جنگ علیه ایران برخلاف بسیاری از پیشبینیها نه به شکلگیری دو بلوک متخاصم در خاورمیانه انجامید و نه کشورهای عربی را به انتخاب میان تهران و محور آمریکا-اسرائیل واداشت. باشگاه خبرنگاران جوان - برخلاف الگوی رایج در روابط بینالملل که بحرانهای بزرگ معمولاً دولتها را به انتخاب میان دو اردوگاه رقیب سوق میدهد، رویارویی مستقیم ایران، اسرائیل و ایالات متحده نتیجهای متفاوت برای خاورمیانه رقم زد. انتظار میرفت این جنگ، کشورهای عربی را به سمت تشکیل جبههای واحد علیه ایران یا همسویی کامل با محور آمریکا و اسرائیل سوق دهد؛ اما تحولات منطقه مسیر دیگری را نشان داد. واقعیت این است که نه جبههای یکپارچه علیه تهران شکل گرفت و نه دولتهای عرب حاضر شدند همه ظرفیت سیاست خارجی خود را در خدمت یک محور قرار دهند. در عوض، بسیاری از بازیگران منطقه تلاش کردند روابط خود را با چندین قدرت به طور همزمان حفظ کنند؛ رویکردی که از نگاه تحلیلگران، نشاندهنده تغییری بنیادین در منطق امنیتی خاورمیانه است. از اتحادهای سنتی تا پایان وابستگی انحصاری برای چند دهه، سیاست خاورمیانه عمدتاً بر پایه ائتلافهای مشخص تعریف میشد. در دوران جنگ سرد، منطقه یکی از مهمترین میدانهای رقابت قدرتهای بزرگ بود و پس از انقلاب اسلامی ایران نیز بخش مهمی از معادلات منطقهای در قالب رقابت میان ایران و مخالفانش تفسیر میشد. اما شرایط امروز تفاوت محسوسی با گذشته دارد. ایالات متحده همچنان یکی از مهمترین بازیگران امنیتی منطقه باقی مانده، اما دیگر تنها قدرتی نیست که کشورهای منطقه تمامی نیازهای امنیتی، اقتصادی و راهبردی خود را بر آن بنا کنند. در همین حال، چین به شریک اقتصادی مهمی برای بسیاری از دولتهای منطقه تبدیل شده و قدرتهای عربی نیز تلاش میکنند استقلال بیشتری در تصمیمگیریهای راهبردی خود به دست آورند. آنچه اهمیت بیشتری دارد، تغییر رفتار خود دولتهای منطقه است؛ حتی نزدیکترین شرکای واشنگتن نیز دیگر تمایلی ندارند امنیت خود را به یک قدرت خارجی واحد گره بزنند. به جای جایگزین کردن یک قدرت با قدرتی دیگر، آنها شبکهای از روابط را توسعه دادهاند تا وابستگی خود را کاهش دهند و دامنه انتخابهایشان را حفظ کنند. این تحول، پرسش سنتی «در کنار چه کسی هستیم؟» را به پرسشی نوظهور تبدیل کرده است؛ «چگونه میتوان بیشترین دامنه گزینههای راهبردی را حفظ کرد؟» چرا کشورهای عربی میان تهران و تلآویو انتخاب نکردند؟ رفتار کشورهای عربی پس از تشدید جنگ را نمیتوان صرفاً با مفاهیمی مانند تردید یا دودلی توضیح داد. بر اساس شواهد موجود، خودداری از انتخاب یک طرف، خود نوعی انتخاب آگاهانه بوده است. تحلیلگران تأکید میکنند که دولتهای عربی نه از اهمیت رقابت میان ایران، اسرائیل و آمریکا غافل شدهاند و نه آن را نادیده گرفتهاند؛ بلکه به این جمعبندی رسیدهاند که هیچیک از طرفهای این رقابت نباید تمام سیاست خارجی آنها را تعریف کند. برای دولتهایی که در یکی از بیثباتترین مناطق جهان قرار دارند، بزرگترین تهدید تنها وجود یک دشمن نیست، بلکه از دست دادن توان تصمیمگیری در آینده است. عربستان سعودی نمونه بارز این رویکرد به شمار میرود. ریاض در حالی که همچنان به دنبال دریافت تضمینهای امنیتی از واشنگتن است، روابط اقتصادی خود با چین را گسترش داده، روند کاهش تنش با ایران را دنبال میکند و همزمان امکان تعامل آینده با اسرائیل را نیز، در صورت فراهم شدن شرایط سیاسی و امنیتی، حفظ کرده است. امارات متحده عربی نیز سیاست مشابهی را دنبال میکند. ابوظبی ضمن توسعه همکاریهای اقتصادی، فناوری و امنیتی با اسرائیل، کانالهای ارتباطی خود با ایران را نیز، با وجود اختلافات امنیتی، حفظ کرده است. قطر و عمان نیز با حفظ ارتباط با طیف متنوعی از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، جایگاه دیپلماتیک خود را تقویت کردهاند؛ رویکردی که دیپلماسی را نه فقط ابزاری برای مدیریت بحران، بلکه منبعی برای افزایش قدرت ژئوپلیتیکی تلقی میکند. امنیت؛ از اتکای نظامی تا انعطافپذیری راهبردی یکی از مهمترین پیامهای این جنگ، تغییر در تعریف امنیت است. اگر در گذشته امنیت عمدتاً با قدرت نظامی، تضمینهای خارجی و اتکا به یک شریک قدرتمند معنا میشد، تجربه سالهای اخیر نشان داده که در محیطی مملو از عدم قطعیت، امنیت پایدار تنها از طریق حمایت خارجی حاصل نمیشود. آنچه مشخص است، امنیت امروز بیش از گذشته به مجموعهای از عوامل شامل ظرفیت اقتصادی، تابآوری داخلی، توان فناورانه و توانایی مدیریت روابط خارجی وابسته است. به همین دلیل، بسیاری از دولتهای منطقه به جای پیوستن به بلوکهای ثابت، در حال ایجاد شبکهای از روابط هستند که امکان واکنش منعطفتر به تحولات ژئوپلیتیکی را برای آنها فراهم میکند. این رویکرد که از آن با عنوان «انعطافپذیری راهبردی» یاد میشود، بر این واقعیت استوار است که هیچ قدرتی به تنهایی قادر به حل تمامی چالشهای امنیتی خاورمیانه نیست. ایالات متحده همچنان بازیگری کلیدی در معماری امنیتی منطقه است، اما دیگر نمیتواند به تنهایی پاسخگوی همه دغدغههای امنیتی باشد و قدرتهای نوظهور نیز هنوز جایگزینی کامل برای نظم موجود ارائه نکردهاند. آینده نظم امنیتی خاورمیانه شاید مهمترین نتیجه جنگ ایران و اسرائیل، نه شکلگیری یک نظم دوقطبی جدید، بلکه آشکار شدن محدودیتهای همان منطقی باشد که دههها سیاست امنیتی خاورمیانه بر پایه آن استوار بود. بر اساس شواهد ارائهشده، رقابت میان ایران، اسرائیل و دیگر بازیگران منطقهای ادامه خواهد یافت، اما شیوه مدیریت این رقابتها در حال تغییر است. دولتها بیش از گذشته میکوشند میان بازدارندگی، تعامل و حفظ گزینههای دیپلماتیک تعادل برقرار کنند. در چنین شرایطی، آینده امنیت خاورمیانه نه فقط به توان نظامی بازیگران، بلکه به میزان توانایی آنها در سازگاری با تغییرات و حفظ فضای مانور راهبردی وابسته خواهد بود؛ فضایی که به نظر میرسد به مهمترین سر