در حالی که بخشی از جریانهای سیاسی و نظامی، «انتقام» را اولویت نخست جمهوری اسلامی در شرایط کنونی میدانند، گروهی دیگر هشدار میدهند که بزرگترین تهدید امروز کشور نه در بیرون، بلکه در فرسایش اقتصاد، معیشت و سرمایه اجتماعی نهفته است. رویداد۲۴| در روزهای اخیر شاهد موضعگیریهای متفاوتی از سوی چهرههای شاخص نظامی و جناحی درباره نحوه مواجهه ایران با تحولات پیچیده جاری بودهایم. در همین چارچوب پرچم سرخ خونخواهی بلند شده و برخی باور دارند که اولویت نخست کشور در شرایط فعلی گرفتن انتقام است. در یکی از صریحترین اظهارنظرها، سرلشکر محسن رضایی، مشاور فرمانده کل قوا، با تاکید بر اهمیت راهبردی تنگه هرمز به عنوان یکی از اصلیترین مؤلفههای بازدارندگی، میگوید که «انتقام مسئله اصلی ایران است». این رویکرد که بر تقویت اقتدار نظامی و پاسخهای بازدارنده در ابعاد فرامرزی تمرکز دارد، در بخشهایی از ساختار رسمی به عنوان راهبرد کلان نگریسته میشود. با این حال، این سکه روی دیگری نیز دارد و بسیاری از رسانهها و فعالان سیاسی با زوایای تحلیل متفاوت نسبت به تبعات و عواقب تاکید بیش از حد بر این رویکرد هشدار میدهند. روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقالهای با عنوان «نگذارید جنگطلبان پیروز شوند»، هوشیاری عقلای قوم و پرهیز از افتادن در دام تنشهای نظامی فرساینده را خواستار و یادآور شد که تداوم درگیریها دقیقاً همان چیزی است که افراطیون خارج از مرزها به دنبال آن هستند. در همین راستا، سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی نیز در یادداشتی دقیق تاکید کرد که «حفظ پایداری کشور، مهمترین وجه مصلحت و عقلانیت است». او هشدار داد که مدیریت کشور نباید تحتتأثیر احساسات لحظهای قرار گیرد و هرگونه اقدام باید مبتنی بر محاسبات دقیق و فرآیندهای حسابشده باشد تا کشور در تلههای تاریخی نظیر دوران قاجار گرفتار نشود. اولویت مردم چیست؟ در میان این دوقطبیهای تحلیلی، پرسشی بنیادین، موازی و عمیق در متن افکار عمومی و لایههای مختلف جامعه شکل گرفته است. باید دید که در مختصات کنونی کشور، اولویت نخست و حیاتی ملت چیست؛ بازدارندگی بیرونی یا تابآوری داخلی؟ آیا میتوان بدون داشتن یک پشتوانه محکم، پویا و رضایتمند داخلی، به یک بازدارندگی پایدار و خللناپذیر در عرصههای بینالمللی دست یافت؟ واقعیتهای ملموس و عینی جامعه نشان میدهند که امروز توده مردم با چالشهای معیشتی و رفاهی بیسابقهای دستوپنجه نرم میکنند. دغدغه تأمین نان شب، هزینههای سرسامآور و نجومی مسکن، مخارج سرسامآور آموزش فرزندان، و چالشهای جدی در بخش بهداشت و درمان، توان اقتصادی خانوارها را به شدت فرسوده کرده است. شاخصهای خط فقر و تورم روزافزون، هر روز سبد مصرفی مردم را کوچکتر از روز قبل میکند و این احساس را در جامعه به وجود میآورد که وضعیت معیشتی به جای بهبود، مسیر افول را طی میکند. علاوه بر این فرسودگی مادی، با آغاز فصل تابستان، ناترازیهای ساختاری در بخش انرژی نیز خود را به عریانترین شکل ممکن نشان داده است. ساعتها بیبرقی مداوم، افت فشار و قطع آب در مناطق مختلف کشور، عملاً روندهای عادی زیست روزمره، کسبوکارهای خرد و صنایع تولیدی را مختل کرده است. در کنار این فشارهای آزار دهنده، سایه سنگین و مداوم تنشهای نظامی و روانی منطقه، احساس امنیت روانی را در جامعه مخدوش ساخته است. برآیند افکار عمومی نشان میدهد جامعه ایرانی دچار یک «خستگی مفرط زیستی» شده و بیش از هر چیز، خواهان تجربه یک زندگی معمولی، پایدار، بیدغدغه و پیشبینیپذیر است؛ زندگیای که در آن ثبات اقتصادی و رفاه اولیه، قربانی تنشهای مداوم نشود. پیرو همین شرایط است که سعید صدوقی پژوهشگر حوزوی در صفحه شخصی خود مینویسد: «بفرض که ترامپ دیوانه و نتانیاهو بیشرف به درک واصل شدند و انتقام گرفته شد. مشکلات کشور حل میشود؟ موضوعاتی مثل غنیسازی با درصد بالا، تنگه هرمز و ... تمام میشود؟ کشور به سمت عمران و آبادی و توسعه خواهد رفت؟». پیامدهای گرفتار شدن در سیکل معیوب احساسات همانطور که بخش واقعگرا و عاقله جریانهای سیاسی و مطبوعاتی کشور اشاره میکنند، گرفتار شدن در یک سیکل معیوب از تصمیمات احساسی و هیجانی، میتواند پیامدهای جبرانناپذیری را بر دوش اقتصاد نیمهجان کشور بار کند. در این سیکل بسته، پیگیری رویکردهای فرادفاعی بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای اقتصادی، منجر به تحمل تحریمها و فشارهای سختتر میشود؛ این شرایط سخت، نارضایتی داخلی را تشدید کرده و مجدداً غلیان افکار عمومی و تصمیمات بحرانساز بعدی را به دنبال خواهد داشت. تاریخ معاصر به ما میآموزد که ساختارسازی برای قدرت واقعی یک کشور، هرگز در ابعاد نظامی و ابزارهای دفاعی خلاصه نمیشود. حقیقت آن است که حتی اگر بزرگترین تهدیدات بیرونی نیز به صورت موقت خنثی شوند، تا زمانی که زیرساختهای توسعه، عمران، سرمایهگذاری داخلی و رفاه عمومی بازسازی نشوند، درونمایه قدرت ملی آسیبپذیر خواهد بود. چنانکه در فضای مجازی نیز این پرسش به درستی مطرح شده است که فرضاً با رفع برخی تهدیدهای مشخص، آیا مشکلات کلان زیرساختی، ناترازیهای انرژی، موضوعات مرتبط با توسعه و آبادانی کشور به خودی خود حل خواهند شد؟ پاسخ قطعاً منفی است؛ چرا که قدرت واقعی، محصول یک کلِ بههمپیوسته از اقتصاد پویا، سیاست خارجی متوازن و پایگاه اجتماعی مستحکم است. بازتعریف مفهوم انتقام و بازدارندگی انتقام واقعی، هوشمندانه و پایدار در جهان مدرن، ساختن کشوری قدرتمند از درون، توسعهیافته از نظر شاخصهای اقتصادی، تکنولوژیک و منسجم از نظر سرمایه اجتماعی است. ریشه کن کردن تهدیدهای دشمنان، نه در میدانهای پرهزینه نظامی، بلکه در بیاثر کردن ابزارهای فشار آنان از طریق ایجاد ثبات، رفاه و توسعه داخلی است. بزرگترین و نفوذناپذیرترین مؤلفه بازدارندگی هر نظام سیاسی، نه فقط انباشت ابزارهای دفاعی، بلکه میزان رضایتمندی، دلگرمی و پشتیبانی مردمی است که س