زیباترین اشعار غمگین و ادبی در وصف حضرت علی اصغر کوچکترین سرباز کربلا برای پست و استوری اینستاگرام گلچینی از زیباترین متن ها و اشعار غمگین و ادبی در وصف حضرت علی اصغر کوچکترین سرباز کربلا را ارائه کرده ایم که می توانید برای پست و استوری اینستاگرام به کار ببرید. *** لالا لالا به طفل نیمه ساله چه گویم ای خدا با اشک و ناله زدی ای آب، آتش موج کم کن فرات بی وفا آبش زلاله ****** نام تو را همینکه صدا میزند رباب آتش به جان کرب و بلا میزند رباب مثل دل پدر گلویت پاره پاره است اما دوباره حرف شفا میزند رباب شهادت طفل شش ماهه اباعبدالله (ع) تسلیت باد ای عاشق بی قرار اصغر ای تشنۀ وصل یار اصغر دوش من و قلب من برایت آن مقتل و این مزار اصغر ثاراللَّهی زخون پاکت شد وجه خدانگار اصغر دردا که گرفت خصمت از شیر با تیر، در این دیار اصغر لبخند بزن که تیر دشمن بهر تو گریست زار اصغر افسوس که تیر گشت سیراب از خون تو شیرخوار اصغر آرام بخواب صورتت را بر شانه من گذار اصغر مگذار کشد مرا سکوتت یک ناله زدل برآر اصغر در ماتم تو به نظم (میثم) دل ها شده بی قرار اصغر استاد سازگار شعر کودکانه در مورد شهادت حضرت علی اصغر یه قهرمان کوچک که توی کربلا بود اسمش علی اصغر نور دل بابا بود دشمنای خداوند که خشم و کینه داشتن اصغر شش ماهه رو با لب تشنه کشتن به روی دست بابا کودک او فدا شد سرباز کوچک ما شهید کربلا شد ز ابر خیمه، اگر ماه روی باب ببینم به روی خود ز سوی دوست، فتح باب ببینم بیا که منتظرم تا بَری به بزم وصالم چو ذره، خویش در آغوش آفتاب ببینم سپید اگر شده مویت ز داغ سرخ جوانان ز خون حنجر خود خواهمش خضاب ببینم بگو – به خواب، که آید به چشم من بنشیند مگر که خواب روم بلکه خوابِ آب ببینم ولی چه سود، که کارم عطش رسانده به جایی که بُرده خواب، مگر خواب را به خواب ببینم اگر چه تشنه ام اما ز قحط آب ننالم که پُر ز آبِ بصر، دامن رباب ببینم خوش آنکه خیمه زنم زین تراب تیره فراتر به خُلد رو کنم و روی بوتراب ببینم علی انسانی شعر شهریار درباره حضرت علی اصغر گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب اصغر خداحافظ، خداحافظ، بخواب اصغر، بخواب اصغر به دست خود به قاتل دادمت؛ هستم خجل امّا ز تاب تشنگی آسودی و از التهاب اصغر به شب تا مادرت گیرد به بر قنداقۀ خالیت بگریند اختران شب به لالای رباب اصغر تو با رنگ پریده غرق خون، دنیا به من تاریک کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب، اصغر؟ برو سیراب شو از جام جدت ساقی کوثر که دنیا و سرِ آبش ندیدی جز سراب اصغر گلوی تشنۀ بشکافته بنمای با زهرا بگو کز زهر پیکانها به ما دادند آب اصغر الا ای غنچۀ نشکفته، پژمرده بهارت کو؟ چه در رفتن به تاراج خزان کردی شتاب اصغر خراب از قتل ما شد خانۀ دین مسلمانان که بعد از خانۀ دین هم جهان بادا خراب اصغر به چشم شیعیانت اشک حسرت یادگار توست بلی در شیشه ماند یادگار از گل، گلاب اصغر الا ای لالۀ خونین چه داغی آتشین داری جگرها میکنی تا دامن محشر کباب اصغر تو آن ذبح عظیم استی که قرآن را شدی ناطق الا ای طلعت تأویل آیات کتاب اصغر خدا چون پرسد از حق رسول و آل در محشر نمیدانم چه خواهد داد این امّت جواب اصغر در کرب و بلا ظلم و ستم حکم روا شد خون بر دل زهرا و علی شیر خدا شد تیر سه سر و پر شده از زهر شرر بار آن قسمت حلقوم علی اصغر ما شد گاهواره تاب خورد گوییا علی اصغر از صدای تشنهی پدر چند قطره آب خورد ظاهرا علی، ولی، تیر را رباب خورد کاش که رقیه جان برای اصغرش هی سراغ آب را نمی گرفت دامن رباب را نمی گرفت این قدر سریع و تند از کمان حرمله جواب را نمی گرفت نام تو را همین که صدا می زند رباب آتش به جان کرب و بلا می زند رباب مثل دل پدر گلویت پاره پاره است اما دوباره حرف شفا می زند رباب پیر همه بود اگرچه او کودک بود صبرش ز غریبی پدر اندک بود می کرد به نی اشاره می گفت رباب ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود دوبیتی حضرت علی اصغر کربلا آتش به جان آسمان ها می زند کودک بی شیر را بر دست بابا می زند شیرخواره آمده میدان تیر حرمله طعنه بر حرف حسین و مشک سقا می زند کاش این قبر تو گم باشد و پیدا نشود اگرم شد سر نبش قبر بلوا نشود از تو گهواره ای مانده ببرندش غارت ولی ای کاش سر راس تو دعوا نشود معراج تو از تو تا حسین است در خون تو نقش یا حسین است تنها تو شوی به دست من دفن تشییع تو نیز با حسین است آن روز که روز حشر کبراست قنداقه تو به دست زهراست زره پوشیده از قنداق، بی شمشیر می آید شجاعت ارث این قوم است، مثل شیر می آید به روی دست بابا آسمان ها را نشان کرده چقدر آبی به این چشمان بی تقصیر می آید! طفل عطشان مرا خنده به رویش مزنید تیر زهرین شده را زیر گلویش مزنید اصغرم تشنه و بی تاب شده در بغلم طفل بی تاب مرا ضربه به سویش مزنید ای خدا بی خبران دل نگران است رباب تیر بر حنجره ی طفل نگویش مزنید تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد پدرش چیز زیادی که نمی خواست فرات یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد کیست اصغر؟ اکبر ذبح عظیم خود به تنهایی صراط المستقیم بجز تو ای دو دست کوچکت مشکل گشا اصغر کسی با تیر قاتل حل نکرده مشکل خود را متن سوزناک برای شهادت علی اصغر علی اصغر بودی اما دلت بزرگ بود گام هایت بلند بود برای عروج به ملکوت خدا خواست تو بیایی درست لحظه ای که تاریخ در آستانه یک اتفاق سرخ بود و تو اتفاق افتادی نگاه سبزت را روانه چشم اندازی سرخ کردی و چشم به راه یک روز ماندی روزی که قنداقه امروز و لباس احرام فردایت بوی شهادت بگیرد