در دوران جنگ تحمیلی، گردان ۱۱ شناسایی نیروی هوایی ارتش ایران با مأموریتهای مخاطرهآمیز و تجهیزاتی خاص، نقش حیاتی در شناسایی اهداف دشمن داشت. در این مطلب، به بررسی زندگی و مأموریتهای مخاطرهآمیز سرهنگ فریدون ذوالفقاری میپردازیم. خلبانی که با پذیرش ریسکهای ۹۰ درصدی، هرگز از نفوذ به عمق خاک دشمن برای تأمین امنیت کشور ابایی نداشت. بیتران، علی غفوری: شاید بسیاری از مردم ایران ندانند که این کشور زمانی مجهز به یک گردان «فانتوم» بود که هیچگونه سلاح سازمانی در اختیار نداشت. تصور کنید جنگندهای به قدرت فانتوم، حتی یک گلوله هم نتواند شلیک کند و تنها سلاحش، تبحر و مهارت خلبان برای فرار از دست دشمن باشد. گردان ۱۱ شناسایی؛ پیشگامانی در لبه تیغ گردان ۱۱ شناسایی نیروی هوایی، بخشی از توانمندی ارتش ایران بود که در دهه۷۰ میلادی، ویژگیهای خاصی داشت که آن را یک سر و گردن از سایر نیروهای هوایی آسیایی مجزا میکرد. در آن سالها، قدرت و دقت ماهوارهها بسیار کمتر از امروز بود و برای شناخت توانمندیها و تحرکات دشمن، باید مدام عملیات عکسبرداری هوایی انجام میشد. مطابق دستورالعملهای آمریکایی و برای رعایت قوانین بینالمللی، ارتش این کشور معتقد بود که هواپیماهای شناسایی باید بدون سلاح (حتی بدون توپ) باشند تا در صورت سقوط در خاک رقیب، این اقدام «جنگی» تلقی نشود. ایران نیز برای دستیابی به این وسیله قدرتمند شناسایی که از دوربینهای پیشرفتهو پادهای اخلالگر جنگ الکترونیک (ALQ-۱۰۹ و ALQ-۱۱۹) بهره میبرد، تن به این مقررات داد. این گردان در سال ۱۹۷۴ تقویت شد و بارها حتی به داخل خاک شوروی نفوذ کرد. تا جایی که در یکی از این مأموریتها، کار به شکار یکی از این فانتومها به دست سرگرد خلبان روس، «گنادی الیسو» رسید. دوران گذار و فرماندهان جدید از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷، ایران با این هواپیماها همسایگان خود را رصد میکرد. اگرچه در سال ۱۳۵۸ به دلیل وقوع انقلاب و بهمریختگی طبیعی اوضاع، فعالیت این گردان که ۱۶ هواپیمای فانتوم «آر اف ۴ ای» (RF-4E) و چندین اف-۵ شناسایی در اختیار داشت با اختلال روبرو شد. اما از سال ۱۳۵۹ مجدداً فعالیتهای خود را آغاز کردند. با خروج (اخراج) برخی فرماندهان این گردان از نیروی هوایی، دو افسر لایق و جوانتر فرماندهی را بر عهدهگرفتند. سرگرد فریدون ذوالفقاری (بهترین خلبان کابین جلو فانتومهای شکاری و آموزشدیده در پایگاه شاو آمریکا) و سرگرد ناصر رضوانی (بهترین عکاس و مفسر عکسهای هوایی که او نیز دورههای تخصصی را در آمریکا گذرانده بود). لازم به یادآوری است که رضوانی هنر تفسیر عکس را از خلبانان آمریکایی آموخته بود که جنگ ویتنام را دیدهو از آن جان به در بردهبودند. پرواز در قلب آتش؛ مأموریت بغداد فریدون ذوالفقاری متولد ۱۳۲۴ در محله قلهک تهران بود. او در خانوادهای مرفه به دنیا آمد و با وجود اصرار پدر و مادر، تحصیل خود در اروپا (در رشته مهندسی برق) را پی نگرفت. وی در سال ۱۳۴۶ به نیروی هوایی ارتش پیوست. تسلط او به زبانهای فرانسهو انگلیسی موجب پیشرفت سریعش شد. او با توجه به سطح سواد بالا، بارها به آمریکا اعزام شد تا آخرین تاکتیکهای شناسایی و طراحی عملیات را فرا بگیرد. وی در آخرین سفرش در آذر ۱۳۵۷ در همان کشور بهدرجه سرگردی رسید و سال بعد با دستور معاون عملیات وقت نیرو، سرهنگ محمود قیدیان، فرمانده گردان ۱۱ شناسایی شد. با افزایش تحرکات ارتش عراق، خلبانان این گردان زودتر از سایرین پی بردند که ارتش عراق از مرداد ۱۳۵۹ خود را برای یک حملهسراسری آمادهمیکند. اما بهگزارشهای آنها توجه چندانی نشد. در یکم مهر همان سال، بمبافکنهای ایران با استفاده از همان عکسها، اهداف خود را در عمق خاک دشمن بمباران کردند. گردان شناسایی از فردای دوم مهر، مجدداً عکسبرداریها را آغاز کرد. تنها، نترس و غیرمسلح ذوالفقاری به عنوان فرمانده، سختترین مأموریتها را شخصاً انجام میداد و میدانست که عکسبرداری از مناطق خطرناک و دوردست، بهنوعی بازی با آتش است. هواپیماهای این گردان به شکل تکفروندی و بدون سلاح بهقلب دشمن میزدند و اینجا بود که شعار «تنها، نترس و غیرمسلح» معنا پیدا میکرد. در ۱۷ مهر ۱۳۵۹، فرماندهی نیروی هوایی او را خواست و اعلام کرد که عراق بیشتر پدافندهای موشکی و توپخانه خود را در اطراف منطقهسبز بغداد و پالایشگاه الدوره تغییر دادهو این مسئله سبب سقوط چند شکاری ایرانی شدهاست. برای یک حمله بزرگ دیگر به بغداد، این عکسها باید بهروز میشدند. معاونت عملیات تأکید کرد این مأموریت بر فراز پایتخت عراق مدتی طول میکشد و میتوان از چند پرواز استفادهکرد تا خطر اصابت کم شود. آنگاه فرمانده تأکید کرد: «فریدون، خودت نرو!» فریدون ذوالفقاری : مرا حلال کن، مأموریت سختی داریم لیست مناطق مورد اشاره مفصل بود: پایگاه الرشید، مجلس الوطنی، ساختمان وزارت جنگ، ساختمان حزب بعث، ستاد ارتش، کارخانهاسلحهسازی بغداد، پالایشگاه الدورهو… ذوالفقاری که میدید چنین مأموریتی بسیار سخت است و ضریب ریسک آن بیش از ۷۵ درصد است، تصمیم گرفت آن را به کسی دیگر واگذار نکند. او یکی از بهترینهای کابین عقب را که مسلط به عکسبرداری بود انتخاب کرد و صبح روز ۱۸ مهر با رفتن به پایگاه همدان به سمت یکی از آمادهترین «فتو-فانتومها» رفت. او ابتدا به کابین عقب گفت: «مرا حلال کن، مأموریت سختی داریم. امیدوارم اتفاقی نیفتد.» سپس با تیک-آف و گرفتن ارتفاع به سمت بغداد حرکت کرد. آنها با گذر از زاگرس، ارتفاع خود را به ۵۰۰ پا کاهش دادند و با رسیدن به بغداد، این ارتفاع باز هم کاهش یافت و به۵۰ پا رسید. پدافند شهر شروع به شلیک به سمت این جنگنده تنها کرد که به دلیل ارتفاع کم فانتوم، بیفایده بود. اما با افزایش ارتفاع هواپیما برای گرفتن عکس، شلیک موشکها آغاز شد. هرچند عملکرد پادها موجب میشد که موشکها بیهدف بهچپ و راست بروند. آخرین مأموریت؛ تقابل در جزیره مجنون تا سال ۱۳۶۵، این فرمانده شجاع گردان ش