تیم ملی فوتبال ایران همچنان برای داشتن پایگاه حداکثری نزد مردم، دست و پا میزند. تیم ملی فوتبال ایران روزهای عجیبی را سپری میکند؛ آنها از جام جهانی آمریکا برگشته و وعدهشان برای صعود به مرحله حذفی را ابتر گذاشتهاند. تعدادی از اعضای همین تیم که بین کادر فنی و بازیکنان پراکندهاند، ناراحت از این هستند که چرا پس از تساوی مقابل بلژیک، کسی برایشان «هورا» نکشیده، به خیابان نریخته و یا در بازگشت به ایران آنطور که باید و شاید مورد استقبال قرار نگرفتهاند. البته که به قرار، این موضوع کف خواستهها است؛ چراکه به تازگی، طلب ساخت مجسمه تعدادی از اعضای همین کاروان را داشتهاند. دغدغهای به نام دوست داشتهشدن اینکه کسی پیدا شود مجسمه باب میل آنها را بسازد، بخشی از ماجرا است؛ اینکه مجسمه را هم کدام نقطه بگذارند، بخشی دیگر. با این حال، قبل از رسیدن به آن مرحله، ابتدا باید دلیلش پیدا شود؛ یک دلیل قانعکننده که اگر فردا روزی، کسی به آن چشم دوخت، دلیل ساخت چنین مجسمهای برایش توجیهپذیر باشد. ایران در جام جهانی با کسب 3 تساوی، از رسیدن به مرحله حذفی بازماند. از این منظر، یک شکست دیگر به کارنامه این تیم و نسل کنونی اضافه شد. البته که شرایط، مزید بر علت شده تا وضعیت این تیم در جام جهانی «خاص» تلقی شود؛ وضعیتی منحصر به فرد که محدودیتهای آزاردهندهای برای مجموعه تیم ملی به بار آورد. از این زاویه، میشود پذیرفت که کسب 3 تساوی از 3 بازی در جام جهانی فاجعه نیست، اما ماجرا وقتی آزاردهنده میشود که عدهای در تلاش هستند تا همین 3 امتیاز را یک دستاورد و برد بزرگ تلقی کنند؛ دلیلی برای دوست داشتهشدن نزد مردم. اینجا دقیقا سرآغاز سوء تفاهمهایی است که نزد تعدادی از بازیکنان و اعضای کادر فنی تیم ملی شکل گرفته. برایشان سوال است که چرا فاصله مردم با این تیم زیاد شده و آنطور که باید مورد دوست داشتن واقع نمیشوند. البته که این مورد معنای مطلقی ندارد؛ همین حالا بخشی از مردم به این تیم و بازیکنان و کادرفنی علاقهمند بوده و تمایل به تداوم حضور آنها در این جایگاه دارند. با این وجود، همانطور که خودشان به درستی حس کردهاند، این محبوبیت فراگیر نیست و برای نسل کنونی تبدیل به یک پرسش مهم شده است. سفره مردم، سیاسی نیست نسل کنونی فوتبال ایران احتمالا بدشانس است؛ بدشانس از این نظر که در فضای مجازی و حقیقی به شدت مورد قضاوت قرار میگیرند، زیر ذرهبین میروند و هر اقدام و رفتارشان با واکنش مخاطب روبرو میشود. بدشانس هم هستند که در هر دو جام جهانی اخیر، سایه اتفاقات سیاسی – اجتماعی بر فضای تیم، سنگینی کرده و مردم را چشمانتظار واکنش همین بازیکنان و کادرفنیاش گذاشته. اتفاقات جام جهانی قطر و فوتوشوتهای خبرساز که نیازی به تکرار ندارد. آن ماجرا مربوط به سالهای گذشته است. در رخدادهای اجتماعی قبل از برگزاری جام جهانی اخیر هم که دوباره افکار عمومی، بازیکنان کنونی را مورد قضاوت قرار دادند. از این رو، عرصه بر آنها تنگ شده و شرایطشان را دوباره خاص کرد. بازیکنان تیم ملی در کنار تعدادی از اعضای کادر فنی، در چنین شرایطی یک جمله برای فرار از قضاوتها داشتند: «ما سیاسی نیستیم». این جملهی پرتکرار از زبان تعدادی از همین افراد به کرات و در موقعیتهای مختلف شنیده شد. اصل جمله درست است؛ کسی از بازیکنان تیم ملی توقعی ندارد درباره سوسیال-دموکراتها، لیبرالها، اصولگراها، اصلاحطلبان، اعتدالیون و یا پایدارچیها نطق سیاسی سر دهد؛ نه مخاطب فوتبالی چنین حوصلهای دارد و نه تخصص بازیکنان چنین اجازهای میدهد. با این وجود مشکل اصلی از جایی شروع میشود که همین بازیکنان «سفره و یخچال مردم» را هم «سیاسی» دانسته و آگاهانه از اظهارنظر در اینباره، پرهیز کردند. سفره مردم در سالهای اخیر آب رفته، یخچالها خالیتر شده، داروها گران و نایاب شده، چکها برگشت خورده، اجارهخانهها سر به فلک گذاشته و شرمندگی نانآوران نزد خانواده بیشتر و بیشتر شده. مشخص است این همه گرفتاری برای همه «مردم» نیست؛ «خواص» از این دغدغهها ندارند و نگران بالا رفتن نرخ ارز نیستند؛ چه بسا سیر صعودی ارز، حساب بانکی آنها را چاقتر هم میکند. اینها اما گرفتاری «مردم» هستند؛ 96 درصدی که روزانه فقیرتر میشوند و افق روشنی برای فردا ندارند. اینجا اما همین مردم، متوقع میشوند؛ از بازیکنانی که برایشان در سرما و گرما هورا کشیده، تشویقشان کرده تا قراردادهایشان چربتر و زندگیشان مرفهتر شوند. سفرهی مردم نکته سیاسی ندارد که بازیکنان با حساب و کتاب کردن، نخواهند به آن اشارهای کنند؛ اشاره به مشکلات مردم، اعتراض به سیاست دولتهایی است که در عرصه اقتصاد شکست روی شکست بار آورده و فوتبال را از اولویتهای مردم خارج کرده است. اینجا دیگر میتوان پی برد چرا کسی برای این تیم ملی، که پاداشهایشان میلیاردی، آپشنهایشان حواله خودروهای خارجی و قراردادهایشان جمع درآمدهای حداقل صد و بیست ساله کارگران است، هورا نمیکشد. میتوان حدس زد چرا درخواست برای ساخت مجسمه بازیکنان و کادرفنی پس زده میشود و محبوبیت همین نسل آب میرود. میتوان حدس زد چرا التماس برای دوست داشتن تیم ملی، بر عبث پاییدن است. این «مردم» باید از سحر تا پاسی از شب جان بکنند تا حداقلها در زندگیشان بچرخد؛ شاید دیگر حتی وقتی برای دوستداشتن هم نداشته باشند.