در جهانی که نقض روزانه حقوق بینالملل به امری عادی تبدیل شده، پرسش از بقای این نظم بیش از همیشه مطرح است. بورسنیوز: از تحریمهای یکجانبه تا تهدیدهای نظامی، قدرتهای بزرگ بارها نشان دادهاند که وقتی منافعشان در میان باشد، قواعد را به نفع خود تفسیر یا نادیده میگیرند. برای ایران که سالهاست درگیر «جنگ نابرابر» اقتصادی، سیاسی و امنیتی با ایالات متحده و متحدانش است، این موضوع فراتر از یک بحث نظری است؛ مسألهای حیاتی که مستقیماً به امنیت ملی، اقتصاد و آینده منطقهای ما گره خورده است. تنگه هرمز، شاهرگ حیاتی تجارت انرژی جهان، در مرکز این تنشها قرار دارد. بیش از یکپنجم نفت خام جهان از این آبراه عبور میکند و هرگونه اختلال در آن میتواند شوکهای جهانی ایجاد کند. از منظر حقوقی، کنوانسیون حقوق دریاها حق عبور بیضرر را به رسمیت میشناسد، اما این حق مطلق نیست. در شرایط تهدید امنیتی واقعی، از حضور ناوگانهای خارجی تا تحریمهای فلجکننده، کشورهای ساحلی حق اقدامات دفاعی و پیشگیرانه دارند. ایران بارها تأکید کرده که کنترل بر این تنگه نه فقط حق حاکمیتی، بلکه ابزاری برای بازدارندگی در برابر فشارهای نامتوازن است. در چنین فضایی، حقوقدانان بینالمللی درباره آینده این نظم بحث میکنند. برخی معتقدند باید به هر قیمتی به قواعد موجود پایبند ماند تا کل سیستم فرو نریزد. دیگران میگویند کشورها حق دارند در موارد خاص، منافع ملی را اولویت دهند بدون اینکه بنیاد نظم را نابود کنند. عدهای نیز به دنبال نوآوری درون همین چارچوب هستند: استفاده خلاقانه از استثنائات، آرای مشورتی محاکم و تشکیل ائتلافهای جدید برای انطباق با واقعیتهای قرن ۲۱. برای ایران، این دیدگاهها درسهای عملی دارند. تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که تکیه صرف بر نهادهای بینالمللی مانند دیوان بینالمللی دادگستری یا شورای امنیت، اغلب با محدودیتهای سیاسی روبهرو میشود. آرای این محاکم میتوانند صدای مظلومیت و نقض حقوق را به جهان برسانند، اما اجرای آنها وابسته به اراده قدرتهاست. از اینرو، راهبرد هوشمندانه، ترکیبی از دفاع حقوقی قاطع در مجامع جهانی، بهرهبرداری از حق دفاع مشروع و تقویت همکاری با قدرتهای نوظهور برای ایجاد تعادل جدید است. به جای پذیرش منفعلانه تحریمها به عنوان «فشار حداکثری»، میتوان آنها را در چارچوب حقوقی به عنوان مجازات جمعی غیرقانونی و نقض اصل حاکمیت به چالش کشید. طرح دعاوی هدفمند، صدور بیانیههای مشترک با کشورهای همسو و استفاده از هنجارهای اجماعی مانند ممنوعیت توسل به زور، ابزارهایی هستند که ایران و کشورهای مشابه میتوانند از آنها برای شکلدهی تدریجی به حقوق بینالملل بهره ببرند. تنگه هرمز در این معادلات، بیش از یک گذرگاه جغرافیایی است؛ نمادی از مقاومت در برابر سلطه. بستن یا تهدید به کنترل آن در شرایط بحرانی، نه نقض حقوق، بلکه پاسخ متقابل به جنگ اقتصادی و نظامی تحمیلی تلقی میشود. این اقدام میتواند ضمن حفظ ثبات نسبی انرژی جهانی، هزینههای ماجراجوییهای خارجی را بالا ببرد. در نهایت، حقوق بینالملل نه یک مجموعه ثابت و الهی، بلکه عرصۀ رقابت و تحول است. ایران با تاریخ غنی مقاومت و دیپلماسی، ظرفیت آن را دارد که در این عرصه منفعل نباشد. تقویت ائتلافهای جنوب جهانی، توسعه توان داخلی و روایت دقیق حقوقی از مواضع خود، کلید موفقیت در این جنگ نابرابر است. زمان آن رسیده که از حقوق بینالملل نه فقط به عنوان سپر، بلکه به عنوان شمشیر هوشمند استفاده کنیم.