تحریریه آوش/ساعت از نیمه شب گذشته بود که سکوت سنگین شبانه خیابان سنایی تهران با صدای پیدرپی و مهیب ضربات پتک بر بتن و سیمان شکست. ساکنانی که سراسیمه از خواب بیدار شدند و از پنجره خانههایشان به خیابان نگاه کردند، با صحنه عجیبی مواجه شدند، گروهی در تاریکی شب، بدون اعلام قبلی اما با جدیتی تمام، در حال درهمکوبیدن و تخریب جدولهای کنار باغچهها و پیادهروها بودند؛ نقطهای دقیقا روبهروی کافههای محبوب این راسته. جدال بر سر حق شهر از پلمب کافهها تا تخریب میدانی ساعت از نیمه شب گذشته بود که سکوت سنگین شبانه خیابان سنایی تهران با صدای پیدرپی و مهیب ضربات پتک بر بتن و سیمان شکست. ساکنانی که سراسیمه از خواب بیدار شدند و از پنجره خانههایشان به خیابان نگاه کردند، با صحنه عجیبی مواجه شدند، گروهی در تاریکی شب، بدون اعلام قبلی اما با جدیتی تمام، در حال درهمکوبیدن و تخریب جدولهای کنار باغچهها و پیادهروها بودند؛ نقطهای دقیقا روبهروی کافههای محبوب این راسته. صبح روز بعد، آن چه از این یورش شبانه بر جای ماند، چیزی جز بتنهای شکسته، خاکسترهای سیمان و پیادهرویی ویران نبود. این اتفاق که در شب گذشته رخ داده، موجی از ابهام و نگرانی را میان اهالی، کسبه و جوانانی که این خیابان را مامن روزمرگیهای خود کرده بودند، برانگیخته است. پرسش اصلی این است که مسبب این خرابیهای شبانه کیست؟ شهرداری منطقه، نیروهای خودجوش، یا جریانی سازمان یافته که هویتش هنوز در هالهای از ابهام است؟ و از همه مهمتر، هزینه بازسازی این اموال عمومی اکنون بر عهده چه کسی خواهد بود؟ ردپای «پاتوقزدایی» در راستههای فرهنگی شهر خیابان سنایی در قلب تهران، طی سالهای اخیر به یکی از شریانهای حیاتی زیست فرهنگی پایتخت تبدیل شده است. باغچهها و لبههای جدولهای این خیابان، بیش از آنکه صرفا بخشی از مبلمان شهری باشند، به محلی برای نشستن، گپ زدن و نفس تازه کردن جوانانی بدل شده بودند که برای ساعاتی میخواستند فارغ از تمام دغدغههای سنگین سیاسی، بحرانهای اقتصادی و فشارهای روزمره، کنار هم قهوه بنوشند و دیالوگ برقرار کنند. یکی از افرادی که خانهاش دقیقا روبهروی محل تخریب قرار دارد، فضای آن شب را اینگونه توصیف میکند: «نیمهشب با صدای وحشتناک ضربههای پتک از خواب پریدم. ابتدا فکر کردم کارگران شهرداری در حال عملیات عمرانی هستند، اما وقتی از پنجره نگاه کردم، متوجه شدم افرادی با عجله جدولهای روبهروی خانه و دقیقا مجاور کافهها را متلاشی میکنند.» این تخریب فیزیکی، در ابعادی وسیعتر، به باور بسیاری از تحلیلگران شهری، بخشی از سناریوی نانوشته «پاتوقزدایی» از فضاهای عمومی است. تلاشی برای حذف هر نقطهای که پتانسیل تجمع، گفتوگو و شکلگیری یک زیست جمعی مستقل را دارد. از پلمبهای پیدرپی تا هراس از صندلیهای پیادهرو این یورش شبانه به مبلمان شهری سنایی، اقدامی مجزا و ناگهانی نبوده؛ بلکه به نظر میرسد فاز جدیدی از یک فشار مستمر بر کسبوکارهای این منطقه باشد. این اتفاق دقیقا زمانی رخ داد که کافههای خیابان سنایی به تازگی از یک دوره پلمب چندروزه و تعلیق فعالیت خارج شده بودند. بازگشت به کار کافهها که با امیدواری کسبه همراه بود، بلافاصله تحتالشعاع این تخریبهای شبانه و فضایی از ارعاب روانی قرار گرفت. پیادهگردی در روزهای پس از تخریب در خیابان سنایی، تغییرات ملموس دیگری را هم آشکار میسازد. صندلیها و میزهای کوچکی که پیش از این زینتبخش پیادهروها بودند و به فضای بیرونی کافهها جان میبخشیدند، اکنون جمعآوری شدهاند. برخی از کافههای خیابان ایرانشهر هم بعد از پلمبهای اخیر میزهایی که بیرون از کافه بوده را حذف کردهاند. کافهداران منطقه در گفتوگوهای ناچار و توام با احتیاط خود تایید میکنند که این اقدام کاملا خودخواسته و از روی ناچاری بوده است. یکی از مدیران این کافهها میگوید: «ما برای این که در ادامه کار و فعالیتمان مشکلی پیش نیاید و دوباره با تابلوی پلمب بر روی درهایمان مواجه نشویم، ترجیح دادیم صندلیهای خارج از کافه را برداریم.» یکی دیگر از مغازهدارانی که سالهاست در این راسته کسبوکار دارد، با صراحت بیشتری به ریشه این بحران اشاره میکند و به «آوش» می گوید: «من فکر میکنم مشکل اصلی دقیقا همین است؛ آنها نمیخواهند جوانان دقایقی اینجا بمانند و به قول معروف، این خیابان تبدیل به پاتوق شود. برای رسیدن به این هدف هم راههای مختلفی را امتحان میکنند؛ یک روز با نظارتهای سلیقهای کافهها را پلمب میکنند و روز دیگر که میبینند کافهها باز شدهاند، شبانه میآیند و جدولهای روبهرو را که محل نشستن بچهها بود خراب میکنند تا عملا امکان توقف در پیادهرو سلب شود.» نگاهی به تجربههای مشابه در تهران تخریب اموال عمومی و تغییر مبلمان شهری به منظور پراکنده کردن شهروندان، پدیدهای بیسابقه در تهران نیست. اگر به عقب برگردیم، نمونههای متعددی از این دست رفتارهای سازمان یافته یا سلیقهای ارگانها را میتوان در حافظه جمعی شهر یافت. خبرگزاریهای رسمی و پایگاههای خبری تحلیل شهری مانند خبرگزاری ایسنا و سایتهای تخصصی معماری و شهرسازی در اواخر دهه نود و سالهای آغازین قرن جدید، گزارشهای متعددی از تغییر کاربری یا حذف فضاهای نشستن در میدانگاههای عمومی تهران منتشر کردند. تخریب یا بستن راستههای موسوم به استریت فود یا غذاهای خیابانی مانند تجربه خیابان سی تیر در مقاطعی خاص که توسط روزنامههای همشهری و شرق در سالهای گذشته پوشش داده شد نشان میدهد که مدیریت شهری یا نهادهای موازی، همواره نگاهی امنیتی و تردیدآمیز به فضاهای تجمع شبانه جوانان و شهروندان داشتهاند. تفاوت حادثه اخیر خیابان سنایی با نمونههای پیشین در این است که این بار، به جای تغییر رسمی مبلمان شهری از طریق مناقصات شهرداری، کار به پتکزدنهای مخفیانه و شبانه کشیده شده است. ابعاد حقوقی تخریب اموال عمومی و جرمانگاری آن در همین حال باید توجه