روزبه چشمی از خاطرات فوتبالی، گلهای ملی، نقش مادر و آرزوی صعود تاریخی تیم ملی در جام جهانی گفت. روزبه چشمی در گفتوگویی متفاوت از اولین درآمد فوتبالی خود، خاطره گل تاریخیاش در جام جهانی، نقش پررنگ مادر در زندگیاش، علاقه به خانواده، سختیهای تمرینات تیم ملی و آرزویش برای ثبت یک تصویر ماندگار با پیراهن ایران صحبت کرد. او در این مصاحبه تأکید کرد که بازیکنان تیم ملی با وجود همه گلایهها و ناراحتیهایی که ممکن است در مقاطع مختلف ایجاد شده باشد، مردم ایران را دوست دارند و هدفشان خوشحال کردن آنهاست. اولین درآمد فوتبالیات را با آن چه کار کردی؟ سال اول حضورم در صبای قم بود. با اولین پولی که از فوتبال گرفتم، برای پدرم ماشین خریدم. یک پراید بود، آن زمان هم قیمتش خیلی پایینتر از امروز بود. دوست داری مردم ایران بعد از جام جهانی درباره این تیم ملی چه جملهای بگویند؟ قبل از هر چیز دوست داریم اتفاقی رقم بخورد که قبلاً برای تیم ملی نیفتاده است یعنی به دور بعد صعود کنیم. دوست داریم مردم از این تیم به نیکی یاد کنند و بگویند این تیم ملی یک کار خاص انجام داد. چیزی که در ذهن خودشان و حتی در ذهن بچههایشان بماند، بچههایی که بعدها بزرگ میشوند و بگویند آن تیم ملی کار خاصی انجام داد. در دورههای مختلف خیلی به چنین اتفاقی نزدیک شدهایم، اما در نهایت رخ نداده است. امیدوارم این بار بتوانیم آن را انجام بدهیم و این تصویر در ذهن مردم بماند. از حمایت مردم بعد از بازی ایران و ولز چه خاطرهای در ذهنت مانده است؟ طبیعی است که خانواده، دوستان و آشنایان همیشه به من لطف داشتهاند، اما مردم هم بعد از آن بازی محبت زیادی نشان دادند. یکی از چیزهایی که برایم جالب بود، یک ویدیوی بامزه بود که بین مردم پخش شد و درباره سوباسا ساخته بودند. مضمونش این بود که تا الآن میگفتم سوباسا را عشق است ولی از الآن میگویم روزبه چشمی را عشق است. آن ویدیو برایم هم جنبه شوخی داشت و هم خیلی جذاب بود. بچهها هم با دیدنش خیلی خندیدند. بدترین تصمیم زندگیات چه بوده است؟ یکی از تصمیمهایی که در فوتبال برایم سخت بود، به دوران آقای شفر در استقلال برمیگردد. در یکی از بازیهای لیگ قرار نبود من را همراه تیم ببرد یا شاید قصد داشت به من بازی ندهد. آن زمان خیلی ناراحت شدم و حتی با او جلسه گذاشتم. بعداً وقتی توضیح داد، تازه متوجه شدم منظورش چه بوده و چرا چنین تصمیمی گرفته است. الان که نگاه میکنم، ناراحتی من بیش از حد بود و واکنشم در آن مقطع درست نبود. شاید بتوانم بگویم یکی از بدترین تصمیمهای فوتبالیام همان واکنش و رفتارم در آن زمان بود. اگر قرار باشد فقط یک تصویر از جام جهانی در ذهن مردم بماند، دوست داری آن تصویر چه باشد؟ در دو جام جهانی قبلی که حضور داشتم، گل زدم، اما فکر میکنم بازی مراکش برای من و خیلیها تصویر خاصی دارد. با همه صحنهها و اتفاقاتی که در آن بازی افتاد و گلی که در دقایق پایانی به ثمر رسید، دوست دارم آن خوشحالی و آن حس همیشه در ذهن مردم بماند. فکر میکنم آن مسابقه جایگاه ویژهای داشت. جملهای از مادرت که همیشه در گوش تو مانده چیست؟ از بچگی که فوتبال را شروع کردم و بعدتر که به سطح حرفهای رسیدم، مادرم همیشه یک جمله به من میگفت: پسرم، از هر جا توپ را گرفتی، شوت بزن. به او میگفتم من خیلی اهل شوت زدن نبودم، اما در این دو سه سال اخیر به لطف خدا گلهایی زدهام که با شوت بوده است. بعد از آن گلها هم مادرم همیشه میگفت دیدی گفتم شوت بزن! یک نفر در زندگی که همیشه پشت تو بوده چه کسی است؟ قطعاً مادرم. پدرم هم زحمت زیادی برای من کشیده، اما اگر قرار باشد فقط یک نفر را نام ببرم، قطعاً مادرم را میگویم. از زمانی که مدرسه میرفتم و همزمان درگیر تمرینات فوتبال بودم، سختیهای زیادی را تحمل کرد. حالا که خودم پدر شدهام، بیشتر متوجه میشوم چه کارهایی برای من انجام داده است. شاید من هیچوقت نتوانم همان کارها را برای فرزندانم انجام بدهم. واقعاً از او ممنونم. امیدوارم توانسته باشم حتی ذرهای از زحماتش را جبران کنم. یک عادت عجیب اما واقعی از خودت بگو که شاید مردم با شنیدنش تعجب کنند. شاید خیلیها فکر کنند من آدم بداخلاق و عصبانی هستم، اما کسانی که من را از نزدیک میشناسند، میدانند اتفاقاً آدم شوخ و خوشخندهای هستم بدون گوشی میتوانی زندگی کنی یا بدون فوتبال؟ قطعاً بدون گوشی. فرزندانت چند ساله هستند؟ به لطف خدا دوقلو هستند. چهار خرداد وارد سه سالگی میشوند. یک پسر و یک دختر دارم. اسم دخترم میلاست و اسم پسرم سلمان. با پسرت در بازیهای رایانهای همبازی میشوی؟ بله، اما او تقریباً فقط دایناسور را میشناسد. لباس دایناسور، اسباببازی دایناسور، هر چیزی که باشد باید دایناسور باشد. اگر قرار باشد اسباببازی بگیرد، باید دایناسور کنترلی باشد. هر دایناسوری که دیدهام، تا الان برایش گرفتهام. اوج بازی برایش این است که دایناسور کنترل داشته باشد و بتواند با آن راه برود. چیز دیگری به چشمش نمیآید. مثلاً بگوییم توپ، ماشین ... حتی ماشین هم باشد باید به شکل دایناسور باشد. فکر کنم وقتی بزرگتر شود، باید برایش دایناسور زنده بگیریم. اصالتاً اهل کجایی؟ پدر و مادرم اهل حوالی شاهرود هستند. وقتی کوچکتر بودم و حرف زدنشان را میشنیدم، گاهی فکر میکردم خارجی صحبت میکنند، چون گویششان برایم سخت بود. بعضی وقتها از مادرم میپرسیدم دارید خارجی حرف میزنید؟ بعداً فهمیدم که این گویش خودمان است. سختترین تمرینی که تجربه کردهای چه بوده و چه کسی آن را به شما داده است؟ به نظرم همین اردوی اخیر تیم ملی در تهران جزو سختترین تمرینهایی بود که تجربه کردیم. دو سه روزی که در تهران بودیم، تمرینات واقعاً خوب، پرفشار و سخت بود. فکر میکنم نظر همه بچهها هم همین باشد. اگر بخواهی یک جمله به مردم ایران بگویی، چه میگویی؟ از طرف همه بچههای تیم ملی میگویم ما مردم ایران را خیلی دوست داریم و مخلص همه آنها هستیم. شاید خیلی وق