: خاطرات شستوشودهندگان اموات همواره با روایتهایی عجیب، تأثیرگذار و تأملبرانگیز همراه است. یکی از غسالههای بهشت زهرا(س) در بیان خاطرات خود از صحنهای سخن گ… او درباره یکی از عجیبترین صحنههایی که در دوران فعالیتش دیده، میگوید: «سال ۱۳۹۲ بود. میتی را برای غسل آورده بودند. زمانی که کار شستوشو تمام شد و میخواستم روسری او را ببندم، متوجه شدم از گوشه چشمانش اشک جاری شد. انگار جسمش محیط اطراف را حس کرده و متوجه لحظه خداحافظی شده بود.» این غساله ادامه میدهد: «در غسالخانه مرسوم است که وقتی میتی اشک میریزد، از او التماس دعا میکنند و معتقدند دعایش مستجاب میشود. آن صحنه یکی از بهترین و خاصترین لحظاتی بود که در تمام این سالها تجربه کردم.» او همچنین به یکی از تلخترین خاطرات خود اشاره میکند؛ مواجهه با پیکر جوانی که با طناب جان خود را از دست داده بود. پرستو میگوید: «هنوز نمیدانم آن فرد قربانی قتل شده بود یا خودکشی کرده بود، اما مشخص بود که بر اثر خفگی ناشی از طناب جان باخته است. وقتی او را دیدم، در نخستین نمازم برایش دعا کردم و از خدا خواستم اگر قربانی حادثه یا جنایتی شده، او را رحمت کند و اگر خودش به زندگیاش پایان داده، مورد بخشش الهی قرار گیرد.» به گفته این غساله، چهره آن جوان آرام و آراسته بود و هیچ نشانهای از مشکلات شدید مالی در ظاهرش دیده نمیشد. همین موضوع باعث شد این اتفاق بیش از پیش او را تحت تأثیر قرار دهد. خاطرات شستوشودهندگان اموات، علاوه بر روایت تجربههای متفاوت، یادآور ارزش زندگی و اهمیت توجه به حال روحی و روانی انسانهاست. این خاطره متعلق به سال 95 یعنی 10 سال پیش است.