زمانی به تیم کیروش دعوت شدم و توی اردو هم بودم و توی استادیوم آزادی قبل بازی داشتیم تمرین میکردیم. شما وقتی به عنوان بازیکن استقلال و پرسپولیس میرید تیم ملی و بازی نکنید خیلی سخته. وقتی تو تیم ملی بازی نمیکردم احساس میکردم تو استقلال هستم و اونجا بهم بازی نمیدن. چون استقلال برام اندازه تیم ملی ارزش داشت. قبل بازی تیم ملی اردو داشتیم که من یکی دوتا توپ رو بد ارسال کردم، یعنی طوری که فکر میکردم درسته. کیروش بهم تذکر داد منم لج کردم و همون کارو دوباره کردم البته آندو بهم گفته بود نکن ولی دوباره توپ اومد دستم و دوباره این کارو تکرار کردم. همین زمینهای شد که منی که ۸ یا ۹ ماه بود دعوت میشدم خط خوردم و دیگه دعوت نشدم. منم خسته شده بودم. از اردویی که ۸ ماه توش بودم ولی اصلا بازی بهم نمیرسید. حتی یک یه دقیقه و دو دقیقه بهم بازی نمیرسید خیلی اذیت میشدم. جواد! تاباتا رو ول کن حنیفو بگیر بازی با الریان قطر تو جلسه فنی امیرخان برگشت به جواد نکونام گفت جواد به محض اینکه تاباتا اومد تو زمین ما پشت ۱۸ اونو بگیر که پاس نده. شانس ما بود که گل اول رو ما زدیم. بعد یه دفعهای توپ خورد به دست من و داور پنالتی گرفت. بازی یک - یک شد. باز ما دوباره گل زدیم شدیم دو بر یک و رفتیم تو رختکن. پیش خودم گفتم حتما امیرخان با من کاری نداره از شانس بد من تا نیمه دوم شروع شد باز دوباره توپ رو سانتر کردن روی دروازه اومدم دفع کنم توپ رو با سر زدم تو گل خودمون و بازی دو - دو شد. خیلی روم فشار بود بعد دقیقه ۸۷ پنالتی شد. من فقط خدا خدا میکردم که جواد بزنه تو گل که جوادم گل زد بازی ۳-۲ شد. هنوز به خودمون نیومده بودیم که یه توپو انداختن پشت پژمان و من به حالت دفاعی اومدم پوشش بدم دیدم مهدی رحمت اومده وایساده! گفتم مهدی بیا اونم که خروج نمیکنه پسره اومد از بغل من توپ رو پلهای انداخت از بالای مهدی بازی ۳-۳ شد. دقیقه ۹۰ و خوردهای بازی برده رو مساوی کردیم. اونم من رو هر سه تا گل مقصر بودم. در واقع من روی هر سه تا گل نقش صددرصد سوتی رو داشتم. بعد یه دفعه امیرخان از لب خط داد زد «جواد! تاباتا رو ول کن حنیفو بگیر»! تعصب سخت امیرخان روی استقلال اگر امیرخان حرفی میزد و داخل رختکن عصبانی میشد از روی تعصبش بود. یه خاطرهای از اون دارم. وقتی یکی از بازیکنا پیرهنش رو درمیاره آقا مدد که حکم جاروبرقی تیم رو داشت چون میاومد سریع لباسو میگرفت برداره بره پیرهن بچهها رو بشوره چون پیرهن همون یک دست بود. این بازیکنی که میخوام بگم پیرهنشو پرت کرد روی زمین. یه مرتبه امیرخان برگشت با عصبانیت بهش گفت «پیرهن استقلالو میندازی زمین؟ این پیرهن ارزش داره، قدمت داره» و اونموقع بود که فهمیدم اون آدم واقعا تعصب خاصی رو پیرهن استقلال داره. تعقیب و گریز با امیرخان در دوحه بعد از اون بازی دوحه قطر با الریان من و آرش برهانی توی سنتر فرودگاه رفته بودیم ادکلن بخریم یهمرتبه چشمم به چشم امیرخان خورد. بعد من همینطور فرار میکردم و امیر خان دنبال من تو راهروها میومد منو پیدا کنه. دربی ایمون زاید به خواست اونطوری خدا شد توی اون دربی معروف ایمون زاید (پیروزی ۲-۳ پرسپولیس) من خودم تو ترکیب بودم و اومد جلوی من چرخید و اون گلو زد. فکر میکنم تو اون بازی خدا به دل پرسپولیسیا نگاه کرد. توی همون بازی من یه صحنه دیدم که اونم از روی نیمکت بود. پرویزخان اومد لب خت و اون حرکتو انجام داد و همون حرکت رو زد و خدا هم دل پرسپولیسیا رو دید و اون نتیجه اتفاق افتاد. بعدم وقتی شما دو هیچ جلو هستید این نتیجه بشه ۳ هیچ یا چهار هیچ دیگه تاثیری نداره. میدیدم که دفاعهای چپ و راستمون کلا تو حملهان. ما بازی رو تمومشده میدونستیم. وقتی دقیقه ۸۵ بازی دفاع چپ و راست دوتایی با هم تو حمله بودند و تو ۱۸ حریف بودن یعنی یه جورایی شل گرفتیم و دست کم گرفتیم و... بعد از بازی تو رختکن همهمون تو شوک بودیم بازی که دست خودمون بود و برده بودیم رو اینطوری باختیم. دربی ۴تایی آرش مامور مهار رامین بود من توی دربی که چهارتا خوردیم هم بودم. اون بازی چهارتایی خیلی باحال بود. قبل از بازی یه آنالیز عجیب کرده بودن که آرش برهانی رو گذاشته بودن وینگر چپ تو سیستم ۳-۳-۴ در صورتی که ما همیشه سیستممون ۱-۳-۲-۴ بود. آرش رو گذاشتن وینگر که فکر نمیکنم اصلا اونجا بازی کرده بود. حالا دلیلشون چی بود؟ اینکه رامین رضاییان هی نفوذ میکنه از آرش بترسه و جلوی نفوذ رامین رو بگیره. آرشم خب نفوذش خوب بود ولی رامین تو ۱۸ ما پارک کرده بود. آرشم اونجا وایساده بود که رامین بترسه! اون تغییر سیستم باعث شد که اون اتفاق بیفته. خودم رو هم با گوسفندا شمردم کنار محل زندگی من تو بچگی شالیزار بود و جنگل و زمین فوتبال بود. ما درس ک