سوزناک ترین اشعار در وصف شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) و روز تاسوعای حسینی برای پست، کپشن و استوری اینستاگرام سوزناک ترین اشعار در وصف شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) و روز تاسوعای حسینی را ارائه کرده ایم که می توانید برای پست، کپشن و استوری اینستاگرام به کار ببرید. *** دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب نام زیبای اباصالح و عباس یکی است پیشاپیش فرا رسیدن تاسوعای حسینی را به شما تسلیت می گوییم ****** رفته تا علقمه با مشک و علم یادش افتاده صغیران حرم حیف دستان رشیدش شده از شانه قلم ساقی آب آور، بی کس و بی یاور فرا رسیدن تاسوعای حسینی بر شما تسلیت باد ای پهلوان من نخواب عدو شیر می شود این مرد دل شکسته از غم تو پیر می شود ای قطره های خون تو نمک کربلای من میبینم این زمین چگونه نمک گیر می شود پیداست از نگاه زجر که ای تکیه حرم کابوس دخترم بدون تو تعبیر می شود تو فکر رفتنی و بعد تو هل من معین من با سنگ ها و چوب و هلهله تفسیر می شود تو فکر رفتنی و بعد تو من نیز میروم این دست های زینب است که زنجیر می شود عباس چشم دشمنان همه دنبال خیمه هاست برخیز غیرت خدا به خدا دیر می شود به نام آب، به نام فرات نام شما من آفریده شدم که کنم سلام شما نوشت اند به روی جبین ما دو نفر شما غلام حسین و منم غلام شما خوشا به حال پرو بال این کبوترها گهی به بام حسین و گهی به بام شما تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم به قامتی که گرفتیم با قیام شما تو ماه بودی و نزدیک آب ها که شدی تمام علقمه پا شد به احترام شما هزار باده، هزاران پیاله می روئید همینکه تیر رسید و شکست جام شما همینکه ناله ی ادراک اخایتان پیچید شکست قامت طوبائی امام شما مسیر علقمه را بوی انکسار گرفت چه حس بی رمقی بود در کلام شما به حال و روز بلندای تو چه آوردند تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما علی اکبر لطیفیان آب از دست تو آبرو پیدا کرد مهتاب، دلِ بهانه جو پیدا کرد دست تو به آب خورد و خورشید فرات در دستت فرصت وضو پیدا کرد دستت به روی خاک و همه دست میزنند در این میان منم که دودستی به سر زنم ای امیر بی نظیر کائنات ای زلال اشک تو آب حیات مادرت گفته به تو الماس من جان تو جان حسین عباس من عباس تو سر لشکر گردان یمینی هم فخر سمایی و هم شاه زمینی هرجا ادبت وصف شود خلق بگویند الحق ثمری ز حیدر و ام بنینی برای باغبان یاس آفریدند علی را أشجع الناس آفریدند وفا داری و مردی و شجاعت یکی کردند و عباس آفریدند شعر کوتاه در وصف شهادت حضرت عباس هر گُلی زیباست اما یاس چیز دیگریست در میان سنگ ها الماس چیز دیگریست ما میان عمر خود خیلی برادر دیده ایم در وفاداری ولی عباس چیز دیگریست دو دست بریده اش کافی ست برای گرفتن دست تمام عالمیان پیشاپیش فرا رسیدن نهمین روز محرّم الحرام تاسوعای حسینی روز یقین و وفاداری بر شیعیان جهان تسلیت باد تا نور قمر هست به سر، سایه سری هست هر جا که علم رفته به بالا، خبری هست هر جا که خط و خال و قد و قامت و ابروست دنبال سرش چشم و نگاه و نظری هست وقتی که تو را پور اباالغوث نوشتند یعنی که برای دل زهرا ثمری هست گفتند تو را کاشف کرب دل ارباب با بودن تو از غم و غصه اثری هست؟ تا پشت و پناهش تویی قامت نکند خم تا هست علمدار کنارش، کمری هست یک لحظه کنار تو دل خیمه نلرزید عباس اگر هست، یقینا سپری هست حسین ایزدی نفس که میکشم انگار بوی کرببلاست هوای صحن ابوالفضل (ع) مستمان کرده عباس علمدار حسین میر و سپه دار حسین شد پاسدار خیمه ها اخى و سالار حسین آه و فغان بچه ها هر دم رود بر آسمان از سوز تشنگى همه دنبال دلدار حسین فریاد وا عمو عمو العطشا العطشا آید به گوش و گشته است مانع پیکار حسین آلاله ام البنین نشسته بر روى زمین در فکر تشنه کامى قصه و افکار حسین اى آسمان خون گریه کن بر کربلا و ناله اش بر کشته ها و آتش و زینب نالان حسین روح بلند حیدرى پا بر رکاب مرکبش راهی بسوى علقمه چون اشک غلطان حسین شد وارد شط فرات بادیدگان خسته اش یاد آمدش از اصغرو از کام عطشان حسین کف ها بزیر آب کرد نزدیک لب هایش نمود گفتا ببر این آب را از بهر طفلان حسین مشکى پر از آن آب کرد روان بسوى خیمه ها دستش جدا شد از بدن با تیغ عدوان حسین خون سرش همراه اشک می ریخت غلطان روى مشک دیگر امیدش قطع شد از بهر یاران حسین شد واژگون از روى اسب الگوى ایمان و ادب گفتا که کردم من فدا جانم بقربان حسین روشنگر و مهتاب شبی یا عباس بر رقیه تو ذکر لبی یا عباس خواهم که تو را خلاصه توصیف کنم دلگرمی و عشق زینبی یا عباس حقیقت را کجا دیــــدی؟ حقیقت را میان آه جانسوز ابالفضل علی (ع) سقای لب تشنه بریده دستهایش با پیشانی زخمی تیر در یک چشم اشک در چشم دگر ازضجه ی بی آبی طفلان به هنگام سقوط از اسب میان نخلهای نینوا دیدم. ضریح تو داره عطر گل یاس نوازش های دستت میشه احساس کی میدونه آقا پر میشه شاید شبا سقا خونه ات با مشک عباس چه کسی دیده لب آب بسوزد جگری؟ روی دست پدری جان بسپارد پسری؟ چه کسی دیده که لب تشنه ای از سوز عطش آب در دست و ننوشد به هوای دگری؟ السلام علیک یا باب الحوائج یا قمر العشیره شعر تک بیتی حضرت عباس دیشب سرِ نی فقط سَرَت را دیدم آغوش تو را چه کار کردند، عمو … ؟! ای ماه بنی هاشم، خورشید لقا عباس ای نور دل حیدر، شمع شهدا عباس با این همه درد و غم، ما رو به تو آوردیم دست همه محزون گیر، از بهر خدا عباس چو دید تشنه ی لب های خشک او دریاست به آب خیره شد و ناله اش زدل برخواست که آب! از چه نگر دیدی ازخجالت آب؟ تو موج می زنی و تشنه یوسف زهراست ز یک طرف تو زنی نعره از جگر در بحر ز یک طرف به حرم بانگ العطش بر پاست قسم به فاطمه هرگز تو را نمی نوشم که در تو عکس لب خشک سید الشهداست ز خون دیده ی من روی موج بنویسید که از تمامی اطفال تشنه تر سقّاست خدا گواست که با چشم خویشتن دیدم سکینه را که لبش خشک و دیده اش دریاست درون بحر همه ماهیان به هم گویند حسین تشنه و سیراب وحشی صحراست نوشته اند به لبهای خش