حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآوردههای نفت، گاز و پتروشیمی، عنوان کرد: آمریکا نهتنها به آققلا، بلکه به چابهار هم حمله کرد. آنها به این موضوع فکر میکنند که اگر لازم شد، دوباره به بحث محاصره دریایی برگردند و بستر مسیرهایی را که میتواند جایگزین مسیر دریایی شود، از بین ببرند. به گزارش تجارت نیوز، بامداد پنجشنبه ایالات متحده دامنه اهداف خود را بسیار فراتر از زیرساختهای متعارف دریایی و ساحلی گسترش داد و یک حمله ژئواقتصادی را آغاز کرد. 18 تیرماه، موشکهای کروز آمریکا پل راهآهن «آقتکهخان» در نزدیکی آققلا در استان شمالی گلستان را هدف قرار داد و بهشدت تخریب کرد. این حمله نشانه یک چرخش راهبردی عمیق است. پل راهآهن آقتکهخان در استان گلستان بهعنوان یکی از حلقههای کلیدی مسیر ریلی قزاقستان–ترکمنستان–ایران، از اهمیت ویژهای در شبکه ترانزیتی و تجاری کشور برخوردار است. این مسیر در سالهای اخیر به یکی از مهمترین شریانهای ارتباطی ایران با کشورهای آسیای مرکزی و روسیه تبدیل شده و نقش قابلتوجهی در جابهجایی کالا، توسعه تجارت منطقهای و کاهش وابستگی به مسیرهای جایگزین ایفا کرده است. این پل یک گره حیاتی در خط راهآهن گرگان–اینچهبرون به شمار میرود؛ کریدوری ۹۰۰ کیلومتری که در سال ۲۰۱۴ افتتاح شد و شبکه راهآهن ملی ایران را به ترکمنستان و قزاقستان متصل میکند. با قطع این گلوگاه لجستیکی، آمریکا مستقیماً در حال تضعیف مسیرهای تجاری زمینی و مقاوم در برابر تحریم ایران است؛ مسیرهایی که دسترسی تهران به بازارهای آسیای مرکزی، روسیه و چین را تسهیل میکنند. به بیان دیگر آمریکا با این حملات به نوعی نشان داد که شاید قصد مختل کردن کریدور بینالمللی حملونقل شمال–جنوب (INSTC) و نیز ابتکار کمربند و جاده چین (BRI) را داشته باشد. در سال گذشته حداقل 65 قطار از مبدا چین به ایران آمده بود و بعد از آغاز محاصره آمریکا علیه بندرهای ایران، گزارشها حاکی از آن بود که تعداد قطارهای عبوری از این مسیر سه برابر شده است. نکته کلیدی این بود که روسیه از آبان 1404، ارسال کالاهای خود به ایران را از همین مسیر ریلی آغاز کرده بود. حمله موشکی آمریکا به زیرساختهای این کریدور پیامدهای اقتصادی و لجستیکی گستردهای برای ایران و شرکای تجاری آن به همراه دارد. همچنین در سطح کلانتر، تحولات اخیر میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل نشاندهنده تغییرات مهمی در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه است. این رخدادها صرفا در چارچوب یک رویارویی نظامی قابل تحلیل نیستند، بلکه آزمونی برای سنجش توان بازدارندگی، ظرفیتهای اقتصادی، انسجام اجتماعی و جایگاه راهبردی بازیگران مختلف محسوب میشوند. در چنین شرایطی، ارزیابی نتایج و پیامدهای این تحولات نیازمند توجه به میزان تحقق اهداف استراتژیک طرفهای درگیر و تاثیر آن بر موازنه قدرت در منطقه است. در همین زمینه به نظر میرسد جنگ وارد سطوح زیرساختی شده است. کریدورهای منطقه که نقش اساسی در تجارت و ترانزیت کشورها ایفا میکنند، اکنون به طور مستقیم هدف قرار داده میشوند. این جنگ به طور مستقیم با هدف قرار دادن پلها و راهآهن و به طور غیرمستقیم از طریق تکاپوی کشورها برای یافتن راههای جایگزین برای تنگه هرمز، موازنه کریدورها و راههای تجاری را دگرگون کرده است. آیا میتوان گفت در پایان جنگ موازنه کریدورها برای همیشه تغییر میکند؟ در همین زمینه تجارتنیوز با حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآوردههای نفت، گاز و پتروشیمی، گفتوگویی انجام داده است که در ادامه میخوانید. *** آمریکا متوجه شد اگر بخواهد دوباره به بحث محاصره دریایی برگردد، باید ابتدا سراغ مسیرهای جایگزین برود و آنها را دچار مشکل کنند / باید هرچه سریعتر و قبل از اینکه جنگی شروع شود، مسیرهای جایگزین تجارت دریایی را تکمیل کنیم *آمریکا با حمله به پل آقتکهخان بخشی از مسیرهای کریدوری را هدف قرار داده است. این اقدام را چطور میتوان ارزیابی کرد؟ پیش از جنگ نیز بحث هدف قرار دادن تجارت و محاصره دریایی مطرح بود. با وقوع محاصره دریایی، چون حدود ۸۵ درصد واردات و صادرات ایران از مسیر دریا و به طور عمده از دریای جنوب انجام میشود، این اقدام به نوعی موثر بود. اما آمریکاییها دیدند که ایران گزینههای جایگزینی دارد و میتواند از آنها استفاده کند. این گزینهها، خط راهآهن ایران و چین، مسیر پاکستان، مسیر ترکیه و حتی خود بندر چابهار که در دریای عمان قرار دارد، است. آمریکا متوجه شد اگر بخواهد دوباره به بحث محاصره دریایی برگردد، باید ابتدا سراغ مسیرهای جایگزین برود و آنها را دچار مشکل کند. آمریکا نهتنها به آققلا، بلکه به چابهار هم حمله کرد؛ رادار چابهار را زنند و تأسیسات این شهر را هدف قرار دادند. این نشان میدهد که آنها هنوز به این موضوع فکر میکنند که اگر لازم شد دوباره به بحث محاصره دریایی برگردند، بستر مسیرهایی را که میتواند جایگزین مسیر دریایی شود، از بین ببرند. باید تلاش کنیم هرچه سریعتر و قبل از اینکه جنگی شروع شود، مسیرهای جایگزین را تکمیل کنیم. مثلاً در ارتباط با چین، افغانستان از طریق کریدور زمینی به چین متصل شده است. باید یک مسیر داخلی یا دالانی ایجاد شود که از طریق آن بتوان راهی در افغانستان کشید تا بتوانیم بهصورت زمینی با چین ارتباط برقرار کنیم. یا این ارتباط میتواند از طریق پاکستان و بندر گوادر انجام شود. البته آنها نیز سعی کردند مسیر زمینی را ناامن کنند تا ما نتوانیم از مسیر زمینی پاکستان بهعنوان جایگزین خلیج فارس استفاده کنیم. ما حاضریم مسیر دریایی آنجا را فعال کنیم، چون مسیر دریایی ناامن شده و تاکنون امکان استفاده از ظرفیت انتقال بار به بندرهای پاکستان و سپس حمل زمینی آن به ایران را نداشته است. باید این ظرفیت را فعال کنیم. همچنین بحث بصره و بندر فاو عراق را باید جدیتر پیگیری کنیم تا بتوانیم بخشی از کالاها را از آن مسیر جابهجا کنیم. لذا به نظر میرسد این موضوع، یک