رضا مختاری اصفهانی نوشت: روضهخوانهای تهرانِ عصر ناصری نیز هر کدام برای خودشان حکایتی داشتند. یکی از آنان سیدمحسن نقیبالسادات بود؛ روضهخوانی که جمعیت زیادی پای منبرش گرد میآمدند اما عینالسلطنه به معلومات او خُرده میگیرد: «آقای نقیبالسادات ماشاءالله معرکه میکند. پنجاه سال است روضهخوان است. چهار حدیث بلد نیست.» سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، رضا مختاری اصفهانی، دانشآموخته تاریخ و سندپژوه در یادداشتی به روایت تاسوعا و عاشورا از خاطرات قهرمانمیرزا سالور (عینالسلطنه) پرداخت و نوشت: عزاداریهای محرم بهویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا از مهمترین مشاهدات و خاطرات رجال دولتی و مردمانی است که خاطرات روزانه خود را بر روی کاغذ آورده و یادگاری از خود به جای گذشتهاند. تفاوت رجال دولتی دوره قاجاری با نسلهای پس از خود، در حضورشان در مجامع عمومی و روایت زندگانی مردمانی بود که عوام شمرده میشدند. از همین رو یادداشتهای روزانه این دست رجال آکنده از آداب و رسوم تودههای مردم است؛ آداب و رسومی که گاه با انتقاد این رجال همراه بود. یکی از این رجال، قهرمانمیرزا سالور (عینالسلطنه) است که نگارش خاطراتش را از یازده سالگی و در روزگار سلطنت ناصرالدینشاه قاجار آغازیده است. او که فرزند عزّالدوله، برادر ناصرالدینشاه، بود، نوشتن را از پدر به میراث داشت و تا واپسین روزهای عمرش در نگارش خاطراتش کوشید. عینالسلطنه به جز ایامی که در سفر یا ساکن مِلک اربابیاش در الموت بود، در مراسم عزای خامس آلعبا در تهران شرکت میکرد و شرحی از آن در روزنامه خاطراتش آورده است. اگرچه یکی از مهمترین مراسم عزاداری در حضور شاه، در تکیه دولت یا کاخ شاهی، برگزار میشد، اما این مراسم در مساجد و تکایا نیز شور و حال خاص خود را داشت. در ده روز محرم تعزیه و روضهخوانیهای متعدد برگزار میشد. چنانچه عینالسلطنه در یادداشت پنجشنبه، دهم محرم ۱۳۰۲/ نهم آبان ۱۲۶۳ مینویسد: «امروز که روز پنجشنبه است، تعزیه تمام شد. از روز اول تا حالا که روز عاشورا [است]، این تعزیه[ها] را خواندهاند: روز اول فاطمه زهرا. روز دوم فاطمه صغرا. روز سیّم... [در متن چنین آمده]. روز چهارم مسلم. روز پنجم حضرت عباس. روز ششم حضرت علیاکبر. روز هفتم حضرت قاسم. روز هشتم حضرت یوسف و مادر وهب. روز نهم بازار شام. روز پنجشنبه حضرت سیدالشهدا ابیعبدالله. شب تعزیه حضرت عباس، تعزیه عروسیرفتن فاطمه زهرا بود. شب تعزیه حضرت علیاکبر، تعزیه قنبر بود. شب تعزیه حضرت قاسم، تعزیه درهالصدف بود.» مراسم تعزیه در ایام محرم و گرمی طاقتفرسای تهران که اعیان و رجال به ییلاقات پناه میبردند، مراسمی باشکوه برای عزاداران در شبهای طولانی تابستان بود: در ساعت دو [از شب گذشته] به تکیه دولت رفتیم. شب شکوه و تماشایش زیاده از حد است؛ تعزیه هند [در] خرابه [شام] بود. شش ساعت از شب گذشته به منزل مراجعت شد.» اختلاف درباره روز عاشورا هم از مواردی بود که موجب میشد در تهران یک روز و در شمیران روزی دیگر را عزای امام سوم شیعیان قرار دهند. از آن جمله در یازدهم محرم ۱۳۰۷/ شانزدهم شهریور ۱۲۶۸ اهالی تجریش مراسم عاشورا را برگزار کردند. چه «مجتهد تجریش» بر این امر «حکم» کرده بود. گاهی نیز مانند سال ۱۳۰۸ با توجه به عدم رؤیت ماه، به حکم فقها عاشورا متفاوت از تقویم شد. به جز روضههای خانگی و تکایا که در گذرها و گاه خانههای شخصی فراهم میآمدند، بیشتر مساجد و تکایا بانیان سرشناس داشتند؛ تکیه تجریش از تکایایی بود که با وجود مراسم تعزیهخوانی کامرانمیرزا، نایبالسلطنه، در کامرانیه، در آن تعزیه میخواندند. در شهر هم مراسم عزا و روضه «مسجد آقاسیدعزیزالله» به همت تجار اصفهانی و «مسجد جمعه» یا مسجد سلطانی به همت تجار کاشانی برپا بود. به مرور هرکدام از اصناف بانی عزاداری در مسجدی شدند؛ اقدامی که از تنوع مهاجران و حضور بیشترشان در یک صنف حکایت داشت. مساجد و تکایایی که اجتماعی از مهاجران یک شهر به تهران و گویا گردآمدن آنان به یاد زادگاهشان بود: «مسجد شیخعبدالحسین که تجار ترک چند سال است مفصلاً روضهخوانی میکنند، باز به همان تفصیل برپا بود. امسال با این گرما روضهخوانی از سال گذشته بیشتر است. مردم به همچشمی تجار و کسبه هر یک مسجدی را برای خود منتخب کرده و مثل سال گذشته مشغولند؛ مسجد آقاسیدعزیزالله را تجار اصفهانی بسته، مسجد جمعه را تجار کاشانی، همینطور جاهای دیگر را هر یک از اصناف بستهاند.» این تنوع به تکثر در تعداد مراسم روضه و عزا منجر شده بود که هر کدام به موضوعی شهره بودند: «در شبستان شیخ[عبدالحسین] تجیر [پرده] کشیده و حصیری آویخته بودیم. نواب علیّه و اهل اندرون از دری که به مسجد داریم، آنجا میرفتند و استماع ذکر مصیبت میشد. حقیقت بهترین مجالس بود. مرحوم اعتضادالسلطنه در این مسجد شراکت دارند و از این جهت در به خانه خودشان گذاشتهاند. دیروز ترکها معرکه کردند. شیخ زینالعابدین روضهخوان حالتش خیلی تماشا داشت؛ هم گریه و هم خنده. در وقت روضه جناب شیخ [در] میان بود. امسال [۱۳۱۲ ه.ق] از همه ساله روضهخوانی بیشتر بود. در یک کوچه هفت هشت مجلس روضه منعقد بود.» روضهخوانهای تهرانِ عصر ناصری نیز هر کدام برای خودشان حکایتی داشتند. یکی از آنان سیدمحسن نقیبالسادات بود؛ روضهخوانی که جمعیت زیادی پای منبرش گرد میآمدند اما عینالسلطنه به معلومات او خُرده میگیرد: «آقای نقیبالسادات ماشاءالله معرکه میکند. پنجاه سال است روضهخوان است. چهار حدیث بلد نیست.» با این همه، در تهران اعتبار و نفوذ بسیار داشت: «از اول هم جزو روضهخوانهای معتبر بوده، حالا که خیلی محترم و مجلل است. یکی از حکام تهران محسوب میشود. در تمام ولایات هم نقیب فرستاده، هر که روضهخوانی میکند، به قدر پول یک روضهخوان معتبر باید به آدم نقیب بدهد و او به سادات بدهد.» در مقابل او، ملامحم