اسناد طبقهبندیشده شورای امنیت ملی آمریکا و گزارشهای تاریخی نشان میدهد همزمان با بحران گروگانگیری در سال ۱۳۵۸، کاخ سفید سناریوی اشغال جزیره خارک و کنترل صادرات نفت ایران را بهعنوان یکی از گزینههای نظامی بررسی کرده بود؛ طرحی که در نهایت به دلیل نگرانی از پیامدهای سیاسی و واکنش شوروی هرگز اجرا نشد. رویداد۲۴ | بحران گروگانگیری در سفارت ایالات متحده در تهران، دستگاه دیپلماسی و امنیت ملی واشنگتن را در سال ۱۳۵۸ با یکی از پیچیدهترین تنگناهای تاریخ معاصر روبهرو ساخت. تسخیر سفارت و به اسارت درآمدن دیپلماتهای آمریکایی، ضربهای سهمگین بر پیکره قدرت ابرقدرت غرب در دوران پساویتنام وارد آورد. در دل این بحران فرساینده، ماشین محاسباتی کاخ سفید دچار استیصال شد و اتاقهای فکر «شورای امنیت ملی» به کانون زایش طرحهایی شگرف و بس پرمخاطره بدل گردیدند. در میان انبوه اسناد بهجامانده از آن روزهای پرالتهاب، یادداشتهای زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی وقت، سندی بیبدیل است که پرده از تقلای نومیدانه واشنگتن برای بازیابی اقتدار ازدسترفته برمیدارد. برای درک بهتر فضای حاکم بر تصمیمگیریهای کلان ایالات متحده در آن مقطع زمانی، بازخوانی دقیق و بیواسطه اسناد تاریخی ضرورتی انکارناپذیر دارد. در ادامه، برگردان دقیق بخش مربوط به ایران از سند شماره ۱۲۲ شورای امنیت ملی آمریکا ارائه میگردد و پس از آن، به تحلیل این رویداد تاریخی خواهیم پرداخت. ترجمه سند فوقسری شورای امنیت ملی: «یادداشت برای: رئیسجمهور تاریخ: ۲۱ دسامبر ۱۹۷۹ از طرف: زبیگنیو برژینسکی انتخابهای دشوار در ایران. اجازه دهید پیرو گفتوگوهای بامداد امروز، موارد زیر را بیفزایم، چرا که میدانم این موضوع ذهن شما را بهشدت درگیر کرده است. چهبسا [آیتالله]خمینی با فشارهای اقتصادی از میدان به در نرود؛ در این صورت، اقدام نظامی که صرفا امتداد همین فشارهای اقتصادی است (مانند محاصره یا مینگذاری) نیز در اراده او خللی ایجاد نخواهد کرد. در این اثنا، چنین اقداماتی میتواند واکنشهای گسترده بینالمللی را علیه ما برانگیزد و در نتیجه به شکستی خودساخته بینجامد. از این رو، ضرورت دارد اقدامات نظامیِ یاریرسان به سقوط او را بررسی کنیم تا رهایی گروگانها به عنوان پیامدِ دستیابی به هدفِ ثانویه، یعنی سرنگونی وی، تضمین گردد. من گروهی بسیار کوچک و بهشدت محرمانه تشکیل دادهام تا بررسی کنند آیا میتوانیم اقدام سیاسی پنهان (طراحیشده برای ایجاد یک جایگزین برای خمینی) را با مجموعهای از گامهای نظامیِ تسهیلکننده این هدف، درهم آمیزیم یا خیر. به بیان دیگر، گزینههای نظامی ما در وهله نخست نباید رویکردی تنبیهی داشته باشند یا برای اعمال اهرم فشار اقتصادی طراحی شوند؛ مقصود آن است که این اقدامات با دقت بیشتری برای دستیابی به یک هدف سیاسی تنظیم گردند. در همین راستا، درباره اشکال خاصی از اقدام نظامی که اهرم چانهزنی مستقیمتری در اختیارمان قرار میدهد، بیشتر تأمل خواهم کرد. خمینی در برابر تهدیدهای نظامی کاملاً مصون و نفوذناپذیر نیست؛ این موضوع را از پیش میدانیم، زیرا ظاهراً او تحت تأثیر تهدید بسیار محرمانه روز ۲۳ نوامبر ما قرار گرفته بود. شما امروز باوری راسخ داشتید که تصرف جزایر اقدامی نادرست است و چهبسا حق با شما باشد. یگانه مقصود من این بود که باید به گامهای نظامیِ خاصی بیندیشیم که اثری معادل تحمیل یک تحقیر طولانیمدت بر خمینی داشته باشد؛ تحقیری که تنها از طریق آزادی گروگانهای ما پایان بپذیرد. اشغال بخشی از قلمرو سرزمینی، همانند جزایر، ممکن است چنین اثری داشته باشد؛ شاید مینگذاری نیز به همین نتیجه ختم شود. در هر حال، همانگونه که در بالا ذکر شد، در پی آن خواهم بود تا گزینههای نظامی مشخصی را برای شما تعریف کنم که راهبرد سیاسی ما را تقویت کنند و صرفاً ماهیتی تلافیجویانه یا امتداد فشار اقتصادی نداشته باشند. (یادداشت دستنویس جیمی کارتر در حاشیه سند:) ما باید فهرستی از تمام وقایعی که [آیتالله]خمینی خواهان رخ ندادن آنهاست تهیه کنیم؛ اقداماتی که موجب برانگیختن محکومیت ایالات متحده از سوی سایر ملتها نشود.» تحلیل تاریخی یک سند متن سند بهروشنی گواه آن است که دستگاه محاسباتی کاخ سفید در مواجهه با انقلاب نوپای ایران دچار سردرگمی عمیقی شده بود. ناکارآمدی ابزارهای سنتی و تحریمهای معمول، استراتژیستهای آمریکایی را به این نتیجه رساند که فشار اقتصادی دستاورد ملموسی در پی نخواهد داشت. تحلیل صریح برژینسکی از این بنبست، نقطه عطفی در تفکر راهبردی واشنگتن به شمار میآید. او با عبور از ایده اقدامات تنبیهی، به رئیسجمهور پیشنهاد میکند دکترین فشار را دگرگون ساخته و اقداماتی نظامی را مد نظر قرار دهد که مستقیماً سرنگونی حاکمیت جدید ایران را نشانه رفتهاند. در این دیدگاه، آزادی گروگانها دیگر یک هدف دیپلماتیک مستقل محسوب نمیشد، پیامد قهری و طبیعیِ فروپاشی ساختار سیاسی ایران به حساب میآمد. برژینسکی بهصراحت از تشکیل کارگروهی فوقسری پرده برمیدارد که رسالت آن، پیوند زدن عملیات پنهان سیاسی با تحرکات نظامی برای خلق یک نیروی جایگزینِ حاکمیت بود. این چرخش فکری نشان میدهد ایده تغییر رژیم در همان هفتههای نخستین بحران، در عالیترین سطوح تصمیمگیری امنیتی آمریکا ریشه دوانده بود. استراتژی «تحقیر ممتد» هسته مرکزی و بحثبرانگیزترین بخش این سند تاریخی، ایده اشغال بخشهایی از قلمرو سرزمینی ایران است. برژینسکی در رویارویی با مخالفتهای پیشین جیمی کارتر، مفهومی روانشناختی-نظامی تحت عنوان «تحقیر ممتد» را ابداع میکند. استدلال او بر این پایه استوار بود که واشنگتن باید گامهایی نظامی بردارد که رهبر ایران را در وضعیت خفتباری گرفتار سازد؛ وضعیتی که یگانه راه رهایی از آن، صدور فرمان آزادی گروگانهای آمریکایی باشد. به ارزیابی برژینسکی، تصرف خارک و دو جزیره دیگر در نزدیکی ورودی تنگه هرمز میتوانست این تحقیر طولانیمدت را عمل