سینماپرس: برنامه کلاسیکهای کانون؛ ناصر تقوایی با «کاغذ بیخط» به همت کانون کارگردانان سینمای ایران و موزه سینمای ایران و با همکاری فیلمخانه ملی ایران، سه شنبه ۲۳خرداد ماه در سالن سینماتوگراف موزه سینمای ایران برگزار شد. به گزارش سینماپرس، برنامه کلاسیکهای کانون؛ ناصر تقوایی با «کاغذ بیخط» به همت کانون کارگردانان سینمای ایران و موزه سینمای ایران و با همکاری فیلمخانه ملی ایران، سهشنبه، ۲۳ تیرماه سال جاری، در سالن سینماتوگراف موزه سینمای ایران برگزار شد و مدیریت برنامه را اصغر نعیمی، فیلمساز، بر عهده داشت و حسن رضایی، وحید موسائیان، ذبیحالله رحمانی و سعید خانی، از جمله حاضران در رویداد بودند. اصغر نعیمی در ابتدا، درباره پیشینه فیلم سینمایی «کاغذ بیخط» عنوان کرد: «کاغذ بیخط» که در سال ۱۳۸۰ ساخته شد، ششمین فیلم بلند ناصر تقوایی است که پس از ۱۲ سال تلاش برای فیلم ساختن، در بخش خصوصی و با تهیهکنندگی حسن توکل نیا، تهیهکننده علاقهمند به آثار تقوایی، تولید شد. در واقع، بین آخرین فیلم تقوایی، «ای ایران» که در سال ۱۳۶۸ ساخته شد، و این فیلم، ۱۲ سال فاصله افتاد و در این ۱۲ سال، تقوایی فقط توانست یک فیلم کوتاه از مجموعه «قصههای کیش» را کارگردانی کند. «کاغذ بیخط» در جشنواره بیستم فجر به نمایش درآمد و کاندیدای ۱۰ جایزه شد، اما تنها جایزه ویژه هیئت داوران را به دست آورد. جوایز اصلی آن دوره جشنواره بین دو فیلم «خانه ای روی آب» ساخته بهمن فرمانآرا و «دختری با کفشهای کتانی» ساخته رسول صدرعاملی تقسیم شد. فیلم در خرداد سال ۱۳۸۱ به نمایش درآمد که با استقبال مخاطب رو به رو شد، ولی پس از آن، تمام تلاشهای تقوایی برای فیلمسازی به ثمر نرسید. او ۱۴ سال در سکوت و در سالهای آخر، عملاً در انزوا روزگار میگذراند و نهایتاً در مهرماه ۱۴۰۴ جهان را ترک میکند. ثمره فعالیت ایشان، ۶ فیلم سینمایی، یک سریال و تعدادی فیلم مستند و کوتاه است. در ادامه، اصغر نعیمی از حضار خواست تا به احترام ناصر تقوایی، فیلمساز مطرح سینمای ایران، یک دقیقه سکوت کنند، سپس از سعید قطبیزاده، منتقد و پژوهشگر سینما، دعوت کرد تا پشت تریبون قرار بگیرد. سعید قطبیزاده در سخنان ابتدایی، درباره ارتباط «کاغذ بیخط» ناصر تقوایی با موزه سینمای ایران خاطرنشان کرد: پیشتر یک بار افتخار این را داشتم که برای رونمایی نسخه اصلاحشده «ناخدا خورشید» در کنار هارون یشایایی، در موزه سینمای ایران، یک سخنرانی داشته باشم و این بار خوشحالم که قرار است راجع به «کاغذ بیخط» حرف بزنیم. همچنین، برای من جالب بود که بخشی از لوکیشن فیلم همینجاست. خیلی وقتها جنبه تعریفی در فیلمها، سطحی، ظاهری و مستقیم است. مسعود کیمیایی هفته گذشته لطف کردند و یک تابلویی به من هدیه دادند که نقاشی از یک تابلو بود. این چاقو، سادهترین چیزی است که از «قیصر» تا آثار متأخر ایشان، در آثار او به چشم میخورد. البته که در آثارش مفاهیم دیگری همچون رفاقت وجود دارد. ردپایی که در آثار داریوش مهرجویی شاهد هستیم، شکلگیری یک نوع مدنیت در ایران است. وقتی از «گاو» شروع میکنیم که یک بدویت روستایی است، به مرور به فیلمهایی مثل «لیلا» و «درخت گلابی» میرسیم؛ اگر شما هم با من موافق باشید که سینمای مهرجویی در آن نقطه به پایان رسیده است. این پژوهشگر، راجع به مؤلفه تکرارشونده در آثار ناصر تقوایی اظهار داشت: من فکر میکنم درباره تقوایی، آن مؤلفه تکرارشونده در آثارش، از «بادِ جن» تا «آرامش در حضور دیگران»، تا «صادق کُرده»، تا «نفرین»، تا «دایی جان ناپلئون»، تا «ای ایران»، تا «کاغذ بیخط» و آن قسمت از «قصههای کیش»؛ متأسفانه آنقدر تعداد این آثار کم است که کمتر از یک دقیقه میتوان تمام آنها را نام برد، دلبستگی به ادبیات است. مثلاً مستند «باد جن» با صدا و روایت احمد شاملو است. در تابستان سال ۱۳۴۸، تقوایی کتابی به نام «تابستان آن سال» منتشر میکند که مجموعه ۸ داستان کوتاه است. داستان را میخوانیم، میبینیم چقدر عجیب است. مثلاً اولین داستان آن مجموعه، «روز بد» است و داستان آدمهایی را تعریف میکند که آن روز را با فشارهای متمادی سر میکنند. به این ترتیب، آن تصویر اول و آخر، همان چیزی است که در «کاغذ بیخط» میبینیم. «کاغذ بیخط» با ساعت دیواری شروع و با همان ساعت دیواری و در میزانسنی مشابه تمام میشود. بعداً این عشق و علاقه به ادبیات به شکل مستقیم و اقتباس نمود پیدا میکند. بخشی از اقتباسهای تقوایی شناسنامهدار و معین، مثل «ناخدا خورشید» از ارنست همینگوی یا «دایی جان ناپلئون» از ایرج پزشکزاد است، ولی درباره «نفرین» احساس میشود که خوانش ایرانی از «پستچی دو بار زنگ میزند» است، با این تفاوت که پایانبندی متفاوتی دارد. تقوایی ریشههای اعتراضی که در ادبیات سیاه آمریکایی در دهه ۱۹۳۰ میلادی قابل مشاهده است را به «صادق کُرده» تبدیل میکند. همچنین درباره «ای ایران» و «کاغذ بیخط»، احساس میکنم که رویکرد ادبی، چیزی است که در آثار تقوایی، از ابتدا تا انتها، فارغ از ژانر، زمان و دوره ساخت، شاهد آن هستیم. همواره این دلبستگی به ادبیات در آثار تقوایی وجود دارد. البته که او نویسنده توانمندی بود، به طوری که در جوانی کتاب «تابستان آن سال» را نوشته است. واقعاً به لحاظ ادبی و خلق فضای جنوب و آنچه که در باقی فیلمهای او، مثل «جزر و مد»، فرهنگ بومی جنوب و موسیقی جنوب میبینیم، در آن ۸ داستان کوتاه هم وجود دارد و من به کسانی که آن را نخواندهاند، به بهانه این حرف زدن راجع به تقوایی، توصیه میکنم آن کتاب را تهیه کنند؛ چون همتراز با بهترین داستانهای کوتاه آن زمان است. او درباره ابعاد مختلف سینمایی «کاغذ بیخط» عنوان کرد: من فکر میکنم «کاغذ بیخط» از چند جنبه قابل مطالعه است. نکته اول، همین موضوع ادبیات و رویکرد تقوایی در ۶۰ سالگی، خیلی متفاوت با داستان خطی در «نفرین» و «صادق کُرده» است. نکته دوم، اینکه بحث روشنفکری تبدیل به یک بیانیه، یک اعتراض و یک