مرگ مریلین مونرو با بررسی تازه کارآگاه پرونده «قاتل زودیاک» و نشانههای مشکوک صحنه مرگ ستاره هالیوود، دوباره خبرساز شد. پرونده مرگ مریلین مونرو پس از بیش از شش دهه بار دیگر زیر ذرهبین قرار گرفته است. پل هولز، کارآگاه بازنشسته پروندههای قدیمی و از چهرههای مؤثر در شناسایی قاتل زنجیرهای معروف به «قاتل ایالت طلایی»، با بررسی صحنه مرگ این ستاره هالیوود از چند نشانه هشداردهنده، ضعف در مستندسازی و پرسشهای بیپاسخ درباره نتیجهگیری اولیه سخن گفته است. مرگ مریلین مونرو و پروندهای که هنوز بحثبرانگیز است مریلین مونرو در ۴ اوت ۱۹۶۲، در ۳۶ سالگی، در اتاق خواب خانه خود در لسآنجلس پیدا شد. او برهنه روی تخت خوابیده بود، گوشی تلفن از دستش آویزان مانده بود و در نزدیکی تخت، یک بطری خالی از داروی آرامبخش نمبوتال دیده میشد. در آن زمان اعلام شد بطری خالی مربوط به حدود ۵۰ کپسول این دارو بوده است. هیچ یادداشت خداحافظی در محل پیدا نشد، اما مقامها مرگ مریلین مونرو را «احتمالاً خودکشی» بر اثر مصرف بیش از حد باربیتوراتها اعلام کردند. این نتیجهگیری از همان سالها با تردید و گمانهزنیهای بسیار همراه شد. پل هولز که بیش از دو دهه روی پروندههای جنایی در کالیفرنیا کار کرده و نقش مهمی در شناسایی جوزف جیمز دیانجلو، قاتل زنجیرهای معروف به «قاتل ایالت طلایی» داشته، حالا در برنامه صحنه جرم سلبریتی: مرلین مونرو (Celebrity Crime Scene: Marilyn Monroe) به سراغ همین ابهامها رفته است. او میگوید از کلیات مرگ مونرو خبر داشته، اما تا زمانی که وارد جزئیات پرونده نشده بود، از بسیاری از نکات مهم آن اطلاع نداشت. نخستین نشانه هشداردهنده؛ صحنهای که درست ثبت نشد از نگاه پل هولز، بخش بزرگی از ابهامهای پرونده مرگ مریلین مونرو به نحوه بررسی صحنه در سال ۱۹۶۲ بازمیگردد. او معتقد است اگر مأموران وقت، محل را دقیقتر ثبت و پردازش میکردند، امروز بسیاری از پرسشها بیپاسخ نمیماند. به بیان او، مشکل اصلی از همان گام نخست یعنی ثبت ناقص صحنه مرگ آغاز شد. هولز میگوید: «اولین نشانه هشداردهنده، نبود مستندسازی بود.» به گفته او، عکسهای بسیار کمی از محل مرگ وجود دارد و همین مسئله امکان ارزیابی دقیق را محدود میکند. با این حال، او حتی در همان تصویر موجود نیز به نکاتی برخورده که برایش طبیعی به نظر نمیرسد. یکی از این نکات، وضعیت تخت و ملحفههاست. هولز با تکیه بر تجربه خود در بررسی صحنههای مرگ، به مرتب بودن غیرعادی تخت اشاره میکند. از نگاه او، جای قرار گرفتن بدن مونرو و ظاهر تمیز و منظم تخت، با تصویری که معمولاً از مرگ بر اثر مصرف ناگهانی مقدار زیادی قرص انتظار میرود، همخوانی چندانی ندارد. او این مسئله را به معنای اثبات قتل نمیداند، اما آن را یک «ناسازگاری» میخواند. این موضوع در نگاه او اهمیت زیادی دارد، زیرا هر ناسازگاری در صحنه مرگ باید باعث توقف، بازبینی و طرح پرسشهای تازه شود. بطریهای دارو و پرسش درباره نبود آثار قرص در معده هولز میگوید چنین نظمی با رفتار معمول فردی که قرار است تعداد زیادی قرص را یکباره مصرف کند، سازگار به نظر نمیرسد. او تأکید میکند کسی که در چنین وضعیت بحرانی قرار دارد، معمولاً پیش از دراز کشیدن روی تخت، بطریها را مرتب نمیکند و درپوش آنها را با دقت سر جای خود نمیگذارد. پرسش مهمتر به گزارش پزشکی بازمیگردد. با وجود خالی بودن بطری نمبوتال، در معده مریلین مونرو اثری از بقایای باربیتورات گزارش نشد. دفتر دادستانی لسآنجلس بعدها این احتمال را مطرح کرد که زمان کافی برای جذب داروها در خون و کبد وجود داشته و به همین دلیل چیزی در معده دیده نشده است. اما برای هولز، این مسئله یکی از تناقضهای مهم پرونده است. او میگوید: «وقتی ناسازگاری میبینید، باید مکث کنید و بپرسید آیا همه چیز را درست میبینم؟» او همچنین به این نکته اشاره دارد که نمبوتال دارویی سریعالاثر است و نبود شواهد قابلانتظار در معده، دستکم نیازمند بررسی دقیقتر بوده است. پزشکان، داروهای تجویزی و تأخیر در اطلاعرسانی به پلیس در پرونده مرگ مریلین مونرو، نام دو پزشک مطرح است. نمبوتال را دکتر هایمن انگلبرگ، پزشک او، تجویز کرده بود و مونرو از دکتر رالف گرینسون، روانپزشک خود، نیز دارو دریافت میکرد. او در سالهای پایانی زندگی با بیخوابی، اضطراب و مصرف داروهای آرامبخش و خوابآور درگیر بود. برخی نزدیکان و زندگینامهنویسان نیز از وابستگی فزاینده او به داروهای تجویزی سخن گفتهاند. در گزارشها همچنین به وجود کلرال هیدرات در بدن او اشاره شده است؛ دارویی که ترکیب آن با برخی آرامبخشها میتواند خطرناک باشد. در همین زمینه، اندرو ویلسون، نویسنده کتاب میخواهم دوستم داشته باشی (I Wanna Be Loved By You)، مدعی شده در تحقیقات خود به نسخهای از ژوئن ۱۹۶۲ برای کلرال هیدرات رسیده که با امضای انگلبرگ صادر شده بود. انگلبرگ سالها بعد در ۲۰۰۵ درگذشت. در شب مرگ، یونیس موری، خدمتکار مونرو، پس از نگرانی از قفل بودن در اتاق، با دکتر گرینسون تماس گرفت. گرینسون به خانه آمد، شیشه پنجره را شکست و وارد اتاق شد. او جسد بیجان مونرو را پیدا کرد و سپس با دکتر انگلبرگ تماس گرفت. انگلبرگ مرگ او را اعلام کرد. با این حال، تقریباً یک ساعت طول کشید تا پلیس در جریان قرار بگیرد. این تأخیر نیز از جمله مسائلی است که در بازخوانیهای بعدی پرونده مورد توجه قرار گرفته است، زیرا هر فاصله زمانی در صحنه مرگ میتواند بر حفظ شواهد اثر بگذارد. اسناد افبیآی، شایعات قدیمی و نقد جدی به پلیس لسآنجلس نام مریلین مونرو در سالهای پایانی زندگی زیر نظر افبیآی نیز قرار داشت. اسناد از طبقهبندی خارجشده نشان میدهد مأموران ارتباطات او با افرادی را دنبال میکردند که به داشتن گرایشهای کمونیستی مظنون بودند. با این حال، افبیآی مدرکی پیدا نکرد که نشان دهد مونرو عضو حزب کمونیست بوده است. بخش زیادی از اسناد منتشرشده هم بیشتر دربار