آیا سرنوشت آمریکا به امپراتوری صفوی شباهت دارد؟ توماس پیرمحمد لمبرت در این جستار جنجالی، با مقایسه جایگاه ابریشم در اقتصاد صفوی و نقش دلار در نظم جهانی امروز، از شباهتهای میان دو امپراتوری سخن میگوید. آنچه در پی میآید ترجمهای آزاد، همراه با بازنویسی و بسط برخی نکات تاریخی و تحلیلی، بر اساس مقالهای از توماس پیرمحمد لمبرت است. رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- فرض کنید امپراتوریای را میشناسید که به دست گروهی مهاجر مذهبی بنیان گذاشته شد، قارهای پهناور را زیر سلطه برد، برای خود نظامی سیاسی ستوده ساخت و چنان نیرومند شد که سودای هدایت جهان را در سر پروراند. اما در آستانه دویستوپنجاهمین سال حیاتش، نشانههای فرسودگی یکی پس از دیگری آشکار شد: عراق، افغانستان و رشتهای از بحرانهایی که از افول اقتدارش خبر میدادند. احتمالاً گمان میکنید این سخنان دربارهی آمریکاست؛ اما آنچه گفتیم وصف حال امپراتوری صفوی بود. ایران عصر صفوی چهبسا شناختهشدهترین امپراتوری پهنهٔ اوراسیا نباشد، اما نزدیک به ربع هزاره، از ۱۵۰۱ تا ۱۷۳۶ میلادی، از چنان حشمت و جلالتی برخوردار بود که حتی محتاطترین خواجگان دربار نیز در سایهٔ آن، خویشتن را کمابیش جاودانه میپنداشتند. این دولت در اوج شکوفایی خود در عهد شاه عباس کبیر، از بغداد و دریای خزر در غرب، تا قندهار و باختر در شرق دامن گسترده بود؛ هنگامی که ژان شاردن، بازرگان و جواهرشناس جهانگرد، به اصفهان، پایتخت این سلسله، قدم نهاد، از معماری هندسی، حوضهای عظیم آیینهگون، صدها گرمابه، و میدان اصلی آن، یعنی میدان مصفای نقش جهان که از میدان سان پییر در رم نیز فراختر بود، انگشت حیرت به دندان گزید. این همه عظمت در حالی بود که امپراتوری بهرهٔ چندانی از صنایع تولیدی نداشت، معادن فلزات گرانبها در آن یافت نمیشد و خود اصفهان، از یک سو میان فلاتی صخرهای و لمیزرع، و از سوی دیگر میان کوهها محصور بود. شاردن حیرتزده از خود میپرسید: صفویان چگونه بدین کار توانا شدهاند؟ امپراتوری صفوی از یک مزیت عمده برخوردار بود: این دولت بر سر تقاطع مهمترین شاهراههای تجارت ابریشم جهان استقرار یافته بود. ابریشم خام از ایالات مرطوب کرانهٔ خزر به اصفهان سرازیر میشد و از آنجا به اطراف منشعب میگشت؛ رو به غرب به سوی اروپا و قلمرو عثمانی، و رو به شرق به جانب هند گورکانی و چین. هر آنکس که جسارت میورزید و میخواست راههای صفوی را دور بزند، چنان در معرض کارزاری مقاومتناپذیر از رشوتها و مواهب دلربا قرار میگرفت تا سرانجام تسلیم خواست آنان شود. شاه عباس، چون دریافت که بازرگانان ارمنی ممکن است مسیر شبهجزیرهٔ عربستان را برگزینند، محلهای مجلل و نوآیین برای ارامنه در حومهٔ اصفهان بنا نهاد، آراسته به سه کلیسای مسیحی جدید، و رقیبان خویش را به اقامت در آن فراخواند. انحصار تجارت ابریشم چنان سودآور افتاد که تا زمان درگذشت شاه عباس در سال ۱۶۲۹، وضع عوارض گمرکی بر آن، به راهحل پیشفرض برای درمان هر نشانهای از انحطاط امپراتوری بدل گشت. آیا اصفهان به گنبدی نو، گرمابهای تازه یا باغ آبی مصفایی نیاز داشت؟ بیدرنگ مالیات جدیدی وضع میشد تا هزینهاش را تأمین کند. آیا قبایل افغان مرزها را تهدید میکردند؟ نیازی به سربازگیری از میان مردمان بومی نبود؛ عواید ابریشم، هزینهٔ لشکری بیپایان از سپاهیان مزدور یا غلامان جنگی برکشیده از میان اقوام سرکش قفقاز را میپرداخت. این تعرفههای بیپایان، تقاضایی لایتناهی برای پول رایج صفوی ایجاد میکرد؛ ضرابخانهٔ سلطنتی در اصفهان میتوانست بدون بیم از تنزل ارزش مسکوکات، پیاپی سکه ضرب کند، چرا که بازرگانان همواره برای پرداخت مالیاتهای جدید، خریدار این مازاد پولی بودند. به بیان دیگر، امپراتوری صفوی به لذت مسحورکنندهٔ پدیدهای دست یافته بود که در اقتصاد سیاسی مدرن آن را «حقالضرب» مینامند؛ یعنی همان منافعی که آنگاه به دست میآید که شما پادگانها و غلامان جنگی کافی در اختیار داشته باشید تا به همگان دیکته کنید چه چیز پول است و چه چیز نیست. این سازوکار جادویی، شکستناپذیری مالی مطلقی به آنان بخشیده بود. جنگ از پی جنگ، کاخ از پی کاخ: همهچیز برای شاه، شاهنشاه، و سایهٔ خدا بر روی زمین، ممکن و میسر مینمود. نمیدانم آیا عقول مدبر در واشنگتن و لانگلی که مهندسی تهاجم اخیر ایالات متحده به ایران را بر عهده داشتند، پیش از آغاز کارزار خویش هرگز کتابی دربارهٔ صفویان گشودهاند یا خیر؛ اما اگر چنین کرده بودند، چهبسا شباهتهایی میان آن امپراتوری برافتادهٔ ابریشم و امپراتوری خویش مییافتند. نخست آنکه، هر دو، امپراتوریهایی مستقر بر نظامهای شگفتآور و یکسانی از «حقالضرب بینالمللی» هستند. از سال ۱۹۷۴، یعنی از آن زمان که ریچارد نیکسون موافقت کرد در ازای تسعیر معاملات نفتی بزرگترین تولیدکنندهٔ نفت جهان به دلار، جنگافزارهای آمریکایی در اختیار عربستان سعودی قرار دهد، ایالات متحده از این امتیاز بیبدیل برخوردار بوده است که پول ملیاش دستخوش سقوط ناگهانی نگردد. بدینسان، قانونگذاران در واشنگتن میتوانند به هرگونه سیاست جنونآمیز و بیباکانهای دست یازند، کسری بودجههای کلان به بار آورند، صنایع داخلی را به محاق برند، و به هر ملتی که اراده کنند یورش برند، چرا که خاطرشان آسوده است که به یمن همکاری چند همپیمان که سخاوتمندانه رشوه دریافت کردهاند، همواره تقاضایی ساختاری برای پولی که به ارز ذخیرهٔ جهان بدل شده، وجود خواهد داشت. مقامات آمریکایی، درست بسان درباریان صفوی در قرن هفدهم، خویشتن را بهنحوی از الزامات متعارف سرمایهگذاری مولد ملی مستثنی میپندارند. هر هفته، نویدبخش اسراف و تبذیری تازه و ناخواسته است: جنگی تجاری، نبردی واقعی، یا بنای تالاری با چنان سنگ مرمر و ورق طلایی که میتواند با هرچه در اصفهان است پهلو بزند. با این همه، مایه تأسف دولت ترامپ است که نکتهٔ مهم دیگری که دربارهٔ امپراتوری صفوی ارزش یادآوری دارد، این است ک