بیگدلی: «دیپلماسی» و «میدان» هرگز از یکدیگر جدا نیستند. وظیفه دیپلماسی، جلوگیری از بروز جنگ، ممانعت از گسترش آن و در نهایت تلاش برای پایان دادن به منازعه است./ راغفر: اگر این جنگ پایان یابد، اسرائیل سقوط خواهد کرد. بنابراین، مسئله اصلی همچنان قدرت و زور است؛ مناسبات جهانی بر اساس زور شکل میگیرد./ وکیلی: بسیار مهم است که «منافع ملی ایران» را به درستی تعریف کنیم. اگر منافع ملی را بر پایه شاخصهای ملموس (مانند قدرت، بقا و معنا برای مردم) تعریف کنیم، میتوانیم تشخیص دهیم که آیا بازیگران مختلف در راستای این منافع گام برمیدارند یا خیر. پیشنهاد من این است که در تحلیل آینده، از متغیرهای عینی و ملموسِ روی زمین استفاده کنیم؛ متغیرهایی که غایتِ تکامل سیستم را تعریف میکنند. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نشست «توازن دیپلماسی و میدان در بزنگاههای تاریخ معاصر» روز دوشنبه ۵ مرداد در خبرآنلاین برگزار شد. در این نشست دکتر علی بیگدلی (استاد تاریخ دانشگاه و کارشناس مسائل بینالملل)، شروین وکیلی (تاریخنگار و جامعهشناس) و دکتر حسین راغفر (استاد دانشگاه و کارشناس مسائل اقتصادی) حضور داشتند. متن کامل این نشست را در پی میخوانید: چهار گلوگاه تاریخ معاصر ایران فهیمه نظری، دبیر نشست، در آغاز سخنان خود گفت عنوان «توازن دیپلماسی و میدان در بزنگاههای تاریخ معاصر ایران و درسهای آن برای امروز»، مسئلهای بزرگ و راهبردی را در دل خود دارد: در لحظات سرنوشتساز تاریخ ایران، نسبت میان توان میدانی و نظامی کشور با توان دیپلماسی و سیاسی چگونه تنظیم شده است؟ و در کنار این دو، برآورد ما از وزن واقعی قدرتهای جهانی و نیروهای مقابل، تا چه اندازه در تاریخ معاصر ما درست یا نادرست بوده است؟ نظری گفت برای بررسی این موضوع، چهار گلوگاه تاریخی را در نظر گرفتهایم: جنگهای ایران و روس، جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، و در نهایت جنگ تحمیلی هشتساله. او پرسش نخست را به جنگهای ایران و روس اختصاص داد و گفت این جنگها زخمی عمیق بر پیکر روان جامعه ایرانی باقی گذاشتهاند که با هر درگیری، یاد آن و عهدنامههای گلستان و ترکمانچای تازه میشود. نظری یادآور شد پس از پیمان گلستان که با آغازگری روسیه در جنگ اول و از دست رفتن بخشهایی از سرزمینهای قفقاز همراه بود، ایرانیان به سرکردگی عباسمیرزا تصمیم گرفتند آن سرزمینها را بازپس گیرند و جنگ دوم را آغاز کردند. دبیر نشست افزود اگر تبریز و عباسمیرزا را به عنوان نماد «میدان» در نظر بگیریم، او نقش بسیار مهمی در تهییج افکار عمومی و همراه کردن علما ایفا کرد. او با فرستادن پیکهایی به نجف، مجتهدین وقت را با خود همراه ساخت و حتی فتوای جهاد گرفت که میرزا عیسی قائممقام نیز آنها را جمعآوری کرد. به زعم نظری افکار عمومی و لایههای جامعه کاملاً پشت عباسمیرزا بودند؛ اما در تهران، فتحعلیشاه و صدراعظمش (آصفالدوله) با این قضیه موافق نبودند؛ چراکه از گستردگی توان نظامی روسیه ــ که پس از پایان جنگهای ناپلئون تمام قوای خود را به مرزهای ایران آورده بود ــ آگاهی داشتند. او ادامه داد اگرچه ایران در ابتدای حملات به فتوحاتی دست یافت، اما به نظر میرسد «دیپلماسی» از میدان عقب ماند و نتوانست از آن پیروزیهای اولیه بهرهبرداری کند، که درنهایت به شکست اصلاندوز و انعقاد عهدنامه ترکمانچای منجر شد. نظری با این مقدمه، بحث را با این پرسش آغاز کرد که درس این واقعه برای امروز ما چیست؟ بیگدلی: مقصر اصلی جنگهای ایران و روس، انگلیسیها بودند دکتر علی بیگدلی، استاد تاریخ دانشگاه و کارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش نخست، درباره درسهای جنگهای ایران و روس برای امروز گفت: اگر بخواهیم جنگهای ایران و روس را از همان ابتدا بررسی کنیم، باید به یک نقص بزرگ در تاریخنگاری خود اشاره کنیم: روسها که یک روز صبح از خواب بیدار نشدند و تصمیم بگیرند قفقاز را بگیرند. این فرایند، پیشینه تاریخی طولانیتری داشت. مثلاً میگوییم افغانستان مال ما بوده، در حالی که افغانستان هیچوقت مال ما نبوده است؛ اینها مناطق خراجگزار بودند. بیگدلی افزود در زمان ملکشاه سلجوقی، این منطقه خراجگزار ایران بود، نه اینکه مستقیماً متعلق به ایران باشد. او این نکته را یکی از نکات بسیار تاریک در تاریخنگاری ما دانست و گفت مثلاً میگوییم افغانستان مال ما بوده، در حالی که افغانستان هیچوقت مال ما نبوده است؛ اینها مناطق خراجگزار بودند، مانند قفقاز. به گفته او، در زمان صفوی نیز وضعیت به همین شکل بود. در زمان نادرشاه، لشکرکشی او به این منطقه نشان میدهد که آنجا دچار بحرانی شده بود. این استاد تاریخ دانشگاه ادامه داد از زمان ایوان مخوف توجه روسیه به گسترش در پیرامون خود افزایش یافت. او گفت حیات و زندگی روسها با گسترش سرزمینی گره خورده است: آنها به سمت شمال رفتند، از شرق تا بلاروس، از غرب تا دریای بالتیک؛ و از جنوب نیز منطقه ما برایشان اهمیت زیادی داشت، زیرا قفقاز راهرویی میان ایران، عثمانی و روسیه بود. بیگدلی افزود این راهرو، تنها مسیر نجات ما برای رسیدن به اروپا از طریق دریای سیاه به شمار میرفت. پیش از این نیز منازعاتی میان روسیه و عثمانی وجود داشت. اینکه گفته میشود آقامحمدخان بهخاطر خربزه کشته شد، نوعی تحقیر تاریخی است؛ چنین چیزی اصلاً نبوده. ما توانایی مبارزه با این دو قدرت بزرگ را نداشتیم بیگدلی گفت به هر صورت، این منطقه ناگزیر دچار چنین بحران و تنشی میشد. ما توانایی مبارزه با این دو قدرت بزرگ را نداشتیم. اگرچه آقامحمدخان نخستین اقدام خود را برای گرفتن گرجستان انجام داد، اما این جنگ را تقریباً به پایان نرساند؛ هرچند قتلعام کرد. او برای بار دوم جنگ را به منطقه خراسان برد، بهدلیل آن تقاصی که عادلشاه یا علیشاه برای مقطوعالنسل کردن او به وجود آورده بود. او درباره کاترین دوم نیز گفت کاترین دوم که در روسیه به قدرت رسید، زن بسیار جرّارهای بود؛ همان کسی که اندیشه است