هرچند ایران و آمریکا هنوز از پایان رسمی تفاهم اخیر سخن نگفتهاند، اما تبادل حملات در روزهای گذشته این پرسش را پررنگ کرده است که آیا توافق سوئیس از ابتدا ظرفیت مهار بحران را داشت یا صرفاً فرصتی کوتاه برای تنفس دو طرف بود؟ رویداد۲۴| تنها ۱۰ روز پس از آنکه یادداشت تفاهم الکترونیکی میان مسعود پزشکیان و دونالد ترامپ با میانجیگری کشورهای منطقه به امضا رسید و بارقهای از امید برای فروکاستن از شعلههای یک جنگ فرسایشی ایجاد کرد، بار دیگر غرش جنگندهها و شلیک موشکها در پهنه خلیج فارس و دریای عمان، شروع شد! تبادل آتش پیدرپی میان تهران و واشنگتن در ۲ شب گذشته این سوال جدی و مهم را پیش روی تحلیلگران و افکار عمومی قرار داده است که این چه وضع آتشبس و تفاهم است که سایه سنگین درگیری لحظهای از سر منطقه برداشته نمیشود؟ نگاهی به تقویم این توافق شکننده، از امضای اولیه تا انفجارهای مهیب اخیر، نشان میدهد که چارچوب بهدستآمده در اواخر خردادماه، بیش از آنکه یک توافق ساختارمند باشد، شبیه به مسکنی موقت برای یک بحران عمیق بوده است؛ جرقهای که با حادثه دریایی برای کشتی سنگاپوری «اور لاولی» و سپس نفتکش پانامایی «ام/تی کیکو» آغاز شد و بلافاصله به حملات تلافیجویانه آمریکا به سیریک و پاسخهای موشکی مکرر در کویت و بحرین ختم شد. نمود عینی این بحران جدی، حوادث چهلوهشت ساعت گذشته و بهویژه دیشب بود؛ وقتی که ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) رسماً اعلام کرد به دستور دونالد ترامپ، موج جدیدی از حملات هوایی را علیه زیرساختهای نظارت نظامی، سیستمهای ارتباطی، سایتهای پدافند هوایی و انبارهای پهپادی ایران در سواحل جنوبی آغاز کرده است. واشنگتن مدعی است این حملات، پاسخی به هدف قرار گرفتن نفتکش پانامایی «ام/تی کیکو» با دو میلیون بشکه نفت خام در نزدیکی تنگه هرمز بوده؛ ادعایی که بلافاصله با لفاظی تندتر ترامپ در شبکه اجتماعیاش مواجه شد که با متهم کردن تهران به نقض آتشبس، حتی سایه تهدیدهای هویتی را پیش کشید. در سوی دیگر، این ماجراجویی بدون پاسخ نماند و گزارشهای پیاپی از شنیده شدن صدای انفجارهای مهیب و فعال شدن پدافند هوایی در پایگاه آمریکایی «علیالسالم» کویت و اهداف نظامی ایالات متحده در جنوب منامه (بحرین)، نشان داد که شعلههای این درگیری به سرعت در حال سرریز به سراسر منطقه است. تفاهمی بدون اهرم مهار و توازن تنشزدایی پایدار نیازمند یک معماری جامع امنیتی و به رسمیت شناختن خطوط قرمز متقابل است. وضعیت کنونی که میتوان آن را وضعیت «نه جنگ، نه صلح، هم جنگ و هم صلح» نامید، برخاسته از چند عارضه جدی در تفاهم اخیر است. بزرگترین پاشنه آشیل تفاهمنامه سوئیس، عدم توافق بر سر جزئیات ترتیبات امنیتی در تنگه هرمز است. در حالی که تهران بر اساس بندهای تفاهم، خود را مسئول اصلی مدیریت و هماهنگی عبور و مرور در این آبراه حیاتی میداند، واشنگتن هرگونه اقدام نظارتی یا تقابلی ایران را به عنوان نقض آزادی کشتیرانی تعبیر کرده و دست به ماشه میبرد. از سوی دیگر، ادبیات تهاجمی و تهدیدهای هویتی مستأجر کاخ سفید، نمک بر زخم این تفاهم نیمبند میپاشد. در شرایطی که دیپلماسی نیازمند خویشتنداری است، دونالد ترامپ بار دیگر در شبکه اجتماعی خود ادبیاتی را به کار میگیرد که عملاً راه را بر هرگونه تفاهم سیاسی میبندد. تهدید به نابودسازی کامل نظامی و محو ساختار سیاسی ایران نشان میدهد که واشنگتن همچنان به تفاهم به چشم یک ابزار فشار و تسلیم مینگرد، نه یک چارچوب همزیستی؛ امری که طبیعتاً بر اراده تهران برای عقبنشینی نکردن از مواضع خود میافزاید و فضای داخلی را به سمت انسداد بیشتر هدایت میکند. به ویژه که طیف رادیکال در تهران نیز بیکار ننشستهاند. شاهد این مدعا اظهارات عجیب و اخیر رحیمپور ازغدی نظریهپرداز اصولگرا است که نسخه ترور ترامپ و حمله به کاخ سفید را پیچیده است. جنگ روایتها بر ویرانههای تعهد در این میان، آنچه بحران را عمیقتر میکند، تقابل آشکار میان روایتهای دو طرف از وضعیت موجود است. سنتکام و کاخ سفید اعمال خود را پاسخی مشروع، مستقیم و دفاعی به تجاوزات کشتیرانی تجاری قلمداد میکنند و مدعی هستند که پس از حملات اولیه به ایران فرصت احترام به آتشبس داده شده بود، اما پرتاب پهپادهای انتحاری جدید این فرصت را سوزانده است. در نقطه مقابل، دستگاه دیپلماسی و نیروهای مسلح ایران، حملات آمریکا به سواحل جنوبی و منطقه سیریک را تجاوز آشکار به تمامیت ارضی و نقض صریح عهدنامه سوئیس میدانند. از نگاه تهران، این واشنگتن است که با نادیده گرفتن سازوکارهای امنیتی ایران در تنگه هرمز، زمینه تنش را فراهم کرده و سرریز این بحران به پایگاههای آمریکایی در کویت و بحرین، واکنش طبیعی و پیرامونی به ماجراجوییهای ایالات متحده است. این تعارض عمیق در تفسیر متن و عمل، نشان میدهد که طرفین حتی بر سر تعریف واژه «آتشبس» نیز به توافق نرسیدهاند. ضرورت بازنگری در دیپلماسی کاغذی اینکه هیچیک از دو طرف با وجود تبادل آتش سنگین، هنوز رسماً پایان تفاهم را اعلام نکرده و ارتش آمریکا همچنان از تعبیر نقض آتشبس استفاده میکند، نشاندهنده آن است که هر دو پایتخت از پیامدهای یک جنگ تمامعیار و غیرقابل کنترل هراسانند. اما نمیتوان کشورداری، اقتصاد بحرانزده و امنیت ملی را به شانس و حوادث کور در دریا سپرد. این توافق شکننده که قرار بود دیباچهای بر مذاکرات جامعتر باشد، در نخستین آزمون خود رفوزه شده است. تا زمانی که یک مکانیسم حقوقی، دقیق و نظارتی برای راستیآزمایی اقدامات ایجاد نشود، این تفاهم نامهای کاغذی خواهد بود که هر روز در آستانه پاره شدن است.