فرزاد جمشیدی، مجری شناختهشده برنامههای معارفی و سحرگاهی تلویزیون، صبح امروز در سن ۵۶ سالگی درگذشت. رویداد۲۴ نوشت: مرگ ناگهانی جمشیدی بار دیگر نام مجریای را به صدر اخبار بازگرداند که روزگاری صدای آشنای سحرهای رمضان بود؛ مجریای با نثر آهنگین، ترکیبهای ادبی پرزرقوبرق و اجرای مستقیم مقابل دوربین که در اوج شهرت، درگیر دو پرونده قضایی شد، از تلویزیون کناره گرفت و سالها بعد آرامآرام به آنتن بازگشت. فرزاد جمشیدی که بود؟ جمشیدی متولد خرداد ۱۳۴۹ در تهران بود. او مدرک کارشناسی حقوق و دکترای علوم قرآنی داشت و مدتی نیز ریاست دفتر هماهنگی و سازماندهی مجریان صداوسیما را برعهده داشت. برنامههای «یاد خدا» و «ماه خدا» مشهورترین آثار تلویزیونی او بودند و نامش بیش از هر چیز با ویژهبرنامههای سحر ماه رمضان گره خورد. او اجرای برنامههای سحرگاهی را از سالهای ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ آغاز کرد. این برنامه ابتدا «حریم آفتاب» و سپس «تا سپیده» نام داشت و بعدها با عنوان «ماه خدا» به یکی از برنامههای شناختهشده سحرهای شبکه یک تبدیل شد. جمشیدی میگفت سحر اجراکردن به «نیت پاک و نفس پاک» نیاز دارد و مردم نیز او را بیش از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی گذشتهاش، با همین برنامه شناختند. جمشیدی در تلویزیون سبک خاصی داشت؛ مستقیم به دوربین نگاه میکرد، متنهای بلند و ادبی میخواند و با استفاده فراوان از سجع، استعاره و ترکیبهای عاطفی، فضایی میان مناجات، شعرخوانی و سخنرانی ایجاد میکرد. سال گذشته جمشیدی بعد از مدتها غیبت در قاب تلویزیون در برنامه برمودا به مجری گری کامران نجف زاده حاضر شد. نجف زاده در این برنامه فاش کرد او هرجا روی صحنه حاضر می شود، دستمزدهای بسیار کلانی میگیرد که «جبران سالهای غیبتش از تلویزیون است». نخستین شکایت؛ مدعیالعموم و شعری درباره قضات یکی از پروندههایی که بعدها با حواشی زندگی شخصی جمشیدی درهم آمیخت، مربوط به اجرای رادیویی او بود. جمشیدی در اردیبهشت ۱۳۹۱ در برنامه «صبح فردا» در رادیو، شعری درباره قضات خواند. پس از این برنامه، دادستانی کل کشور بهعنوان مدعیالعموم از او شکایت کرد و پروندهای در شعبه نهم بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه تشکیل شد. جمشیدی درباره علت شکایت قوه قضاییه از خودش می گوید در برنامه رادیویی درباره علائم ظهور امام مهدی (عج) گفته اگر این اتفاق رخ دهد، به سبک حضرت داوود قضاوت خواهند کرد چون «قاضی عادل را فردای قیامت در صحرای محشر احضار میکنند و او آرزو میکند که ای کاش درباره یک دانه خرما هم قضاوت نمیکرد.» او میگوید در این جا دو بیت شعر خوانده که به خاطر آن از او شکایت کرده اند. در نهایت مدعیالعموم از شکایت خود صرفنظر کرد و پرونده در آذر ۱۳۹۱ مختومه شد. خود جمشیدی نیز همان زمان پایان رسیدگی را تأیید کرد. شکایت زن جوان؛ مهمترین پرونده زندگی جمشیدی پروندهای که سرنوشت حرفهای جمشیدی را تغییر داد اما شکایت یک زن جوان از او بود. نام و هویت کامل شاکی هیچگاه بهصورت معتبر و رسمی منتشر نشد. شاکی در مصاحبهای که بعدها در چند رسانه بازنشر شد، ادعا کرد جمشیدی در آغاز رابطه، متأهلبودن خود را از او پنهان کرده و وعده ازدواج داده است. او گفت چهار ماه پس از شروع ارتباط متوجه شده جمشیدی همسر و فرزند دارد، اما جمشیدی همچنان از تصمیم خود برای ازدواج با او سخن میگفته است. این زن همچنین مدعی شد برای جمشیدی وامی صد میلیون تومانی گرفته و سفتههایی در اختیار او گذاشته است. به گفته شاکی، آنها چند سفر مشترک داشتهاند و او مدارکی مانند پیامها، بلیتها و اسناد مالی را به دادگاه ارائه کرده بود. جمشیدی این روایت و اتهامهای اصلی مطرحشده علیه خود را رد کرد. شاکی در همان مصاحبه ادعا کرد پس از آنکه جمشیدی موضوع را با همسرش در میان گذاشت، همسر او به خانه خانواده شاکی رفته و در جریان درگیری، دندان و انگشتش را شکسته است. او گفت خانوادهاش در این زمینه نیز با پلیس تماس گرفته و شکایت کردهاند. درباره نتیجه نهایی این بخش از ادعاها، گزارش قضایی معتبر و روشنی در دسترس نیست. دادگاه چه حکمی صادر کرد؟ رسیدگی به پرونده در شعبه ۷۸ دادگاه کیفری استان تهران انجام شد. براساس گزارشهای منتشرشده، دادگاه جمشیدی را از اتهام «زنای به عنف و اکراه» تبرئه کرد؛ بنابراین سنگینترین اتهامی که در فضای رسانهای علیه او مطرح شده بود، در دادگاه اثبات نشد. بااینحال، جمشیدی بهدلیل آنچه در حکم «ملاقات با شاکی پیش از اجرای صیغه» عنوان شد، به ۸۰ ضربه شلاق تعزیری محکوم شد. هم جمشیدی و هم شاکی به رأی اعتراض کردند، اما دیوان عالی کشور حکم دادگاه را تأیید کرد. شاکی در مراحل ابتدایی رسیدگی میگفت از حکم ناراضی است، آن را سبک میداند و قصد ندارد رضایت دهد. اما در تیر ۱۳۹۲ از شکایت و مجازات جمشیدی اعلام گذشت کرد. پس از این گذشت، دادگاه با درخواست تخفیف موافقت کرد و حکم ۸۰ ضربه شلاق به ۳۰ ضربه کاهش یافت. جمشیدی از تلویزیون اخراج شد یا خودش رفت؟ صداوسیما هیچگاه حکم رسمی و علنیای با عنوان «ممنوعالتصویری فرزاد جمشیدی» منتشر نکرد؛ اما پس از گسترش حواشی پرونده، برنامههای او متوقف شد و جمشیدی عملاً از قاب تلویزیون کنار رفت. او در ۲۹ خرداد ۱۳۹۲، حدود ۲۰ روز پیش از آغاز ماه رمضان، نامهای ادبی و پرکنایه منتشر کرد و پس از نزدیک به ۲۰ سال فعالیت، از اجرا خداحافظی کرد. در این نامه، رسانهها و شبکههای اجتماعی را به انتشار اتهامها و گمانهزنیهای نادرست متهم کرد و نوشت که فضای معنوی برنامههای رمضانیاش با «آشغال دروغ» آلوده شده است. چند هفته بعد، جمشیدی گفت کسی در صداوسیما از او نخواسته است که برود. او توضیح داد ورود «امواج ملتهب» به زندگی خصوصیاش باعث شده برای جلوگیری از آسیب به اعتبار تلویزیون، نامه خداحافظی بنویسد. جمله مشهور او در آن مقطع این بود: «کسی به من نگفت برو، تلویزیون خانه من است.» سالها بعد نیز در برنامه «برمودا» ممنوعالتصویری خود را انکار کرد و گفت شخصاً تصمی