ابراهیم زاهدی مطلق: ابراهیم زاهدی مطلق با بیان اینکه همیشه روایتهای غیررسمی وجود داشتند و در این روایتها حقایقی وجود داشت که شاید برخی دوست نداشتند مردم آنها را بشنوند میگوید: مردم با شایعه زندگی میکنند تا واقعیت. این نویسنده درباره روایتهای غیررسمی از جنگ در کنار روایت رسمی که این روزها شاهد آن هستیم، با بیان اینکه این روایتهای غیررسمی منحصر به روزگار ما نیست و در دوران انقلاب و جنگ هشتساله نیز با این موضوع روبهرو بودهایم، ابراز عقیده کرد: همیشه روایتهای غیررسمی وجود داشتند و در این روایتها حقایقی وجود داشت که شاید برخی دوست نداشتند مردم آنها را بشنوند؛ گاه برای اینکه از ناآگاهی مردم استفاده کنند و گاه بهخاطر اینکه روایتها را به مصلحت کشور نمیدانستند. البته شاهد نمونه این مصلحت ندانستن در زندگی مردم نیز هستیم. بنابراین بعضا و بنا به دلایلی همه حقیقت گفته نمیشود، اما مردمی هم هستند که میآیند و این حقیقت را میگویند که گاه روایتهای غیررسمی صحت هم دارد. او سپس با بیان اینکه روایت دست کسی نیست که دستور بدهد روایت کنید یا نکنید، افزود: مردم راوی اتفاقات هستند، اما اینکه به چه روایتهایی باید توجه کرد و به چه روایتهایی نباید توجه کرد و این روایتها چه تأثیری دارند، به دانش عمومی مردم مربوط است. ما هم روایتهای دشمنانه و هم روایتهای دوستانه داریم اما معمولاً آدم چیزی را میشنود که دوست دارد؛ ما گاه آرزوهایمان را میشنویم. حکمرانها هم همینطور هستند. مثلاً مردم عادیِ مخالف حکمرانها دوست دارند روایتهایی را بشنوند که علیه حکمرانها باشد و آن روایتها را نزدیک به صحت میدانند و برعکس هم وجود دارد. زاهدی مطلق سپس درباره اینکه چه برخوردی با روایتها داشته باشیم، گفت: این مسئله دو وجه دارد. یکطرف حکمرانها هستند که با شبکههای مجازی، اخبار، شایعات و اخبار نامتناسب با مصالح کشور چه کنند. عموماً حکمرانها به تاریخ و روایت علاقه نشان میدهند، چراکه از درون روایتها هویت بیرون میآید. معمولاً مجموع این روایتها به تاریخ منجر میشود و منحصر به این نیست که مثلاً در فلان دوره در شبکههای مجازی چه میگذرد. گاه حکمرانها مصالح کشور را مدنظر دارند و گاه حاکمیت، تسلط را دوست دارد که روایت درست را نمیگوید تا مردم نشنوند، زیرا از آگاهی مردم ترس دارد تا اینکه بخواهد اسرار کشور را حفظ کند. او با اشاره به این موضوع که در سالهای پس از انقلاب گاه به تاریخ و روایتهای تاریخی بیاعتنا بودیم، توضیح داد: اوایل انقلاب، داریوش بزرگ و کوروش کبیر و دوره ساسانی و هخامنشی را تحت عنوان ۲۵۰۰ سال ستمشاهی بایکوت کرده بودند و هیچ حرفی از آن زده نمیشد، اما یک روزی در میدان شهر مجسمه به زانو درآمدن بیزانس روم را میگذارند. این دو نگاه متفاوت است. یا اوایل انقلاب عدهای میگفتند نام «شاهنامه» را هم باید عوض کنیم، چون کلمه «شاه» داشت وحتی نمیدانستند «شاهنامه» یعنی چه. البته شخص رهبر شهید در مقابل این جریان و مخالف آن بود، آن زمان ایشان حتی رئیسجمهور هم نبود. اما الان رسیدهایم به جایی که میگوییم «تو رستم تهمتنی». همه اینها روایت است؛ روایتی که میگفت شاهنامه فلان است و دوران سلطنت شاهان دیکتاتوری بود، اما روایتی هم میگوید اینها تاریخ ما بوده، خوب یا بد. دوستی میگفت ما اگر از تاریخ حکمرانی ایران درست روایت کرده بودیم، میتوانستیم دنیا را قانع کنیم که چرا باید در سوریه باشیم. این نویسنده سپس یادآور شد: زمانی اگر درباره «ایران» حرف میزدی، میگفتند «ناسیونالیستی فکر میکند»، اما الان اینطور نیست. در دوره هشتساله جنگ، قهرمانهای ما حضرت علیاکبر و قاسم بودند؛ الان علاوه بر آنها قهرمانها را میگوییم آرش کمانگیر و رستم. روایتهای مختلف ما را به اینجا میرساند. مسئله این است که در مقاطع مختلف فقط به یک جنبه میپردازیم و جنبههای دیگر را رها میکنیم و فکر نمیکنیم همه اینها تاریخ ما هستند. حضرت علیاکبر و امام حسین (ع) اعتقادات و هویت دینی ما هستند و این منافاتی با آرشی که تیر میاندازد و رستمی که گرز در دست دارد، ندارد، چرا که آنها بخشی از هویت فرهنگی ما هستند. او با اشاره به گسترش روایتهای غیررسمی به واسطه شبکههای مجازی، گفت: آن زمان که روایتهای یکسویه و یکجانبه در فضای مجازی نبود، روی دیوارها، پاکت سیگار، اطلاعیهها، اعلامیهها و شبنامهها این روایتهای غیررسمی مطرح میشد. یکی دیگر از تفاوتها این است که ما روایتها را با تصویر میبینیم؛ تصاویری که گاه درست نیستند. مثلاً نوشته شده میدانی در تهران، اما بعد مشخص میشود در ایران نیست و مربوط به کشورهای دیگر یا جنگهای دیگر است که پس از چند سال دوباره منتشر میشود. زاهدی مطلق تأکید کرد: در مواجهه با روایتها باید برای خودمان منبعی تعیین کنیم و به حرفهای آن گوش بدهیم. در شرایط جنگ ترجیحم این است که به منابع داخلی تکیه کنم و از شر دروغ و شایعه و گاه روایتهای خودخواهانه به آنها مراجعه کنم؛ زیرا روایتهایی که مثلاً اسرائیل و انگلستان از جنگ دارند بر اساس منافع خودشان است، اما عدهای چشمبسته هرچه را که آنها بگویند میپذیرند درحالی که بهتر است به منابع داخلی خودمان بیشتر اعتماد کنیم. الان اگر کسی میخواهد کمتر کلاه سرش برود، نمیگویم اصلاً کلاه نرود، به روایتهای رسمی و حاکمیت خود گوش بدهد. خودم تحت هر شرایطی حرفهای برخی از مسئولان را بیشتر از خارجیها قبول دارم. هر دو ممکن است واقعیت را نگویند، اما دوست دارم اگر دروغ میشنوم، داخلی باشد. او یادآور شد: البته روایتهای غیررسمی را هم میشنوم، اما کمتر به آنها اعتماد دارم و آنها را کمتر مبتنی بر عقل میدانم تا روایت رسمیای که وزارت دفاع و فرماندهان جنگمان میگویند. هرچند در شبکههای مجازی برخی از آدمها صداقت دارند اما ممکن است اطلاعاتشان محدود باشد و بر اساس این اطلاعات محدود، تحلیلهای نادرست و ناپختهای ارائه