به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، لحظات پایانی بیست و سومین شب تیرماه ۱۳ موشک به سمت مقر فرماندهی و آسایشگاه سربازان در پادگان ارتش، جایی میان بمپور و ایرانشهر در سیستان و بلوچستان فرود آمد و چند ساعت بعد وقتی سعید رودینی، از محلیهای منطقه و پرسنل شهرداری ایرانشهر به آنجا رفت، به وسعت یک پادگان بزرگ، خرابی و آوار جلوی چشمانش دید. آن روز حوالی پادگان، میز و صندلی و کولرهایی مچاله شده، دفتر و کاغذ، تکههای پارچهای که قبلا لباس و پرده و حوله بود و البته باقی اشیا با موج انفجار صدها متر دورتر از محل افتاده بود. از میان جوانهایی که «بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشردهاند» برخی مجروح و برخی با قطع عضو جان خود را از دست داده بودند و پیکرشان یکی بعد از دیگری در آمبولانس جا میگرفت. محدوده منتهی به پادگان شلوغ بود و خانوادههای بومی منطقه با لباسهای محلی، نگران از سرنوشت فرزندانشان جلوی پادگان ایستاده بودند و به هر دری میزدند تا خبری از داخل بگیرند. تا چند ساعت بعد از آن صداهای انفجار وقتی لودرها خاکبرداری از محل را شروع کردند و به تن بیجان سربازان رسیدند، مشخص شد که هفت نفر (۵ نفر سرباز وظیفه و دو نفر کادری) در پادگان به شهادت رسیدند یک روز بعد یک نفر از مجروحان هم به آنها پیوست و شدند هشت نفر. حالا البته همچنان از حدود ۵۰ زخمی ۱۵ نفر در بیمارستان بستری هستند اما شرایطشان ثابت است. رودینی یکی- دو روز بعد آنچه در آن ساعتها رخ داده بود را بازگو کرد: « صدای ۴ تا ۵ انفجار را شنیدم و بعد مشخص شد که ۱۳ موشک تقریبا بهطور همزمان به محل برخورد کرده است.» صدای این انفجارها اما به قدری زیاد بود که با وجود فاصله ۱۵۰ کیلومتری با ایرانشهر در آنجا هم شنیده شد. همه سردرگم بودند و تنها بیمارستان نزدیک به آنجا خیلی شلوغ شد و بسیاری از اعضای خانواده سربازان به محل آمده بودند.«اطلاعرسانی درستی انجام نشده بود و همه تصور کرده بودند که ۲۰۰ نفر به شهادت رسیدهاند در حالی که اینطور نبود و جمعیت حاضر در پادگان همین حدود بود. آواربرداری هم که انجام شد نهایتا تعداد شهدا روز اول به هفت و روز بعد به هشت نفر رسید. از طرفی متاسفانه این فرهنگ بدی است که سر هر حادثهای همه به محل هجوم میبرند که ببینند چه خبر است. ترافیک شدیدی ایجاد شده بود و این کار امداد و نجات را سخت کرده بود. همان شب بومیها آمده بودند و یک روز بعد هم دیگر خانوادههای غیر بومی هم نگران فرزندانشان بوده و به آنجا آمدند.» فردای آن روز، حدود ۷ و نیم و ۸ صبح به آنجا رسید، اولین چیزی که به چشم دید تکههای موشکهایی بود که ساختمانها را متلاشی کرده بود.«حتی کولر گازیهای مچاله شده در شعاع خیلی دورتری از پادگان افتاده بود. تمام تاسیسات از بین رفته و عملا چیزی از آن نمانده است.» همزمان با انتشار خبر حمله شبانگاهی امریکا به پادگان ارتش برخی این انتقاد را طرح کردند که چرا با وجود چنین شرایطی در جنوب کشور سربازها در آسایشگاه مانده بودند و البته فارغ از اینکه چقدر این نقد در زمان جنگ موضوعیت دارد یا خیر سیستم نظامی میبایست در این شرایط امنیت نیروها را تا بالاترین حد در نظر بگیرد. خانوادههایی هم که آن روز به محل رفتند همین حرفها و گلایهها را داشتند. اگر چه به گفته این فرد محلی، ارتش برخی تمهیدات را انجام داده و به بیشتر سربازان بومی پادگان مرخصی داده بودند؛ شاید به همین دلیل حالا شهدا از میان افراد غیربومی هستند.«بیشتر سربازهای شهرستانی در پادگان مانده بودند اگر چه آمار بومیها دو- سه برابر شهرستانیها است بنابراین تمهیداتی داشتند ولی فکر نمیکردند که این پادگان و این بخش آن را هدف قرار دهند. وقتی کل حوزه جنوبی را بمباران کرده بودند و حتی چند شب قبل فرودگاه ایرانشهر هم هدف قرار گرفت باید تمامی نیروهای نظامی-امنیتی این مسائل را رعایت میکردند. مجروحها در بیمارستان هم حرفشان این بود که کاش آنها را مرخص کرده بودند و پادگان به نوعی خالی میشد.» به گفته رودینی پادگان ۳۸۸ ارتش ایرانشهر در حوزه بمپور است که از سال ۹۸ مستقل و شهرستان شده اما قبلا آنجا هم یکی از بخشهای ایرانشهر بوده است و به اسم ایرانشهر آن را میشناسند.«از میان افرادی که فعلا در بیمارستان بستری هستند حال هیچ کدام وخیم نیست، قطع عضو هم ندارند و در قسمت عادی بستری هستند.» سربازانی که از آن حمله شبانه جان سالم به در برده بودند در آن لحظات اولیه، همچنان در شوک به سر میبردند و هنوز هم در همان حالت هستند؛ بعضیها را موج انفجار گرفته بود و هیچکس نمیتوانست با آنها حرف بزند.«صورتهایشان بهت زده بود و اصلا نمیتوانستند کلامی حرف بزنند، حتی کادریها هم این حال را داشتند. طبیعی هم بود آن انفجار را از سر گذرانده و شاهد از دست دادن و مجروح شدن دوستان و هم خدمتیهایشان بودند. مثلا به چشم دیده بودند یکی از همین شهدا از ناحیه پا دچار نقص عضو شده بود و دیدن این صحنهها برای همه خیلی دردناک است.» جنگ به پادگان محدود نبود البته و در این روزها بارها مواضع دیگری در چابهار و ایرانشهر مورد اصابت قرار گرفتند. به عنوان مثال محمد شهدادزهی از محلیهای چابهار درباره حملات روزهای گذشته توضیح میدهد و به «اعتماد» میگوید که روز چهارشنبه ساعت ۵ و نیم صبح شاهد حضور جتهای جنگی در آسمان چابهار بوده است.«با صدای اول رفتم بالای پشت بام و بعد صداهای بعدی را هم شنیدم و دیدم که کنار برج ترافیک دریایی چابهار آتش گرفته و دود بلند میشود بعد معلوم شد که انبار کالایی که تماما سرمایه مردم بوده است را زدهاند. این انبارها، در واقع انبار کالاهای اساسی خارجی مانند لوازم خانگی و خوراکی بود که در همین مدت بعد از جنگ که تحریمها مدتی برداشته و مسیرهای دریایی امن شد، وارد کردند. کشتیهای باری که از کشورهای خارجی به این سمت میآمدند عموما همینجا بار را خالی میکردند و تا زمان ترخیص آنجا میماند. تلفات جانی نداشتیم اما مردم به لحاظ مالی آسیب دیدند.»