خانه اندیشمندان علوم انسانی نشست «از نظریه انقلاب تا تئوری های جنبش های اجتماعی» را برگزار و دکتر ابوالفضل دلاوری در آن تاکید کرد که انقلاب ها ساخته نمی شوند، بلکه رخ می دهند. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست تخصصی «از نظریههای انقلاب تا تئوریهای جنبشهای اجتماعی» (مروری بر آثار علمی منتشرشده در یک دهه اخیر) به همت گروه علوم سیاسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، با همکاری گروه جامعهشناسی سیاسی انجمن جامعهشناسی ایران و مرکز نشر دانشگاهی برگزار شد. در این نشست، ابوالفضل دلاوری، تازهترین دیدگاهها و یافتههای خود را درباره تحولات نظری حوزه انقلاب و جنبشهای اجتماعی و مهمترین آثار علمی منتشرشده در این زمینه طی یک دهه اخیر مطرح کرد. انقلابها ساخته نمیشوند، بلکه رخ میدهند ابوالفضل دلاوری در آغاز سخنان خود با اشاره به موضوع نشست، اظهار کرد: امروز بحث ما متوجه خودِ پدیده و مفهوم انقلاب است؛ هم انقلاب بهعنوان یک مفهوم و هم بهعنوان یک پدیده سیاسی. دلاوری با تأکید بر قدمت تاریخی انقلاب گفت: چه از انقلاب خوشمان بیاید و چه نیاید، موافق آن باشیم یا مخالف، انقلاب پدیدهای همزاد با زندگی سیاسی بشر است و هزاران سال سابقه دارد. به همین نسبت، اندیشیدن و بحث درباره آن نیز تاریخی طولانی دارد. وی در تشریح مفهوم انقلاب افزود: آنچه امروز انقلاب مینامیم، تلاشی برای ایجاد دگرگونی در نظم سیاسی از طریق قیام، شورش یا حرکت گروههایی است که خارج از ساختار قدرت قرار دارند. هدف نخست چنین حرکتی، تغییر گروه حاکم و الگوی روابط قدرت است و در ادامه ممکن است پیامدهایی در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز به همراه داشته باشد. انقلاب ذاتاً یک امر سیاسی است دلاوری با تأکید بر ماهیت سیاسی انقلاب تصریح کرد: انقلاب ذاتاً یک امر سیاسی است؛ آغاز آن سیاسی است، فرایندش سیاسی است و نتیجه آن نیز سیاسی است. اگر پیامدهایی در عرصه اقتصاد، فرهنگ یا ساختارهای اجتماعی ایجاد شود، اینها آثار و حواشی انقلاب هستند، نه ماهیت اصلی آن. انقلاب اساساً متوجه نظم سیاسی موجود است و میکوشد نظم دیگری را جایگزین آن کند. قضاوت درباره مطلوب یا نامطلوب بودن انقلاب نیز سابقهای چند هزار ساله دارد و دستکم چهار هزار سال است که در متون تاریخی و فلسفی درباره آن بحث میشود. نخستین روایتهای انقلاب در مصر باستان دلاوری با اشاره به قدیمیترین اسناد تاریخی درباره انقلاب اظهار کرد: نخستین اشارهها به پدیدهای که امروز آن را انقلاب مینامیم، در طومارهای مصر باستان دیده میشود. برخلاف روایتهای سادهشدهای که معمولاً از مصر باستان شنیدهایم، این سرزمین از منظر جامعهشناسی سیاسی، از تاریخ بسیار پیچیدهای برخوردار است. وی با مرور تحولات سیاسی مصر باستان توضیح داد: در پی جابهجایی قدرت و تغییر سلسلههای حکومتی، نظامهای سیاسی جدیدی شکل گرفتند و حتی الگوهایی همچون بردهداری توسعه یافتند. این رخدادها در پاپیروسهای باقیمانده از آن دوران ثبت شده و نویسندگان وابسته به طبقه حاکم، شورشها و براندازی فرعون را بهشدت محکوم کردهاند. خداشاهی؛ پاسخی سیاسی به انقلاب دلاوری در ادامه با اشاره به یکی از پیامدهای این تحولات گفت: تحلیل جامعهشناسی سیاسی مصر باستان نشان میدهد که پس از کشته شدن یکی از فرعونها در جریان شورشها، طبقه حاکم و بهویژه کاهنان مصری، نظریه خداشاهی را مطرح کردند؛ یعنی این ایده که فرعون، خداست. این باور صرفاً یک عقیده الهیاتی نبود، بلکه ریشهای کاملاً سیاسی داشت. هدف آن بود که حاکم تا حد ممکن تقدیس شود تا کسی حتی جرئت اندیشیدن به مخالفت با او را نداشته باشد. دلاوری با اشاره به دیدگاه ماکس وبر گفت: وبر معتقد است کاریزما را پیروان میسازند، نه اینکه حاکمان ذاتاً دارای ویژگی خارقالعادهای باشند. در مصر باستان نیز همین فرآیند موجب شد فرعون بهتدریج جایگاهی خداگونه پیدا کند. وی در ادامه به تداوم این نگرش در یونان باستان پرداخت و اظهار کرد: این نگاه منفی به شورشهای برخاسته از پایین، در ادبیات تاریخی و فلسفی یونان نیز استمرار یافت. مورخانی مانند توسیدید و فیلسوفانی همچون افلاطون و ارسطو، انقلاب و جابهجایی حکومتها بر اثر شورش را عموماً پدیدهای نامطلوب میدانستند. دلاوری افزود: ارسطو از مفهوم عوامفریبی یا دماگوژی یاد میکند؛ وضعیتی که در آن حقیقت از طریق دستکاری ذهن مردم دگرگون جلوه داده میشود. بعدها نیز میتوان نمونههایی از این پدیده را در نظامهای ایدئولوژیک مشاهده کرد؛ جایی که زبان و ادبیات در خدمت فریب افکار عمومی قرار میگیرند. وی خاطرنشان کرد: در اندیشه یونان باستان، مفاهیمی مانند «استاسیس» برای توصیف آنچه امروز انقلاب نامیده میشود، به کار میرفت؛ مفهومی که نشان میدهد بحث درباره انقلاب و داوری پیرامون آن، سابقهای بسیار طولانی در تاریخ اندیشه سیاسی دارد. عدالت، ریشه مشترک انقلابها از نگاه ارسطو ابوالفضل دلاوری با اشاره به دیدگاه ارسطو درباره انقلابها اظهار کرد: ارسطو جابهجایی حکومتها را نشانهای از بینظمی، بحران و بیماری سیاسی میداند و معتقد است این تحولات معمولاً پیامدهای منفی به همراه دارند. وی افزود: ارسطو در کتاب پنجم سیاست، هنگام بررسی تجربه انقلابها در جهان باستان، به این نتیجه میرسد که همه انقلابها یک ریشه مشترک دارند و آن، برداشتهای متفاوت طبقات اجتماعی از مفهوم عدالت است. هر گروه، عدالت را به گونهای تفسیر میکند و بر همین اساس، نظم موجود را ناعادلانه میداند و علیه آن شورش میکند. دلاوری ادامه داد: از نگاه ارسطو، تودهها معتقدند چون انسانها در تولد برابرند، باید در ثروت، معاش و مالکیت نیز برابر باشند؛ از همین رو علیه اشراف و الیگارشی شورش میکنند. در مقابل، اشراف استدلال میکنند چون از نظر ثروت، آموزش و جایگاه اجتماعی برترند، حق حکومت نیز باید در اختیار آنان باشد و مشارکت سیاسی نباید برای همه