گروه اندیشه: دکتر سمیه توحیدلو استاد دانشگاه در کانال تلگرامی اش ماجرای استقبال 15 هزار نفری کودکان و نوجوانان نسل زد و آلفا از یک بلاگر فعال ایران را به تبیین نشسته است. او معتقد است که تجمع ناگهانی و ۱۵ هزار نفری کودکان و نوجوانان نسل زد و آلفا در مرکز تجاری ایرانمال برای دیدار با یک فیگور مجازی، شوک تحلیلی عمیقی را به افکار عمومی و نهادهای رسمی وارد کرد و از تحولی ساختاری در زیرپوست جامعه خبر داد. توحیدلو در تحلیل خود، سه بخش بنیادی را به واکاوی می نشیند: بخش نخست او با بررسی سیطره سرمایهداری رسانهای و گسست نسلی از وب ۱ تا وب ۳، نشان میدهد که چگونه منطق الگوریتمها، زیستجهان گیمینگ و فرهنگ صریح و افشاگرانه شبکههای اجتماعی، افق ارتباطی متفاوتی برای نسل جدید ساخته است. در بخش دوم توحیدلو بر شکست فرهنگ رسمی، ایدئولوژی درسی و قانون «واکنش معکوس» تمرکز دارد؛ جایی که بیتوجهی به نیازهای نسل جدید و افول امید به آینده، نوجوانان را به سمت صنایع فرهنگی شرق آسیا، نادیده گرفتن تابوها و استفاده از مالهای تجاری برای تخلیه هیجانی و دیده شدن سوق داده است. و بخش سوم توحیدلو با تحلیل کلانساختارهای اقتصادی و اجتماعی مانند پدیده «نیتها» (NEET)، فروپاشی رویای مدرک دانشگاهی و جابهجایی مرجعیت اجتماعی در قالب «اقتصاد توجه»، تبیین میکند که چگونه سرمایه مالی با سوار شدن بر قدرت بسیجکنندگی بلاگرها، جایگاه نهادهای سنتی را متزلزل ساخته است. او معتقد است مواجهه دستوری با این جوامع موازی نه تنها گسل نسلی را ترمیم نمیکند، بلکه بر ناخوانایی جامعه برای سیاستگذاران میافزاید. این مطلب را در ادامه می خوانید: **** 1-جامعه موازی، سرمایهداری رسانهای و فوران زیرپوست فرهنگ تجمع ناگهانی و ۱۵ هزار نفری کودکان و نوجوانان ۸ تا ۲۰ ساله در مرکز تجاری «ایرانمال» برای دیدار با یک بلاگر فعال در یوتیوب و اینستاگرام (نیما تکیدو)، بار دیگر افکار عمومی، نهادهای رسمی و جامعهشناسان را دچار شوک تحلیلی کرد. برای غالب بزرگسالان، مسئولان و تحلیلگران رسمی، این نام کاملاً ناشناخته بود؛ اما هجوم یکباره نسل جدید برای دیدن او، گسل عمیقی را در ساختار اجتماعی عیان ساخت. پیشتر نیز جامعه ایران در حوادثی چون پدیده مرتضی پاشایی در سال ۱۳۹۳، تجمع آببازی نوجوانان در بوستان آب و آتش یا گردهماییهای زنجیرهای در پاساژ کوروش با صحنههایی مشابه مواجه شده بود. اما تقلیل این اتفاقات به رفتارهای هیجانی چند نوجوان، چشم بستن بر تحولی ساختاری است. نیما تکیدو یا فیگورهای مشابه، نه علت پدیده، بلکه صرفاً «نوک کوه یخ» عیانشدهای هستند که بخش اعظم و ناپیدای آن زیر پوست جامعه در حال حرکت است. این رویدادها نشانه شتابان شکلگیری «جوامع موازی» در ایران، سیطره منطق سرمایهداری رسانهای و جابهجایی بنیادین در ساختار مرجعیت اجتماعی است. سرمایهداری رسانهای، منطق شبکهها و گسست نسلی وبها (از وب ۱ تا وب ۳) برای فهم چرایی ناخوانایی این نسل برای بزرگسالان، باید به الگوی متفاوت «مصرف رسانهای» و گسست میان نسلهای وب پرداخته شود: نسلهای پیشین و مصرف وب ۱ و ۲ ابتدایی: والدین و نسلهای گذشته در بستری جامعهپذیر شدهاند که رسانه در آن خصلتی یکسویه، متمرکز و مبتنی بر متن یا تصویر ایستاده داشت (وب ۱). تماشای صداوسیما، خواندن روزنامه یا در نهایت استفاده از شبکههای اجتماعی اولیه مانند وبلاگها و فیسبوک، افق رسانهای بزرگسالان را میساخت. پیمایشهای ملی دهه ۷۰ و ۸۰ نشان میدهند که الگوی گذران اوقات فراغت در نسلهای قبل، کاملاً «خانهمحور» و متکی بر رادیو، تلویزیون و شبکه محدود خویشاوندی بوده است. نسل زد و آلفا در الگوریتمهای زیستجهان وب ۲ و ۳: نسل جدید در فضایی رشد کرده که مشخصه آن الگوریتمهای هوشمند، پلتفرمهای تصویری تعاملی، پخش زنده (استریم) و ورود به آستانههای وب ۳ و هوش مصنوعی است. نسلهای پیشین نه تنها مصرفکننده این شبکهها (تیکتاک، یوتیوب، دیسکورد و...) نیستند، بلکه اصلاً شناختی از منطق کارکرد آنها ندارند. سرمایهداری رسانهای جهانی: منطق سرمایهداری جدید، فرهنگها را در یک بستر جهانوطنی دیجیتال ادغام کرده است. نوجوان ایرانی همزمان با همسالان خود در توکیو، سئول یا نیویورک، همان انیمهها، ویدیوهای یوتیوب و موزیکهای کی-پاپ را مصرف میکند. این ادغام جهانوطنی، با زبان و خردهفرهنگ بومی این نسل ترکیب شده و منطق ارزشی متفاوتی را رقم زده است. روانشناسی جذابیت: صراحت، هیجان پنهانی و فرهنگ گیم و گیمرها منطق جذب مخاطب در شبکههای اجتماعی برای این نسل بر پایه چند مؤلفه روانشناختی و رسانهای استوار است: قانون «هرچه صریحتر و خفنتر، جذابتر»: نوجوان امروز از ادبیات محافظهکارانه، کنایی و پندآموز نسلهای قبل گریزان است. محتوایی برای او جذاب است که بیپرده، صریح، بیواسطه و عاری از سانسور باشد. جذابیت ویدیوهای نیازمند «پنهانی دیدن»: هرچه یک محتوا به مرزهای تابو نزدیکتر باشد، از نظر بزرگسالان خط قرمز محسوب شود و دیدنش نیازمند پنهانکاری از چشم والدین یا اولیای مدرسه باشد، ارزش نشانهای و هیجان مصرف آن برای نوجوان بالاتر میرود. افشای اطلاعات ارتباطی شخصی، بیان رازها و بیپردهگویی درباره روابط، ذاتاً برای این نسل جذابیت افشاگرانه دارد. 2- شکست فرهنگ رسمی، ایدئولوژی درسی و قانون «واکنش معکوس» یکی از محوریترین علل شکلگیری این جامعه موازی، گسست کامل زیستجهان نوجوانان از «فرهنگ رسمی» اشاعه دادهشده توسط حاکمیت است. دههها سیاستگذاری فرهنگی متمرکز که تلاش میکرد از طریق صداوسیما و کتب درسی یکدست، الگوی زیستی خاصی را تزریق کند، امروز به بنبست رسیده است. کتب درسی مدارس به دلیل آکنده بودن از مفاهیم غیرجذاب ایدئولوژیک و بیتوجهی به نیازهای روزمره، برای گروهی از دانشآموزان صرفاً به ابزاری بیروح جهت عبور از سد کنکور و برای گروهی دیگر به سوژهای برای تمسخر و رهایی بدل شده است. در چ