حمید ابوطالبی، مشاور رئیس جمهور در دولت دوازدهم نوشت: «ترامپ گمان میکند با تهدید نظامی، بستن آبراههای بینالمللی یا حتی طرح خرید سرزمین دیگر کشورها، میتوان واقعیتهای تاریخی، حقوقی و ژئوپلیتیکی را دگرگون ساخت. حال آنکه اصرار بر نادیده گرفتن محدودیتهای ذاتی قدرت سخت، نهتنها کارآمدی راهبردی آمریکا را فرسوده است، بلکه خود به یکی از مهمترین عوامل شتابدهنده افول هژمونی و گسترش انزوای آمریکا در نظام بینالملل تبدیل شده است.» خبرآنلاین - حمید ابوطالبی: برای نخستین بار، رئیسجمهور آمریکا بهصراحت اعلام میکند که ایالات متحده از این پس «نگهبان تنگه هرمز» خواهد بود؛ عبارتی که یک شعار سیاسی یا تبلیغاتی صرف نیست. تا امروز، واشنگتن حضور نظامی خود در خلیج فارس را با استناد به اصل «آزادی کشتیرانی» توجیه میکرد؛ اما اکنون ترامپ، آمریکا را «مدیر امنیت»، «تنظیمکننده دسترسی» و حتی «صاحب حق دریافت عوارض ۲۰ درصدی» از همه استفادهکنندگان این آبراه معرفی میکند. به بیان دیگر، امنیت جهانی از امروز، دیگر یک مسئولیت بینالمللی نیست، بلکه به کالایی قابل خریدوفروش تبدیل میشود؛ تلاشی نافرجام برای بازتعریف یکجانبه نظم امنیتی خلیج فارس و تغییر یکی از بنیادیترین اصول حقوق بینالملل دریاها. از آزادی کشتیرانی تا فروش بلیت عبور آنچه این بیانیه را از سایر مواضع پیشین ترامپ متمایز میکند، تغییر پارادایمی است که در دل این متن نهفته است. چراکه مسئله اصلی این بیانیه تلاش برای «خصوصیسازی امنیت بینالمللی» است؛ تلاشی که اگر به رویهای پذیرفتهشده تبدیل شود، میتواند یکی از مستحکمترین اصول حقوق بینالملل دریاها را دگرگون سازد و امنیت بینالمللی را به یک قرارداد تجاری با کارمزد تفنگداران آمریکایی تقلیل دهد. ترامپ با اعلام اینکه تنگه هرمز برای همه کشورها باز خواهد ماند، اما استفاده از این امنیت مستلزم پرداخت هزینه به آمریکاست، در واقع امنیت را به یک خدمت تجاری تبدیل میکند. در این منطق، امنیت دیگر یک منفعت عمومی جهانی نیست، بلکه خدمتی است که عرضهکننده آن آمریکا و مشتریان آن تمامی دولتهای جهان هستند. در این چارچوب، امنیت به کالا، عبور دریایی به منبع درآمد، و قدرت نظامی آمریکا به ابزار تولید ثروت تبدیل میشود. بدین ترتیب، «حق عبور بیضرر» که از اصول تثبیتشده حقوق بینالملل دریاهاست، به قراردادی تجاری تقلیل مییابد که نرخ آن را ناوهای آمریکایی تعیین میکنند. این همان دکترینی است که میتوان آن را «امنیت به مثابه تجارت» نامید؛ دکترینی که امتداد طبیعی شعار «اول آمریکا» در حوزه ژئوپلیتیک جهانی است. ریشههای چندگانه بحران در دکترین ترامپ بزرگترین مشکل شناختی دونالد ترامپ در این زمینه، ناتوانی عمیق او در درک پیچیدگیها و لایههای گوناگون مفهوم «قدرت» است. او در یک سادهسازی مفرط و خطرناک، چنین میپندارد که «برخورداری از برترین قدرت نظامی جهان» لزوماً به معنای «توانایی مطلق برای تحمیل بیچونوچرای اراده» بر همه ملتها و تمامی فرآیندهای بینالمللی است. این نگاه مکانیکی و تکبعدی، او را از درک واقعیتهای پویای ژئوپلیتیک، مقاومتهای محلی، سازوکارهای بازدارندگی متقابل، محدودیتهای حقوق بینالملل و ظرفیتهای قدرت نرم بازداشته است. از منظر او، روابط بینالملل نه شبکهای پیچیده از منافع متقاطع، موازنههای راهبردی و قواعد حقوقی، بلکه میدان زورآزمایی و معاملهای است که در آن، پیروز کسی است که سلاح بزرگتر و قدرت نظامی بیشتری در اختیار دارد. همین اختلال ادراکی سبب شده است که او به شکلی وسواسگونه، قدرت نظامی ایالات متحده را تمجید نموده و معیار نهایی حل همه مسائل بینالمللی بداند؛ و با اتکا به این تصور، بکوشد نقشه سیاسی جهان را از کانادا و گرینلند تا خلیج فارس، مطابق اراده خود بازنویسی کند. او گمان میکند با تهدید نظامی، بستن آبراههای بینالمللی یا حتی طرح خرید سرزمین دیگر کشورها، میتوان واقعیتهای تاریخی، حقوقی و ژئوپلیتیکی را دگرگون ساخت. حال آنکه اصرار بر نادیده گرفتن محدودیتهای ذاتی قدرت سخت، نهتنها کارآمدی راهبردی آمریکا را فرسوده است، بلکه خود به یکی از مهمترین عوامل شتابدهنده افول هژمونی و گسترش انزوای آمریکا در نظام بینالملل تبدیل شده است. این مشکل بزرگ شناختی، سبب شده است تا ترامپ با چند بحران و مشکل اساسی دستوپنجه نرم کند: بحران ناشی از روانپریشی و مالیخولیای شکست راهبردی: ترامپ هنوز نتوانسته پیامدهای تحولات اخیر منطقه، محدودیتهای قدرت آمریکا و شکست در مواجهه با خطوط قرمز ایران در منطقه را بپذیرد. تقریباً جهان بر شکست استراتژیک ترامپ توافق دارد، ولو آنکه مصلحتاندیشیهای دیپلماتیک فعلاً مانع بیان علنی آن شود. از این رو، او از این واقعیت رنج میبرد و تلاش میکند با تولید بحرانهای جدید، روایت تاریخ را که بیانگر شکست آمریکا در برابر ایران خواهد بود، تغییر دهد. تأمین هزینههای سرسامآور دو جنگ با ایران: آمریکا بر آن بود تا با شکست ایران، هزینههای جنگ و حمایت از متحدان منطقهای خود را از طریق مصادره نفت و گاز و منابع ایران (همچون الگوی پیشین در ونزوئلا) به دست آورد. اما وضعیت جاری و ناتوانی آمریکا در شکست ایران، وضعیت نابهنجار مالی جنگ را به آمریکا تحمیل نموده است. از این جهت او ناچار است به جای ایران، هزینه جنگ را از طریق باجگیری از تنگه هرمز تأمین نماید. تصفیهحساب و انتقام از متحدان سنتی و اعضای ناتو: همانگونه که ترامپ پیشتر به جهت عدم همراهی اروپا و اعضای ناتو با سیاستهای یکجانبهاش از آنها شاکی بود، اکنون همین منطق را به خلیج فارس تعمیم داده و با ملتهب کردن مجدد بازار انرژی میخواهد امنیت اقتصادی قاره سبز را به چالش کشیده و از آنها انتقام بگیرد. تلاش برای برهم زدن اقتصاد جهانی جهت پوشش هزینههای سنگین آمریکا: تحمیل تعرفهای ۲۰ درصدی بر تجارت جهانی و قیمت کالا و انرژی، تلاشی مذبوحانه برای به آشوب کشاندن اقتصاد بینالملل است تا