نوبت علیرضا جهانبخش شد تا قدم بعدی را در توجیه نتایج ضعیف تیم ملی در جام جهانی بردارد. تیم ملی و فدراسیون فوتبال وارد یک بازی رسانهای با افکار عمومی و کارشناسان فوتبالی شده و هر چقدر در زمین چمن و در میدان جام جهانی، هیچ برنامهای برای بردن گلزنی و صعود نداشت، اینجا جبران کرده و آن هفت پلن که سعید الهویی میگفت، یکی یکی رو میشود! صد البته چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است! ضعف ما در میدان مسابقه و نتایج و حذف و بازگشت زود هنگام، خود گویاست اما چه کنیم وقتی دوستان مدام حرفهای تکراری -در راستای هدف تکراری- میزنند، ما هم ناگزیر به تکرار استدلالها در رد آن هستیم. در بازگشت تیم و پس از آن مراسم استقبال نچسب، دکترین توجیه و قهرمان سازی از تیم شکست خورده در دستور کار بود. طبق برنامه، افراد یکی یکی به میدان میآمدند تا در میدان واقعی و فضای مجازی هر کدام سهمی از این دفاع را بر عهده گیرند. هومن فاضلی به یک برنامه رفت و علیرضا بیرانوند در دو برنامه دو جور مختلف حرف زد! حالا نوبت علیرضا جهانبخش شده و فردا، یکی دیگر پست می گذارد که همه اینها از یک اتاق فکر بیرون آمده و دستورالعملی نوشته شده روی کاغذ را بدست همه داده اند تا موفقیت را در اذهان عمومی، نهادینه کنند. در همین ارتباط: بیرانوند در دو مدیوم؛ طلبکار در تلویزیون، بدهکار در پلتفرم/ بالاخره تیم ملی در جام جهانی مایه افتخار بود یا باعث شرمندگی؟ همین ابتدا تکلیف یک چیز مشخص است؛ اینکه در فوتبال ما -لااقل در این چند دهه اخیر که پول و توجهات عمومی به سمت فوتبال آمده- افراد متخصص یکی یکی طرد و افراد متملق، با انواع و اقسام کمبودهای فنی و شخصیتی جایگزین شدهاند. این افراد در هر لباس -از مدیر تا مربی- جای تمام کمبودهای علمی و فنی و تخصصی فوتبالی خود را در جلسات پشت پرده، با تملق پر میکنند و در گفتگو با رسانهها و مقابل افکار عمومی، با توجیه و بهانه! پس اگر میبینید در فوتبال داخلی بعد از هر ناکامی، بازیکن و مربی مدام از بیپولی، زمینهای خراب، نداشتن امکانات و هزار چیز دیگر حرف میزنند، در حالی که نسلهای قبلی آنها بدون یک صدم این امکانات، فوتبالی به مراتب بهتر داشته و بهتر نتیجه میگرفتند، صرفاً به همین ویژگی برمیگردد. آنها خود بهتر از هرکس می دانند اگر قرار بود شایسته ها بر مسند باشند، تا هزارسال دیگر در لیگ محلات هم نوبت به ایشان نمی رسید. پس برای حفظ این موقعیت شهرت و ثروت، تن به هر خفت می دهند. حالا همین بازیکنان و مربیان و مدیران، وقتی به سطح ملی میرسند تنها چیزی که بلدند را به شکل دیگری کادو پیچ کرده و تحویل میدهند، یعنی بهانه جویی! فقط کلمات عوض می شود، دشمنی و تحریم و بی عدالتی و... که همه درواقع همان پر کردن جای خالی است. لیاقت نداشته که بابتش سالانه میلیاردها درآمد دارند و بعد هر شکست و ناکامی، انبوهی بهانه و توجیه تحویل می دهند. پس از حالا تا نفر آخر این تیم که بیاید جلوی دوربین و حرف بزند، بدانید که صرفاً قرار است بهانهها را منتقل کند! آن چه برایش روی کاغذ نوشته اند و قرار است آنقدر از زبان افراد مختلف تکرار شود که مردم باور کنند. همان «عوام الناس» که نمی فهمیدند! اما حالا به خود بهانههایی که جهانبخش بر زبان آورد نگاه کنید، او که با وزن و متانت بیشتر که شایسته یک کاپیتان ملی است، می خواست با ادبیات و زبان فوتبال کارنامه تیم ملی را توجیه کند. او گفت بازی اول در هر تورنومنت بسیار سخت است. حرفی کاملا درست که خود ما هم هزاران بار قبل از جام هشدارش را دادیم، اما دوستان سه امتیاز بازی با نیوزیلند را در جیب خود داشتند و گوش نکردند! اینکه شما به حرف کارشناسان گوش نداده و نیوزیلند را رقیبی آسان تصور کردید، تقصیر خودتان است! ضمناً فراموش نکنیم این قاعده مثل خیلی قوانین فوتبال، شامل حال همه تیمها میشود. یعنی اگر تیم ما هماهنگ نبود و به اوج آمادگی خود نرسیده بود، برای نیوزیلند هم همین بود! این بهانه به همان نگاهی در لیگ برتر برمیگردد که تیمها و مربیان میگویند: تا هفته هفتم، هشتم با ما کاری نداشته باشید و تیم واقعی ما را از آن موقع ببینید! انگار رقبای آنها دو سال در اردو بوده و طبق برنامه، از کره ای دیگر با اوج آمادگی کامل وارد مسابقات شدند و فقط این دوستان کارشان را دیر شروع کردند! و مشکلات فقط برای آنها بوده نه رقبا که در همین فوتبال با همین شرایط به میدان می آیند! یا آن توجیهی که میگفتند بازیکن خارجی ماهها زمان لازم دارد تا با شرایط کشور ما آداپته شود! اما دیدیم که اگر دلال حلال خور و بازیکن، اگر بازیکن باشد -مثل یاسر آسانی از همان بازی اول یا منیر الحدادی با همان اولین ضربه به توپ، سطح فنی خود را نشان میدهد! حتی اگر از نظر بدنی آماده نباشد -مثل لوکادیا- در همان چند دقیقه حضور در زمین، کارش را میکند! جهانبخش در ادامه ادعا کرد که مردم به من میگویند اگر بازی دوم یا سوم با نیوزیلند بازی میکردیم، حتماً آنها را میبردیم! همه می دانیم ما ایرانی ها تعارفی و هرگز مقابل چشم یک نفر نظر منفی خود را بر زبان نمی آوریم. پس جهانبخش نمی تواند روی حرف مردم کوچه و خیابان سوار شود. بماند که خود این حرف هم توجیهی خندهدار است. چرا که در آن صورت اگر بازی اول به بلژیک میخوردیم و مثل جام قبل نتیجه دیدار با انگلستان تکرار میشد، آن وقت همین دوستان میگفتند دیگر امکان بازگشت به مسابقات نبود و تیم ما له شد! اصلا چه تضمینی بود که بازی اول ما با مصر یا بلژیک به نتیجه مطلوب منتهی شود؟ در صورت دو شکست، اگر در بازی سوم فرض محال -یکی مثل کی روش بود که با کوه تجربه و دانش، بتواند تیمش را بعد شش تایی شدن در چند روز برگرداند- حتی اگر ۱۰ گل هم به نیوزیلند میزدید، باز فرقی نمیکرد! حرفهای فوتبالی جهانبخش در راستای اهداف غیر فوتبالی، یادآور همان جمله معروف بوعلی سیناست. اینکه اگر برای یک اشتباه، هزار دلیل درست داشته باشید آن را توجیه نکرده و میشود هزار و یک اشتباه! استفاده از