عصر ایران؛ علیرضا سلطانی - با امضای رسمی مقامات ایران و آمریکا و پاکستان به عنوان میانجی اصلی توافق بر سر تفاهم نامه سیاسی شکل گرفته و از روز ۵شنبه ۲۸ خرداد برای مدت ۶۰ روز اجرای آن آغاز شد. مفاد و محتوای این تفاهمنامه بهگونهای تنظیم شده که در شرایط فعلی نوعی وضعیت برد-برد را برای دو طرف فراهم ساخته است؛ به نحوی که هر دو طرف با دستیابی به این تفاهم، خود را در موقعیت پیروزی سیاسی و دیپلماتیک میبینند. فارغ از برداشت طرفین از میزان بهرهمندی خود از این تفاهمنامه و ابعاد تبلیغاتی، سیاسی و رسانهای آن، مسئله مهم در شرایط کنونی توافق بر سر پایان دادن به وضعیت «نه جنگ، نه صلح» حداقل در یک بازه زمانی دو ماهه آینده است؛ وضعیتی که طی ماههای گذشته هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی قابل توجهی را بر دو طرف و بهویژه بر ایران تحمیل کرده است. با این حال، با امضای این تفاهمنامه نباید از واقعیتهای پیچیده و دشوار پیشروی مذاکرات غافل شد. این تفاهم نامه بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، چارچوبی سیاسی برای حرکت به سمت توافقی جامعتر است. بنابراین هرگونه ارزیابی از آینده این فرآیند همچنان با عدمقطعیتهای فراوان همراه خواهد بود. آنچه در این میان اهمیت دارد، نحوه مواجهه سیاستگذاران ایرانی با فرصتها و مخاطرات ناشی از این دوره گذار است؛ دورهای که بنا بر توافق اولیه، برای ۶۰ روز اجرایی خواهد شد و احتمال تمدید آن برای یک دوره مشابه نیز وجود دارد. واقعبینی سیاسی ایجاب میکند که نه در دام خوشبینی افراطی نسبت به نتایج مذاکرات افتاد و نه با بدبینی مطلق، ظرفیتهای موجود را نادیده گرفت. تجربه مذاکرات و کشاکش دیپلماتیک میان ایران و آمریکا در سالهای اخیر نشان داده است که مسیر رسیدن به توافقات پایدار، پیچیده، زمانبر و متاثر از متغیرهای متعدد داخلی و بینالمللی است. از این منظر، چندان دور از انتظار نیست که طرفین در نخستین بازه ۶۰ روزه به نتایج نهایی و مطلوب دست نیابند و مذاکرات برای دورهای دیگر تمدید شود. اما تمدید مذاکرات نباید به معنای تبدیل آن به فرآیندی فرسایشی، مبهم و فاقد افق روشن باشد. یکی از مهمترین متغیرهای اثرگذار بر این روند، ملاحظات سیاسی داخلی ایالات متحده است. انتخابات میاندورهای کنگره در آبانماه پیشرو میتواند به عاملی تعیینکننده در محاسبات واشنگتن تبدیل شود. این احتمال وجود دارد که دولت آمریکا مایل باشد با حفظ فضای مثبت پیرامون مذاکرات، از آن بهعنوان یک دستاورد سیاسی در فضای انتخاباتی بهره گیرد و پس از روشن شدن نتایج انتخابات، سیاستهای خود را بر اساس موازنه جدید قدرت بازتنظیم کند. در چنین شرایطی، طولانی شدن مذاکرات بدون دستیابی به نتیجه مشخص، بیش از آنکه به نفع ایران باشد، میتواند به ابزاری برای مدیریت زمان از سوی طرف مقابل تبدیل شود. از همین رو، برای ایران ضروری است که سرنوشت مذاکرات پیش از ورود به مقطع انتخابات آمریکا تا حد امکان روشن شود؛ خواه این سرنوشت توافق نهایی باشد، خواه عدم توافق یا حتی بازگشت به تنشهای پیشین. خرید زمان و معلق نگه داشتن اقتصاد و جامعه در انتظار نتایج نامعلوم، میتواند پرهزینهترین سناریوی ممکن برای کشور باشد. در عین حال، تجربه برجام نیز نباید از نظر دور بماند. یکی از عوامل مهم در کاهش کارآمدی آن توافق، فقدان اجماع نسبی در داخل و شکلگیری شکافهای سیاسی پیرامون آن بود. هرگونه تفاهم یا توافق جدید نیز بدون برخورداری از حداقلی از وفاق سیاسی و اجتماعی، با مخاطرات مشابهی روبهرو خواهد شد. ضرورت اجماع به معنای حذف اختلافنظرها نیست، بلکه به معنای شکلگیری درکی مشترک از منافع ملی و پرهیز از تبدیل پرونده سیاست خارجی به میدان رقابتهای فرساینده داخلی است. اما شاید مهمترین مسئله در دوره احتمالی اجرای این تفاهمنامه، نه صرفاً ابعاد دیپلماتیک آن، بلکه آثار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ناشی از آن باشد. اگر این تفاهم برای یک دوره ۶۰ روزه اجرایی شود، ایران با فرصتی محدود اما ارزشمند برای تنفس سیاسی و اقتصادی مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، مهمترین دستاوردی که باید دنبال شود، احیای اعتماد عمومی و تقویت سرمایه اجتماعی است؛ سرمایهای که در سالهای اخیر تحت فشار بحرانهای اقتصادی، تحولات سیاسی و شکافهای اجتماعی آسیب دیده است. این فرصت ۶۰ روزه که احتمالاً برای یک دوره دیگر نیز تمدید خواهد شد، میتواند به بستری برای ترمیم رابطه دولت و جامعه، کاهش نااطمینانی عمومی و افزایش تابآوری اجتماعی تبدیل شود. شکافهای اجتماعی با منشأ سیاسی که در ماههای اخیر تشدید شدهاند، صرفاً از طریق گشایشهای اقتصادی ترمیم نخواهند شد، بلکه نیازمند تغییر در شیوه حکمرانی، افزایش شفافیت، گفتوگوی ملی، بازسازی اعتماد عمومی و ارسال پیامهای امیدبخش به جامعه هستند. اگر نظام حکمرانی بتواند از این فرصت برای کاهش فاصله میان دولت و ملت بهره گیرد، حتی در صورت دشوار شدن مسیر مذاکرات نیز ظرفیت اجتماعی کشور برای مواجهه با تحولات آینده افزایش خواهد یافت. باید از فضای سیاسی بعد از جنگ 12 روزه که فرصتی برای جلوگیری از جنگ دوباره می توانست باشد درس عبرت گرفت . بعد از جنگ 12 روزه با توجه به ایجاد نوعی همبستگی ملی نسبی، امید به بازآرایی فضای سیاسی اجتماعی اقتصادی و بین المللی برای جلوگیری از جنگ مجدد و حرکت در مسیرجدید سیاسی و اقتصادی افزایش یافت اما این شرایط نه تنها شکل نگرفت بلکه حادثه بی سابقه و غمبار دی ماه روی داد و همین مساله زمینه تجاوز مجدد به ایران در ابعاد وسیعتر ، گسترده تر و شدیدتر را فراهم کرد از منظر اقتصادی نیز این دوره میتواند به خروج تدریجی اقتصاد ایران از وضعیت رکودی، انتظارات منفی و بلاتکلیفی مزمن کمک کند. بازارها بهطور طبیعی نسبت به کاهش تنشهای سیاسی واکنش مثبت نشان خواهند داد و فعالان اقتصادی نیز چشمانداز متفاوتی را پیش روی خود خواهند دید. اما همین فرصت، در صورت ناکامی، به تهدیدی جدی تبدیل خواهد شد. اگر اجرای تفاهم