در پاسخ به این پرسش که در صورت ادامه محاصره چه اتفاقی برای اقتصاد خواهد افتاد؟ میگوید: این موضوع باعث تورم میشود و اثر تورم بر معیشت مردم فراتر از رشد اسمی قیمتهاست؛ در واقع ما با یک «فشار هزینهای-معیشتی» مواجهیم که در آن سرعت رشد قیمت کالاهای اساسی و وارداتی از سرعت افزایش درآمدهای خانوار پیشی میگیرد. در شرایطی که امید به باز شدن گره تحریمهای اقتصادی ایران در دلها جوانه زده بود، بار دیگر آتشبس نادیده گرفته شد و بامداد روز چهارشنبه ۱۷ تیرماه جنگندههای دشمن امریکایی- صهیونیستی به چند نقطه در هرمزگان و یک اسکله ماهیگیری در بندرعباس حمله کردند. این در حالی است که دونالد ترامپ اعلام کرده که مذاکره ادامه دارد و آن را به ویتکاف و کوشنر خواهد سپرد؛ این یعنی همچنان مسیر مذاکره باز است. در این میان یکی از مهمترین ابزارهای تحقق توسعه اقتصادی، افزایش تعاملات تجاری با کشورهای مختلف دیپلماسی است، چراکه جذب سرمایهگذاری خارجی از طریق دیپلماسی میتواند منابع مالی لازم برای اجرای پروژههای زیربنایی، توسعه صنایع و افزایش بهرهوری را تامین کند. این موضوع علاوه بر رشد تولید، به ایجاد فرصتهای شغلی جدید و کاهش نرخ بیکاری نیز کمک خواهد کرد. وحید شقاقیشهری، اقتصاددان در این خصوص بر این باور است که خروج از دیپلماسی در سپهر سیاست خارجی ایران پیش از آنکه یک تصمیم سیاسی باشد، یک شوک سهمگین به زیرساختهای روانی و واقعی اقتصاد است. او میگوید: در اقتصادی که درگیر ناترازیهای عمیق بانکی و بودجهای است، دیپلماسی تنها یک ابزار برای رفع تحریم نیست، بلکه کارکردی حیاتی در مقام «تعدیلکننده انتظارات» و «کاهش ریسک سیستماتیک» دارد. زمانی که این دریچه بسته میشود، اقتصاد بلافاصله از فاز مبادلات مبتنی بر بهرهوری به فاز «اقتصاد بقا» تغییر وضعیت میدهد. در این شرایط نرخ ارز نه به عنوان یک متغیر اقتصادی حاصل از تراز تجاری، بلکه به عنوان «دماسنج نااطمینانی» عمل میکند. با قطع مسیرهای دیپلماتیک تمامی بازیگران اقتصادی اعم از خانوارها و بنگاههای تولیدی افق زمانی خود را به شدت کوتاهمدت میکنند، چراکه داراییهای ریالی در محیطی که چشمانداز سیاسی مبهم است، در معرض خطر مستمر کاهش قدرت خرید قرار میگیرند. این اقتصاددان توضیح میدهد: کوتاهمدتگرایی محرک اصلی تقاضای سفتهبازانه در بازارهای دارایی از جمله طلا، سکه و ارز است. فرآیندی که در اینجا رخ میدهد، نه یک نوسان ساده بازار، بلکه «گریز از ریال» است. وقتی بازیگران اقتصادی نسبت به توانایی دولت در مدیریت ذخایر ارزی و کنترل جریانهای ورودی اطمینان خود را از دست میدهند، هجوم برای خرید داراییهای امن به یک رفتار جمعی عقلانی (از دیدگاه فردی) تبدیل که در سطح کلان منجر به تشدید تورم ساختاری میشود. او در پاسخ به این پرسش که در صورت ادامه محاصره چه اتفاقی برای اقتصاد خواهد افتاد؟ میگوید: این موضوع باعث تورم میشود و اثر تورم بر معیشت مردم فراتر از رشد اسمی قیمتهاست؛ در واقع ما با یک «فشار هزینهای-معیشتی» مواجهیم که در آن سرعت رشد قیمت کالاهای اساسی و وارداتی از سرعت افزایش درآمدهای خانوار پیشی میگیرد. این شکاف عمیق به ویژه برای دهکهای متوسط و پایین جامعه که سهم بزرگی از درآمدشان صرف خوراک و مسکن میشود، به معنای سقوط تدریجی قدرت خرید و تجربه فقر «پنهان» است. او ادامه میدهد: علاوه بر این در شرایط خروج از دیپلماسی، بازارهای مالی و کالایی دچار پدیدهای به نام «انجماد کارکردی» میشوند. افزایش نااطمینانی باعث میشود که ریسک مبادله برای بنگاههای تولیدی به شدت بالا رود. وقتی واردات نهادههای تولید با دشواری و هزینه مضاعف (به دلیل تحریمهای بانکی و پرمیومهای انتقال ارز) روبهرو میشود، تولیدکنندگان ترجیح میدهند به جای فروش کالا، آن را انبار کنند یا ظرفیت تولید خود را کاهش دهند. این «شوک عرضه» در کنار انتظارات تورمی افسارگسیخته ترکیب خطرناک رکود تورمی را تشدید میکند. از نگاه خانوار این شرایط به معنای ناپدید شدن تدریجی کالاهای باکیفیت و افزایش قیمتهایی است که با هیچ منطق درآمدی داخلی همخوانی ندارد. در این میان انتظارات تورمی چنان لنگر میاندازند که حتی در صورت ثبات نسبی در متغیرهای پولی، «ترس از آینده» باعث میشود قیمتها در مسیر صعودی خود باقی بمانند. شقاقیشهری تاکید میکند: در نهایت باید توجه داشت که فرسایش سرمایه اجتماعی و اقتصادی در چنین محیطی هزینهای بلندمدت و بسیار سنگینتر از نوسانات لحظهای ارز دارد. وقتی دولت به دلیل تنشهای ژئوپلیتیک مجبور به اولویتبندی منابع محدود خود به سمت هزینههای امنیتی و دفاعی میشود، بودجههای عمرانی و توسعهای تحتالشعاع قرار میگیرند. این یعنی کاهش ظرفیت تولید ناخالص داخلی در میانمدت و فرسودگی زیرساختها. در چنین ساختاری نه تنها معیشت مردم زیر چرخدندههای تورم و کاهش ارزش پول ملی خرد میشود، بلکه «افق آرزوهای اقتصادی» جامعه نیز به کلی تغییر جهت میدهد و به جای تمرکز بر کارآفرینی و تولید ثروت، تمام انرژی جامعه صرف حفاظت از ارزش داراییهای موجود در برابر سقوط میشود. این تغییر رفتار بزرگترین ضربهای است که خروج از دیپلماسی بر پیکره نحیف اقتصاد ایران وارد میسازد و مسیر توسعه را برای سالها به عقب میراند. او میگوید: لذا باید تاکید کرد دیپلماسی در دوران جنگ نه صرفا یک ابزار سیاسی، بلکه به مثابه «تجهیزات مدیریت ریسک» برای حراست از شریانهای حیاتی اقتصاد است که با کاهش ضریب نااطمینانی و ایجاد کانالهای تنفسی برای جریان کالا و سرمایه مانع از فروپاشی بازارهای داخلی میشود؛ در واقع در حالی که تنشهای ژئوپلیتیک با ایجاد شوکهای عرضه و تقاضا، محرک تورمهای جهشی و فرسایش شدید قدرت خرید هستند، فعالسازی دیپلماسی فعال با مهار انتظارات تورمی، کاهش هزینههای مبادلاتی (نظیر پرمیومهای تحریمی) و جلوگیری از انزوای کامل بانکی تنها راهبرد موثر برای ممانعت از تبدیل «هزینهها