به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا – طاهره مهری: کتاب «روبندهپوش مسندنشین؛ زندگی و زمانه حُسنجهان» تالیف پریسا کدیور از سوی نشر اگر به بازار کتاب آمد. حُسن جهان خانم شاهزاده قاجار و دختر فتحعلیشاه قاجار بود. او چند بار مستقلاً حکومت کردستان را برعهده داشت و از معدود زنانی بود که در دوره قاجار به مسند حکومت رسیدند. او زنی فرهیخته با ذوق خوش و با استعداد اهل سیاست و مملکتداری بود. در این خصوص با پریسا کدیور پژوهشگر حوزه تاریخ و نویسنده کتاب «روبندهپوش مسندنشین؛ زندگی و زمانهی حُسنجهان» به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید: به اجمال روبندهپوش مسندنشین را معرفی کنید. روبندهپوش مسندنشین به زندگی حُسن جهان، دختر فتحعلیشاه قاجار، که پس از مرگ همسرش به مدت ده سال زمامداری ایالت وسیع و مهم کردستان را برعهده داشت، میپردازد. او آخرین نماینده از نسل انگشتشمار زنان حکمران در نظم سیاسی کهن است که در دوره قاجار تحت عنوان نایبالسلطنگی «زیر مقنعه کلاهداری کردند». اگرچه بخش عمدهای از این پژوهش به زندگی سیاسی «والیه» _ لقبی که به خاطر دوران زمامداریاش بدان متصف شد_ و مناسبات قدرت و رقابتهای سیاسی درون خاندان اردلان که یکی از مهمترین خاندان حاکم و متنفذ غرب ایران بودهاند، اختصاص دارد. در عین حال کوشیده است تصویر گشودهتری از والیه را پیشِ روی مخاطب قرار دهد. تجربه زیسته حُسن جهان به عنوان عروس سلطنتی در خاندان اردلان و رنجهایی که مانند زنان همدوره خود در حریم زناشوییاش به خاطر عیاشیها و ازدواج مجدد همسرش متحمل شد تا کنارهگیریاش از قدرت و روی آوردن به عرفان و شکوفایی ذوق و قریحه شاعرانهاش، قطعات مختلف این تصویرند که بدانها پرداخته شده است. از چه زمانی توجهها به تاریخنگاری پیرامون زنان معطوف شد؟ نخستین بار ضرورت پرداختن به زنان در نگارش تاریخ ذیل گفتمان فمنیستی و در واکنش به تاریخنگاری مردسالار در اروپا مطرح شد. در دهه ۶۰ میلادی با اوج گرفتن موج دوم فمنیسم، پرسشهای آوانگاردی از سوی چهرههای برجستهای چون سیمون دوبوار و بتی فریدان مطرح شد که ناظر بر چرایی غیبت زنان به عنوان آبژه در پژوهشهای تاریخی بودند. این پرسشها به این واقعیت اشاره داشتند که چرا تجربه زیسته زنان و کنشگری و فعالیتهای اجتماعی و چه بسا سیاسی آنان در ثبت رخدادها و وقایع تاریخی بسامد ندارد. این مستوری چنان پررنگ بود که سیستماتیک و هرمونیک به نظر میرسید. در موج سوم فمنیسم، مطالبات به سوی افزایش عاملیت زنان در مدیریت تولید دانش در عرصه علوم اجتماعی کشیده شد. در این جریان سطح مطالبه از آبژه بودن زنان در تاریخنگاری به سوژگی زنان در نگارش تاریخ با ذهنیت زنانه بالا رفت. آیا تاریخنگاری زنان در ایران همزمان با غرب اتفاق افتاد؟ در ایران پرداختن به زنان به عنوان موضوع تاریخنگاری در قیاس با غرب امر متأخری است. ضمن آنکه تاریخنگاری زنان از مسیر طیشده در اروپا عبور نکرد. بدین معنا که نمیتوان آن را یکسره جریانی منسجم و سامانیافته با ریشههای فمنیستی انگاشت. راهیابی زنان به تاریخنویسی در ایران پیش و بیش از آنکه متأثر از جریان فکری فمنیستی باشد، ثمره ورود مدرنیته است؛ ذیل تاریخنگاری مدرن که کارویژهاش کشف حقیقتهای مغفول از میان اسناد و روایتهای مکتوب و منقول بود. روایت تاریخ سیاسی زنان با انواع دیگر تاریخنگاری چه تفاوتی دارد؟ عمده تفاوت تاریخنگاری سیاسی زنان با مورد متناظرش در رابطه با مردان و حتی نحلههای دیگر تاریخنگاری زنان آن است که در این حوزه جفا بر زنان بیشتر رفته است. اگرچه زنان از نظر افتادگان تاریخنگاری مردسالار و نخبهگرا میباشند، اما از آنجا که عرصه سیاست در انحصار مطلق مردان بوده است، در معدود مواردی هم که زنان در مناسبات قدرت تأثیرگذار بودهاند، راویان و مورخان آنان را در سایه مردان قرار داده و جز در مواقعی که تصمیم و عملشان مستوجب ملامت و شماتت بوده است، عاملیت این زنان را به پای رجال پیرامونشان گذاشتهاند. حُسن جهان نیز مبتلابه این رویکرد شده است. حکومتداری او حتی در تجربه منحصر به فرد «تاریخ اردلان» اثر مستوره اردلان، نخستین مورخ زن ایرانی، که از قضا همشوی حُسن جهان است، چنان در پشت پسرانش پنهان شده که از لابهلای اشارات اندک و مختصری که به نام «والیه» در وقایع سیاسی آن دهه آمده، بهسختی میتوان نقشآفرینی او را در رونق علم و ادب کردستان، نبردهایش برای حفظ قدرت در خانواده و اثرگذاریاش بر عزل و نصبهای دربار مرکزی را بازیافت. گویا نسبت سلطنتیِ حُسن جهان نیز نتوانسته چارچوبهای حاکم بر تاریخنویسی آن دوره را بشکند. چارچوبی که زنان را در هر موقعیتی حتی ممتاز در عرصه سیاسی نادیده میگرفت. با این واقعیت به نظر میرسد که پژوهشگران برای پرداختن به حوزه زنان با محدودیت روبهرو هستند، شما به چه منابعی برای پژوهش دسترسی داشتید؟ بله، درست است که پیدا کردن ردپایی از مردم کوی و برزن و بهویژه زنان در تاریخنگارهای کهن و سنتی بسیار دشوار است، اما از دوره قاجار در مقایسه با دورههای پیشین، منابع بیشتری در اختیار پژوهشگران قرار دارد که ماحصل تغییر و تحولات ناشی از ورود اندیشه و عناصر تجدد غرب به ایران است. سفرنامههای دیپلماتهای اروپایی و سیاحان خارجی، روزنگارهای رجال سیاسی، گزارشهای پلیس دارالخلافه، روزنامهها، اسناد دولتی، نامههای خصوصی اشراف و بالاخره، مجموعه ذیقیمتی از عکسهای آلبوم دربار قاجار و عکاسانی چون آنتوان سوروگین، تاریخنگاری اجتماعی و زنان را در این دوره آسانتر میکند. البته ناگفته پیداست که عمده اسناد مذکور، ازجمله عکس و روزنامه و گزارش پلیس و...، از دوره ناصری موجود است. بنابراین، پژوهشهای ناظر بر ابتدای دوره قاجار مانند مطالعه زندگی حسن جهان مبتلابه دشواریهای بیشتری است. بخصوص آنکه برای دستیابی به زندگی او میبایست به تاریخنگاریهای محلی رجوع میشد که اسناد کمتری از مرکز وجود داشت. با