عصر ایران ؛ موحد منتقم - سه فیلم «مایکل»، «وسواس» و «قسم میخورم» هرکدام از زاویهای متفاوت به انسان، جامعه و پیچیدگیهای ذهن او میپردازند. یکی زندگی بزرگترین ستاره موسیقی پاپ را روایت میکند، دیگری مفهوم عشق و وسواس را به چالش میکشد و سومی از دل یک اختلال عصبی، تصویری تأثیرگذار از قضاوتهای ناعادلانه جامعه ارائه میدهد. در ادامه، سه نقد کوتاه از این آثار را میخوانید. هشدار اسپویل: شاید در پارهای موارد بخشی از داستان فیلمها لو برود. نقد فیلم «مایکل» (Michael) «مایکل» بیش از آنکه یک زندگینامه سینمایی باشد، ادای دینی پرزرقوبرق به اسطورهای به نام مایکل جکسون است. فیلم در بازسازی موزیکویدئوها، اجراها و لحظات خاطرهانگیز زندگی او موفق عمل میکند و میتواند برای چند ساعت مخاطب را در نوستالژی غرق کند، اما هرچه جلوتر میرود این حس پررنگتر میشود که فیلم هنوز در حال مقدمهچینی است و قرار نیست به لایههای عمیقتر شخصیت مایکل وارد شود. راستش کل زمان فیلم منتظر بودم مقدمه تمام شود و فیلم اصلی شروع شود، اما ناگهان تیتراژ بالا آمد.موقع تماشا این حس به مخاطب منتقل میشود که فیلم عملاً از کنار هم قرار گرفتن بازسازی موزیکویدئوها، اجراها و کنسرتهای معروف مایکل توسط بازیگران جدید شکل گرفته و این سکانسها با چند صحنه روایی به هم چسبانده شدهاند. بزرگترین نقطه قوت فیلم، بازی جعفر جکسون است. او نهتنها از نظر ظاهری شباهت چشمگیری به مایکل دارد، بلکه در حرکات، اجراها و زبان بدن هم فوقالعاده ظاهر شده و بخش زیادی از بار فیلم را به دوش میکشد. با این حال، فیلم بیش از حد پاستوریزه و محافظهکار است. «مایکل» از پرداختن جدی به جنجالیترین و پیچیدهترین بخشهای زندگی مایکل جکسون پرهیز میکند و به جای کاوش در شخصیت او، بیشتر به بازسازی لحظات مشهور زندگیاش بسنده میکند. در نتیجه فیلم بیشتر شبیه یک اثر تأییدشده توسط خانواده و میراث جکسون است تا یک زندگینامه بیطرف درباره هنرمندی که زندگی شخصیاش پر از حاشیه و جنجال بود. روایت هم درست پیش از ورود به مهمترین و بحثبرانگیزترین بخش زندگی او، یعنی اتهامات کودکآزاری، متوقف میشود. در نهایت «مایکل» فیلمی سرگرمکننده برای طرفداران این ستاره موسیقی است، اما برای کسانی که انتظار یک زندگینامه عمیق، جسور و بیطرف را داشتند، بیشتر شبیه یک فرصت از دسترفته به نظر میرسد. فارغ از بحث نقد فیلم، موقع تماشای «مایکل» برای چند ساعت از جهان فارغ شدم. انگار شدم همان پسربچه سیزده سالهای که عاشق مایکل جکسون بود و با هزار بدبختی دونهدونه ویدیوهاش رو روی ویاچاس پیدا میکرد. دلم خواست برگردم به همون روزهایی که بزرگترین غمم این بود که دستفروش به جای شو کنسرتهای مایکل، یه ویاچاس خالی بهم انداخته بود! نقد فیلم «وسواس» (Obsession) فیلم «وسواس» (Obsession) ساختهٔ یک یوتیوبر ۲۶ ساله، بدون تردید یکی از پدیدههای امسال هالیوود است. فیلمی که با بودجهای تنها ۷۵۰ هزار دلاری ساخته شد، اما نزدیک به ۴۰۰ میلیون دلار فروش کرد و لقب یکی از پرسودترین فیلمهای تاریخ سینما را به دست آورد. «وسواس» در ظاهر، داستان سادهٔ یک رابطهٔ سمی میان یک دختر و پسر را روایت میکند، اما در لایههای زیرین خود اثری است با عمقی قابلتوجه؛ از آن دست آثاری که سادگیشان، عمقشان را پنهان میکند. داستان دربارهٔ جوانی خجالتی و از نظر اجتماعی دستوپاچلفتی به نام «بِر» است که سالهاست عاشق دوستش «نیکی» است. او هرگز جرئت اعتراف به احساسش را پیدا نمیکند و همزمان گربهٔ محبوبش را نیز از دست میدهد. کمی بعد، در یک فروشگاه با «بیدِ تکآرزو» روبهرو میشود؛ شاخهای جادویی که با آرزو کردن و شکستن آن، هر آرزویی را برآورده میکند. اما «بِر» بهجای آرزوی پول، موفقیت یا خوشبختی، تنها یک چیز میخواهد: اینکه نیکی بیش از هر چیز دیگری در دنیا عاشق او شود. همانطور که میتوان حدس زد، این آرزو نه به خوشبختی، بلکه به فاجعه ختم میشود. کری بارکر فیلمی ترسناک و روانشناختی ساخته که با بهرهگیری از عناصر فراطبیعی، احساس استحقاق، شیءانگاری زنان و مرز باریک میان دوست داشتن یک انسان و دوست داشتن تصویری ذهنی از او را کالبدشکافی میکند. اما نبوغ واقعی فیلم، و دلیل بخش بزرگی از بحثهایی که پیرامون آن در شبکههای اجتماعی شکل گرفته، در این است که ایدهای بهظاهر بسیار ساده، یعنی «مواظب باش چه آرزویی میکنی»، را به نقطهٔ آغاز لایههای متعدد معنایی تبدیل میکند و در کنار آن، نقد اجتماعی ظریفی نیز ارائه میدهد. «وسواس» بازآفرینی غیرمتعارفی از داستانهای اخلاقی دربارهٔ خطر برآورده شدن آرزوهاست. فیلم نه به کلیشههای بصری ژانر وحشت متکی است و نه روایتش در دام الگوهای تکراری این گونهٔ سینمایی میافتد. مهمتر از همه، این مفاهیم را بدون لحن شعارگونه یا نصیحتوار بیان میکند. در چنین داستانهایی، آرزو بیش از آنکه جهان را تغییر دهد، شخصیت آرزوکننده را آشکار میکند. آرزوی «بِر» نیز دقیقاً همین کار را انجام میدهد؛ او بهجای آنکه آرزو کند انسان بهتری شود یا شجاعت ابراز عشق پیدا کند، آرزو میکند دیگری مجبور شود دوستش داشته باشد. همین انتخاب، ماهیت واقعی شخصیت او را برملا میکند. فیلم همچنین سرشار از جزئیات و نمادهایی است که بهاحتمال زیاد با یک بار تماشا دیده نمیشوند. برای مثال، «بِر» گربهای دارد که بیقیدوشرط عاشق اوست، اما پس از مرگ گربه، او دیگر تحمل تنهایی را ندارد و آرزو میکند نیکی شیفتهاش شود. یکی از تفسیرهای جذاب فیلم این است که گویی روح گربه با نیکی در هم آمیخته است؛ برداشتی که بسیاری از رفتارهای عجیب نیکی را توضیح میدهد. حیوانات خانگی معمولاً صاحبان خود را با عشقی بیقیدوشرط دوست دارند و شاید به همین دلیل، عشق نیکی نیز به شکلی بیمارگونه و غریزی جلوه میکند. فیلم نیز بارها این ایده را با نشانههای تصویری تقویت میکند. در چند صحنه، چشمهای نیکی در تاریکی مانند چشمهای