امیررضا واعظی آشتیانی، مدیرعامل اسبق باشگاه استقلال مهمان استودیوی خبرورزشی بود و بسیاری از ناگفتههای خود را در این گفتوگو بر زبان آورد. استقلال هشتمین دوره رقابتهای لیگ برتر را در حالی فتح کرد که امیررضا واعظی آشتیانی در هفتههای نخستین همان فصل، هنگامی که آبیپوشان بحران نتیجهگیری داشته و جزو سه تیم پایین جدول قرار گرفته بودند، آمد و جانشین علی فتحاللهزاده شد. آشتیانی که بهار سال ۱۳۸۹ ترجیح داد از استقلال برود و طی ۱۶ سال گذشته نیز به پیشنهادات بازگشت مجدد پاسخ منفی داده، طی گفتوگویی مفصل با خبرورزشی بسیاری از ناگفتههای آن دوران را بر زبان آورد و البته وضعیت کنونی استقلال را نیز به نقد کشید. احمدینژاد میخواست من معاون وزیر شوم نه مدیرعامل استقلال اسفند سال ۸۱ در قالب گروه آبادگران به دومین دوره شورای شهر تهران راه پیدا کردم و از دل همان شورا بود که محمود احمدینژاد به عنوان شهردار تهران انتخاب شد. البته هیچگاه در صحن علنی شورا پیرامون فوتبال یا استقلال و پرسپولیس با آقای احمدینژاد صحبت نکردم فقط یادم میآید یک بار در دوران شهرداری ایشان مرحوم محمدرضا یزدانی خرم، رئیس اسبق فدراسیون والیبال از من خواست زمینه برای حضور احمدینژاد در یک مسابقه بینالمللی والیبال که به میزبانی سالن ۱۲هزار نفری ورزشگاه آزادی برگزار میشد را فراهم کنم. این کار را کردم و شهردار وقت تهران هم کمکهایی به والیبال انجام داد. کمکهایی که در آن مقطع قابل توجه بود. قضیه حضورم در باشگاه استقلال که شهریور سال ۸۷ رخ داد، برخلاف شایعات مطرحشده هیچ ارتباطی به آقای احمدینژاد نداشت. من با توصیه ایشان مدیرعامل استقلال نشدم و حضورم در استقلال اساسا ارتباطی به رئیسجمهور وقت نداشت. البته آقای احمدینژاد وقتی رئیسجمهور شد تمایل داشت معاون وزیر صنعت شوم. ایشان سابقه صنعتی من را میدانست و دوست داشت در آن سمت قرار بگیرم. در جلسه بودم که همسرم گفت مدیرعامل استقلال شدی قبل از اینکه مدیرعامل استقلال شوم، معاون وزیر صنعت بودم و پیش از کنارهگیری از آن سمت، یک روز آقای مسعود زریبافان که رئیس مجمع باشگاه استقلال بود به من گفت میخواهیم از وجودت در هیئتمدیره استقلال استفاده کنیم و من هم پذیرفتم. شش ماه قبل از این اتفاق نیز آقای فتحاللهزاده به واسطه یک دوست مشترک درخواست ملاقات داد و ناهار را باهم در دفتر من خوردیم. ایشان آن زمان مدیرعامل استقلال بود و خودش این بحث را مطرح کرد که چقدر خوب است شما به هیئتمدیره باشگاه بیایید. شش ماه بعد از آن همانطور که گفتم، آقای زریبافان من را پیشنهاد کرد. اتفاقا اولین بازی استقلال که در آن مقطع از نزدیک تماشا کردم فینال جام حذفی در بهار سال ۱۳۸۷ بود که آبیپوشان با سه گل پگاه را شکست دادند و قهرمان شدند. همان بازی معروفِ خداحافظی علیرضا منصوریان که البته متاسفانه صبح همان روز پدر آقای مجتبی جباری هم به رحمت خدا رفتند. ۱۰ روز بعد از اینکه از معاونت وزارت صنایع استعفا داده بودم، هیئتمدیره باشگاه استقلال تشکیل جلسه داد. در آن مقطع یکی از مشکلاتی که استقلال داشت بدهی ۷میلیارد تومانی بود (قیمت دلار در سال ۸۷ زیر ۱٬۰۰۰ تومان بود) این جلسه بدون حضور آقای فتحاللهزاده که مدیرعامل استقلال محسوب میشد، برگزار شد و در خلال همین نشست بود که موبایلم زنگ خورد و همسرم پشت خط بود. او به من گفت مدیرعامل باشگاه استقلال شدی؟ گفتم نه! گفت الان اخبار تلویزیون اعلام کرد امیررضا واعظی آشتیانی مدیرعامل باشگاه استقلال شده است! در نتیجه من بدون اینکه خودم بدانم مدیرعامل استقلال شدم! در واقع نشست مذکور جلسهای بود که میخواستند در آن من را به عنوان مدیرعامل باشگاه اعلام کنند و عملا در عمل انجامشده قرار گرفتم. البته نمیدانم که ناراحتی آقای فتحاللهزاده از من دقیقا بابت همان نشست شکل گرفت یا نه اما همیشه در زندگی خودم یک فرضیه مهم دارم و میگویم: من با هیچکس مشکلی ندارم، اگر کسی با من مشکل دارد مشکل خودش است. البته تا جایی که میدانم آقای فتحاللهزاده بابت این اتفاق از من دلخور نبود بلکه شاید از دیگران ناراحتی داشت. یادتان باشد من مقطعی مدیرعامل استقلال شدم که این باشگاه ۷ میلیارد بدهی داشت و لیگ هشتم را هم اصلا خوب شروع نکرده بود و در جایگاه هفدهم قرار داشت اما ما قهرمان همان فصل شدیم. علی انصاری را من به استقلال آوردم قبل از اینکه مدیرعامل باشگاه استقلال شوم، رئیس فدراسیون دوچرخهسواری بودم و در مقطعی هر دو سمت فوق را در اختیار داشتم. آقای انصاری طی دوران ریاست من عضو هیئترئیسه فدراسیون دوچرخهسواری بود و خیلی هم کمک کرد. وقتی به استقلال آمدم، گفتم ایشان را هم دعوت کنیم و آقای انصاری هم دعوت ما را پذیرفتند. پول غذای آدمهای اضافه را خودت بده اولین شبی که به اردوی تیم استقلال در هتل المپیک رفتم، با چشم خودم دیدم که یک عده غذا به دست مشغول خروج از هتل هستند. ابتدا فکر کردم مراسمی خاص اینجا برگزار شده اما بعدتر متوجه شدم که هیچ مراسمی در کار نیست و آنها در اردوی استقلال بودهاند به همین خاطر سرپرست تیم (علی نظریجویباری) را صدا کردم و به ایشان گفتم یک تیم با چند نفر به اردو میآید؟ او گفت ۲۷ الی ۲۸ نفر. گفتم خب من هم سه نفر به آن اضافه میکنم و این عدد را به ۳۰ یا ۳۱ میرسانم اما اگر در فاکتوری که برایم آوردید، تعداد حاضران در اردو بیشتر از این بود، پولش را باید از جیب خودت بدهی. سرپرست تیم چهکاره است؟ دقیقا کارش همین است. دلیلی ندارد یک سری آدم که مسئولیتی در تیم ندارند بیایند، در کنار تیم قرار بگیرند، به حساب استقلال غذا بخورند و حتی با خودشان غذا هم ببرند! بودجه باشگاه حساب و کتاب دارد. عمده این افراد هم لیدرها بودند. داستان از این قرار بود و حالا اگر کسی هم در آن مقطع مزهپرانی کرد، برایم قابل قبول نبود و نگرانی هم ایجاد نکرد چون کارم را انجام دادم. اتفاقا از بازی بعد که استقلال به اردو رفت، همان تعدادی که من گفته