«باید بههوش باشیم؛ هیچچیز خطرناکتر از رهبری نیست که ناچار شده با واقعیتِ شکستاش مواجه شود. در این حالت نیرویی غریزی وادارش میکند بهجای عقبگرد و بازنگری در مسیر، بر همان راهبردِ ناکام اصرار ورزد و هزینهٔ بحران را سنگینتر کند.» مازیار آقازاده در عصر ایران نوشت: نبرد اوکراین وارد چهارمین سال پیاپی شده، بحران غزه کماکان ادامه دارد و تهاجمِ ایالاتمتحده و اسرائیل به ایران، بار دیگر شدت گرفته است. جهان با پیچیدهترین مناقشاتِ ژئوپلیتیکِ دهههای اخیر مواجه شده و هزینههای انسانی، اقتصادی و امنیتیِ این بحرانها سرسامآور است. چرا کار به اینجا کشید؟ رهبران سیاسی چگونه به چنین بنبستی رسیدند؟ و برای خروج از این مهلکه چه باید کرد؟ توماس فریدمن، تحلیلگر و ستوننویسِ باسابقۀ نیویورکتایمز میکوشد پاسخی برای این پرسشها بیابد. او با مقایسهٔ عملکرد دونالد ترامپ. بنیامین نتانیاهو و ولادیمیر پوتین استدلال میکند که بهرغم تفاوتهای آشکار در شخصیت، سبک حکمرانی و اهداف سیاسی، هر سه رهبر در یک خصیصه مشترکاند: اعتماد بیش از حد به قضاوت شخصی؛ تصمیمگیری در فضایی که صدای منتقد و مخالف را به حاشیه رانده است. نویسنده توضیح میدهد که این شیوهٔ رهبری، به خطاهای راهبردی در قبال ایران، اوکراین و تحولات خاورمیانه انجامیده است. او از نقش دستگاههای اطلاعاتی، برداشتهای نادرست از واقعیتهای سیاسی و اجتماعی، پندار تغییر حکومتها از بیرون و پیامدهای چنین محاسباتی سخن میگوید. فریدمن با پرداختن به بحران آب و دیگر چالشهای ساختاری ایران، استدلال میکند که غالب تهدیدهای آینده، ریشه در مشکلات داخلی دارند. او در نهایت، به این جمعبندی میرسد که هیچیک از این منازعات، راهحلِ صرفاً نظامی ندارند و دیر یا زود، همهٔ طرفهای درگیر ناگزیر خواهند شد به مسیر مذاکره و راهحلهای دیپلماتیک بازگردند. نیویورکتایمز؛ توماس فریدمن؛ ۲۱ جولای ۲۰۲۶ دونالد ترامپ. بنیامین نتانیاهو و ولادیمیر پوتین، بهرغم تفاوتهای شخصیتی و سیاسی، خصیصۀ مشترکی دارند؛ هر سه، توهمِ خودباهوشپنداری دارند و به همیندلیل بزرگترین خطاهای سیاسی و راهبردی را مرتکب شدهاند؛ آنهه در حلقۀ چاپلوسان و بلهقربانگویان محصور شدهاند و حاصلِ چنین وضعیتی، گرفتار شدن در جنگهاییست که برونرفت از آنها فقط با پذیرش شکست و اعتراف به اشتباه ممکن است. باید بههوش باشیم؛ هیچچیز خطرناکتر از رهبری نیست که ناچار شده با واقعیتِ شکستاش مواجه شود. در این حالت نیرویی غریزی وادارش میکند بهجای عقبگرد و بازنگری در مسیر، بر همان راهبردِ ناکام اصرار ورزد و هزینهٔ بحران را سنگینتر کند. از نخستوزیر اسرائیل آغاز کنیم که از مسیر عقلانیت خارج شد و رئیس سازمان موساد را با خود همراه کرد. عقلگریزیِ نتانیاهو در دو پندارِ آشکارا نابخردانهاش مشهود است: نخست، این تصور که میتواند با یک حملهٔ هوایی گسترده، حکومت ایران را ساقط کند و دوم، این باور که میتواند رهبر آیندهٔ ایران را بر تخت بنشاند. پیش از آنکه شرح دهم چرا این دو پندار تا این حد دور از واقعیت بودهاند، میخواهم گریزی به جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۸۲ بزنم؛ زمانی که شبهنظامیانِ مسیحیِ فالانژ، موساد را واداشتند با تهاجمی برقآسا، بشیر جمیل (رهبر ضد فلسطینیِ فالانژها) را به ریاستجمهوریِ لبنان برساند. من از نزدیک شاهد واقعه بودم و بر اساس یافتههایم به قاعدهای کلی رسیدهام: «اگر هدف، ترور فردی در بیروت یا تهران باشد، موساد یکی از کارآمدترین سازمانهای اطلاعاتی جهان است؛ اما اگر قرار باشد تحولات سیاسی و اجتماعیِ این شهرها تحلیل شود، نباید به ارزیابیهای موساد تکیه کرد؛ چون همان ویژگیهایی که این سازمان را در عملیاتهای امنیتی موفق کرده، در تحلیل پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی، به نقطهٔ ضعف بدل میشوند.» موساد در شناسایی و حذف دشمنانِ اسرائیل مهارت بالایی دارد. بخش مهمی از این توانایی را مدیون جذب نیروهای ناراضی در لبنان، ایران، کرانۀ باختری و دیگر کشورهای عربیست؛ افرادی که بهدلیل نارضایتی از حکومتهایشان یا انگیزههای مالی، حاضر به همکاری با اسرائیل میشوند. این افراد، معمولاً برای ترغیب اسرائیل به اقدام، معایبِ حکومتها را بیش از حد و سرنگونی را آسانتر از آنچه هست، جلوه میدهند. آنها میخواستند اسرائیل به جایشان، کار را یکسره کند. فرد سادهلوحی مثل ترامپ هم که شناختی از تاریخ سیاسی و اجتماعی ندارد، فکر میکرد چون موساد در ترورهای سیاسی متبحر است، در پیشبینی پیامدهای سیاسی هم باید توانمند باشد. درنتیجه، پس از نشست ماه فوریه در کاخ سفید، نتانیاهو و دیوید بارنئا (رئیس وقت موساد) به این نتیجه رسیدند که با حذفِ رهبران ارشد ایران، حکومت فرو خواهد پاشید و افراد مطلوب جایگزین خواهند شد. ترامپ این سناریو را غیرواقعبینانه ندانست، به استهزا نگرفت و جدی قلمداد کرد. ظاهراً اینگونه میاندیشید که موساد در ترور مقامات چیرهدست است و در تحلیل آیندهٔ سیاسی کشورها هم باید توانمند باشد. درنتیجه ایران هم مانند ونزوئلا، پس از کنار رفتنِ نیکلاس مادورو به اردوگاه آمریکا خواهد پیوست. همانطور که همکارانم مگی هابرمن و جاناتان سوان در کتاب «تغییر رژیم» اشاره میکنند، جان رتکلیف (رئیس سازمان سیا)، سناریوی نتانیاهو در باب تغییر حکومت در ایران را «مضحک» قلمداد کرده است. اما ترامپ که خود را عاقلتر از همه میپنداشت، هشدار او و دیگران را نادیده گرفت و از آن زمان تاکنون، بهای این تصمیم را پرداخته است. غرور کاذب و توهم قدرتِ این سازمان را در گزارش اخیر نیویورکتایمز میبینیم که پرده از سناریویی برای بهقدرترساندنِ محمود احمدینژاد (رئیسجمهور پیشین ایران) پس از حذف آیتالله علی خامنهای برمیدارد. همانطور که خبرنگاران نیویورکتایمز میگویند، تصمیم اسرائیل برای تغییر رژیم با محوریت احمدینژاد، با توجه به سابقهاش در تسریع برنامۀ هستهای ایران، درخواستهای مکرر برای نابودی اسرا