رویداد۲۴| پس از حذف تیم ملی فوتبال ایران از جام جهانی ۲۰۲۶، هومن افاضلی در دفاع از عملکرد کادرفنی، شکستناپذیر ماندن ایران را یکی از نکات مثبت این تیم دانست و در عین حال تأکید کرد که جام جهانی و جام ملتها محل تجربهاندوزی بازیکنان جوان نیست. به گزارش ایسنا، تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۴۸ تیمی برابر نیوزیلند، مصر و بلژیک به تساوی رسید و از مرحله گروهی حذف شد. با وجود شرایط خاص مسابقات و مشکلاتی که تیم ملی در طول رقابتها با آن روبهرو بود، عملکرد این تیم را نمیتوان «فاجعه» دانست اما در عین حال، این نتیجه نیز فاصله زیادی با یک عملکرد قابل قبول یا موفق داشت. اکنون چند هفته پس از پایان رقابتها، هومن افاضلی در گفتوگویی درباره عملکرد تیم ملی توضیحاتی ارائه کرده که بخش مهمی از آن بر پایه «اگر»ها استوار است؛ واژهای که سالهاست فوتبال ایران با آن زندگی میکند. افاضلی با اشاره به گل مردود شجاع خلیلزاده مقابل مصر گفت: «اگر پای شجاع انحراف به بیرون نداشت و به داخل بود، ما صعود کرده بودیم.» آیا میتوان عملکرد یک تیم در سه مسابقه جام جهانی را به چند سانتیمتر جابهجایی پای یک بازیکن تقلیل داد؟ اگر قرار باشد مبنای تحلیل، فرضیات باشد، میتوان دهها «اگر» دیگر هم مطرح کرد؛ اگر نیوزیلند از فرصتهایش استفاده میکرد، اگر مصر در دقایق پایانی گل میزد یا اگر بلژیک از موقعیتهای خود بهره میبرد. فوتبال حرفهای بر اساس آنچه رخ داده قضاوت میشود، نه بر پایه اتفاقاتی که میتوانست رخ دهد. دستیار امیر قلعهنویی همچنین در واکنش به انتقادها گفت: «چه کسی گفته تیم نتیجه نگرفته؟ این را من قبول ندارم. ما تنها تیمی هستیم که در تاریخ ایران نباختیم.» در فوتبال نباختن به خودی خود موفقیت محسوب نمیشود. معیار اصلی در تورنمنتی مانند جام جهانی، صعود از مرحله گروهی است. تیمی که با سه تساوی حذف میشود، فارغ از اینکه شکستی را تجربه نکرده، به هدف اصلی خود نرسیده است. حتی از منظر فنی نیز اگر ایران برابر نیوزیلند به پیروزی میرسید، مقابل مصر مساوی میکرد و حتی برابر بلژیک شکست میخورد، از گروه صعود میکرد. در چنین شرایطی، یک برد، یک تساوی و یک باخت ارزشمندتر از سه تساوی بود. بنابراین، تأکید بر شکست نخوردن زمانی معنا پیدا میکند که در کنار آن، نتیجه مورد انتظار نیز حاصل شده باشد. افاضلی درباره میانگین سنی بالای تیم ملی نیز گفت: «جام ملتها و جام جهانی جای تجربه درست کردن نیست.» هیچ تیمی در میانه جام جهانی به دنبال آزمون و خطا نیست اما پرسش اساسی اینجاست که اگر این رقابتها محل تجربهاندوزی نیستند، چرا در سالهای قبل از جام جهانی نیز روند جوانگرایی با جدیت دنبال نشد؟ کادرفنی تیم ملی طی دو سال فرصت حضور در دیدارهای دوستانه، فیفادیها و مسابقات مقدماتی را در اختیار داشت تا نسل جدید را به تدریج وارد چرخه ملی کند اما در نهایت، تیم ملی با یکی از بالاترین میانگینهای سنی خود راهی جام جهانی شد. این اتفاق در شرایطی افتاد که امیر قلعهنویی پس از شکست در نیمه نهایی جام ملتهای آسیا عنوان کرد که از حالا پروژه جوانگرایی آغاز شد اما این وعده تنها در حد حرف باقی ماند و در جام جهانی شاهد دعوت نمایشی از امیرمحمد رزاقنیا و دانیال ایری به عنوان دو بازیکن جوان بودیم تا به جای پیرترین تیم جام، دومین تیم پیر جام لقب بگیریم. پس مشکل از جام جهانی نیست؛ مشکل به سالهای قبل از آن بازمیگردد. افاضلی همچنین درباره فرصت دادن به بازیکنان جوان گفت: «قبل از جام جهانی کسی به جوان بها نمیدهد، سیکل بعدی بعد از جام ملتهاست.» اگر این نگاه مبنای تصمیمگیری باشد، معنایش آن است که هر نسل از بازیکنان باید سالها در انتظار پایان یک تورنمنت بزرگ بمانند تا شاید فرصت حضور پیدا کنند. فوتبال مدرن اما چنین مسیری را طی نمیکند. بسیاری از تیمهای موفق جهان، جوانگرایی را از دل مسابقات رسمی و بازیهای مهم آغاز میکنند تا در زمان رسیدن به جام جهانی، بازیکنان جوان دیگر بیتجربه نباشند. نگاهی به روند سنی تیم ملی در یک دهه گذشته نیز این ادعا را به چالش میکشد. ایران در جام جهانی ۲۰۱۴ با میانگین سنی ۲۸ سال به میدان رفت اما از همان دوره، روند ورود نسل جدید آغاز شده بود. یک سال بعد و در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۵، میانگین سنی تیم به ۲۷.۴ سال رسید و بازیکنانی چون سعید عزتاللهی (۱۹ سال)، سردار آزمون (۲۱ سال)، مهدی ترابی (۲۱ سال)، علی کریمی (۲۲ سال)، میلاد محمدی (۲۲ سال)، حسین کنعانیزادگان (۲۲ سال) و علیرضا بیرانوند (۲۳ سال) در تیم ملی حضور داشتند و به تدریج تجربه بینالمللی کسب کردند. این روند در جام جهانی ۲۰۱۸ نیز ادامه یافت؛ جایی که میانگین سنی فهرست نهایی ایران به ۲۶.۷ سال رسید و تیم ملی به عنوان هفتمین تیم جوان مسابقات شناخته شد. همان تیم در گروهی دشوار با اسپانیا، پرتغال و مراکش چهار امتیاز کسب کرد و بهترین عملکرد تاریخ ایران در ادوار جام جهانی را به ثبت رساند. با این حال، کادرفنی فعلی پس از جام ملتهای آسیا ۲۰۲۳ نیز فرصت کافی داشت تا در فیفادیها، مسابقات مقدماتی و دیدارهای دوستانه، روند انتقال نسل را آغاز کند و حاصل آن را در جام جهانی ۲۰۲۶ ببیند. به همین دلیل این پرسش مطرح میشود که اگر آن فرصت برای جوانگرایی کافی نبود، چه تضمینی وجود دارد که این بار پس از جام ملتهای آسیا نیز همین وعده به سرنوشت دوره قبل دچار نشود؟ شاید این کادرفنی در جام ملتهای آینده نیز با همین رویکرد به دنبال کاهش ریسک و کسب نتیجه باشد، اما پرسش مهمتر آینده فوتبال ایران است. نتیجهگرایی اگر با برنامهریزی برای ساختن نسل بعد همراه نباشد، تنها زمان را به تعویق میاندازد و هزینه آن را بازیکنانی میپردازند که بهترین سالهای فوتبالشان بدون فرصت حضور در تیم ملی سپری میشود. شاید هیچ نسلی برای همیشه در تیم ملی نماند و هیچ کادرفنی نیز دائمی نباشد، اما نگاه مدیریتی و فنی میتواند سالها بر آینده فوتبال یک کشور اثر بگذارد. تا زمانی