امیر قلعهنویی در روزهای اخیر پاسخ منتقدان تیم ملی را داده است. امیر قلعهنویی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران به تازگی و بدون اسم بردن از عادل فردوسیپور گفته «میکروفن دست کسانی است که در روزهای جنگ برنامهشان را تعطیل کردند و به غار رفتند. از مسئولان کشور سوال میکنم چرا کسانی که در زمان جنگ در غار بودند، درجام جهانی صاحب تریبون شدند تا تیم ملی را نابود کنند؟ تعجبم از حاکمیت و دولتمردان این است که چطور به این آدمها تریبون میدهند؟» با یک پرسش میتوان وارد نقد سخنان سرمربی تیم ملی شد. آیا یک مقام رسمی حق دارد از حاکمیت بخواهد منتقدانش را از تریبون محروم کند؟ امیر قلعهنویی میتوانست بگوید نقدها منصفانه نیست، تحلیلها اشتباه است یا حتی برخی رسانهها علیه تیم ملی فضاسازی میکنند. سپس با استدلالهای فنی و فوتبالی به این انتقادها پاسخ بدهد. اما او پا را فراتر گذاشت و از حاکمیت و دولتمردان خواست به منتقدان تریبون ندهند. این درخواست یک جور سلب حق سخن گفتن منتقدان است و اینجاست که سخنان او به موضوعی جدی و قابل نقد تبدیل میشود. سرمربی تیم ملی یک مقام عمومی است. مقام عمومی باید عملکردش را در معرض نقد ببیند. اگر یک مقام عمومی بهجای پاسخ دادن به انتقادها، اینطور ورود کند که چه کسی حق دارد درباره تیم ملی حرف بزند و چه کسی نباید تریبون داشته باشد، حق نقد کردن زیر سوال میرود و یک بحث ورزشی، ناخواسته به موضوعی با ابعاد سیاسی و امنیتی تبدیل میشود. از قدیمالایام بهیاد داریم که فوتبال، برخلاف بسیاری از حوزهها، همیشه قابل نقد بوده است. هرچیزی که سیاسی میشد اما نقد فوتبال و فوتبالیها همیشه سرجای خودش بود. اصلا فوتبال با نقد زنده بود. کسانی که عملکرد تیم ملی را نقد میکنند، لزوماً از سر دشمنی یا اختلاف شخصی با سرمربی سخن نمیگویند. بخش عمده این نقدها از دغدغه موفقیت تیم ملی و حساسیت نسبت به عملکرد نماینده فوتبال کشور ناشی میشود. طبیعی است که هر تصمیم و هر نتیجهای در تیم ملی زیر حساسیت افکار عمومی قرار گیرد. طرح مباحثی مانند «چرا به منتقدان تریبون داده میشود» را میتوان تلاشی برای تغییر مسیر افکار عمومی از عملکرد تیم ملی به حاشیههای رسانهای تعبیر کرد. چنین رویکردی در قبال منتقدان، این شائبه را به وجود میآورد که فضای نقد تحتالشعاع یک مناقشه قرار گیرد. هیچ تیم بزرگی در دنیا وجود ندارد که از نقد رسانهها مصون باشد. مربیان بزرگی مانند گواردیولا، آنچلوتی، مورینیو یا کلوپ بارها با شدیدترین انتقادها روبهرو شدهاند. گاهی نقدها منصفانه بوده و گاهی هم نبوده. گاهی نیز بگومگوهای بسیار تندی بین منتقدان و اهالی فوتبال درگرفته. اما تا حالا سابقه نداشته که از حاکمیت درخواست شود که جلوی منتقدان را بگیرند. و بدتر اینکه با استفاده از مفاهیم جنگ، فضای فوتبال را احساسی کنیم. سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان با بهکار بردن تعابیری مانند «زمان جنگ» و نسبت دادن مواضع افراد به آن دوران، فوتبال را از زمین مسابقه به حوزه سیاست برده است. این واژهها از بار احساسی و سیاسی سنگینی برخوردار هستند و باعث میشوند اصل بحث، یعنی عملکرد تیم ملی به حاشیه برود. سرمربی تیم ملی باید ظرفیت بیشتری برای نقد داشته باشد. تیم ملی متعلق به همه مردم است. جایگاه سرمربی تیم ملی فوتبال، جایگاه بزرگی است. هر چقدر که جایگاه یک مسئول بزرگتر باشد، انتظار تحمل نقد از جانب او نیز بیشتر میشود. اما نحوه پاسخگویی سرمربی تیم ملی بهشکلی است که انگار درحال شخصیسازی مشکلات خودش است. در ماههای اخیر اختلاف قلعهنویی با برخی چهرههای شناختهشده مانند علی دایی و عادل فردوسیپور علنی شده است. این اختلافات شخصی هر چه هست نباید وارد فضای رسانهای شود. چون اصل موضوع یعنی تحلیل کیفیت فوتبال کشورمان به حاشیه میرود. یک مربی توانمند و با تجربه باید در کنار تواناییهای فوتبالی از قابلیت نقدپذیری نیز برخوردار باشد و بتواند افکار عمومی را از طریق پاسخ دادن به پرسشهای رسانهها و افراد صاحب تریبون قانع کند. نقد، الزاماً به معنای دشمنی نیست. همچنان که حمایت نیز الزاماً بهمعنای درست بودن همه تصمیمها نیست. تیمی که فقط تشویق بشنود و هیچ نقدی نشنود، نقاط ضعف خودش را دیرتر خواهد شناخت. اینجا مسئله این نیست که عادل فردوسیپور درست گفته یا امیر قلعهنویی. حتی ممکن است بخشی از نقدهای مطرحشده منصفانه نباشد یا بخشی از پاسخهای سرمربی قابل دفاع باشد. جدای از اینکه کدام طرف محق است، یک اصل مهمتر وجود دارد؛ اینکه حق نقد کردن نباید تغییر کند و تضعیف شود. تیم ملی، سرمایه مشترک مردم است. سرمایه مشترک با گفتوگو، تحمل نقد و پاسخگویی تقویت میشود و در مقابل محدود کردن صداهای مخالف تاثیر معکوس خواهد داشت. توجه داشته باشیم که تیم ملی با حذف صدای مخالف قویتر نمیشود.