این یادداشت به مواردی فارغ از جنبههای فنی پرداخته که اگر یکی از آن سه اتفاق به سود ما رقم میخورد و به مرحلۀ بعد میرفتیم هم باز باید گفته میشد: واقعیتهای سیاسی و اجتماعی است که در هر تحلیل و تفسیر چه در ستایش و چه در سرزنش نباید نادیده انگاشته شود عصر ایران؛ مهرداد خدیر- از آغازامداد تا پگاه امروز هفتم تیر 1405 خورشیدی، ایرانیانِ علاقهمند به فوتبال -ولو خود اهل این بازی نباشند- 8 ساعت متوالی به تماشا یا پیگیری سه مسابقۀ دگیر جام نشستند تا اگر یکی بُرد یا در بازی آخر تساوی نشد ایران رهسپار مرحلۀ حذفی شود و به خاطر همین قریب 85 درصد بخت برای صعود قایل بودند اما هر سه اتفاق به زیان ایران رقم خورد تا همه به یاد جملۀ طعنهآمیز امیر قلعهنویی بیفتند که انگار خدا با ما سر ناسازگاری دارد! البته او این سخن را از شدت اندوه و برای یادآوری بداقبالی گفت و گرنه خداوند با هیچ یک از امور عالم سر ناسازگاری ندارد و جدای این نمیتواند تنها جانبدارِ ما باشد و به خواست دیگران توجه نکند. در طول سالیان این انگاره در ما شکل گرفته که خدا وماورا تنها به ما توجه دارد ولی اساسا خداوند یا کاینات چه کار به بازیهای ما دارد در حالی که در نگاه مولانا در مثنوی ما همه درون یک بازی بزرگتر قرار داریم کما این که در داستان مواجهه ابلیس و معاویه هم در توجیه نافرمانی اززبان ابلیس میگوید: آن یکی بازی که بُد من باختم خویشتن را در بلا انداختم باختم در اینجا به این معنی است که بازی کردم یعنی چون از لوح محفوظ خبر داشتم باید آن نقش را ایفا میکردم تا به عنوان ملک مطرود بتوانم آدم و حوا را بفریبم و به زمین هبوط کنند چون زمین برای آدمیان در نظر گرفته شده بود و به ترفندی باید آدم ابوالبشر به زمین میآمد... اینها البته خود بازیهای زبانی و از شیرینیهای ادبیات ماست و الزاما با آموزههای مذهبی شاید منطبق نباشد. مقصود این نوشته هم نه نقد سخنان و شکایت سرمربی تیم ملی است نه یادآوری تذکر مجری سابق صدا و سیما که حالا خوشبختانه در جای دیگر برنامه دارد. نکات فنی را هم دوستان ورزشینویس خواهند نوشت و به وجوهی از موارد جامعه شناختی و فشار بیش از حد و انتظارات هم در مقالۀ دیگر به شکلی مستوفا و مستدل پرداخته شده است. در اینجابرآنم فارغ از جنبههای فنی به وجوهی اشاره کنم که اگر یکی از آن سه اتفاق به سود ما رقم میخورد و به مرحلۀ بعد میرفتیم هم باز مینوشتم و آن هم واقعیتهای سیاسی و اجتماعی است که چون زنجیری بر پای تیم و بازیکنان بود و در هر تحلیل و تفسیر چه در ستایش و چه در سرزنش نباید نادیده انگاشته شود: 1. این تیم از دل جنگ و حملات آمریکا و اسراییل روانۀ جام جهانی شد. طبیعی است که در وضعیت جنگی هم تدارکات عادی میسر نیست و بازیکنان مانند دیگران نگران خانواده و شهر و کشور خود هستند و دیدیم که بهترین عملکرد را بعد از امضای یادداشت توافق نشان دادند وقتی نسیم صلح وزید. یعنی هم به لحاظ جسمی بر آنها اثر داشت و هم روحی و روانی و هم تمهیدات و امکانات. 2. در غیاب پروازها در فرودگاههای بسته تیم به صورت زمینی به ترکیه رفت و اینها در مسابقاتی که بدن و قدرت جسمانی تعیین کننده است ولو زمان استراحت و فاصله داشته باشند اثر منفی دارد. به اینها اضافه کنید اقامت اجباری در شهری در مکزیک که با محل برگزاری مسابقات در ورزشگاه هایی در لسآنجلس و سیاتل فاصله داشت و ناگزیر از تحمل ساعات طولانی پرواز بودند. 3. بازی روانییی که دولت آمریکا بر سر ویزا یا روادید رییس فدراسیون و مدیران تیم و برخی بازیکنان درآورد قطعا بخشی از تمرکز را ازمتن به حاشیه سوق داد. رفتاری که فیفا هم نتوانست کار مؤثری در اصلاح آن انجام دهد. 4. فوتبال در خلأ شکل نمیگیرد و اتفاقات سیاسی و اجتماعی بر آن اثر می گذارد. چنان که ناکامی تیم ملی در مسابقات جام ملت های آسیا در مهر 1359 به خاطر شروع جنگ عراق با ایران بود. در حالی که سه دوره قهرمان شده بودند. در همان ایام مسابقات، حسن روشن خبر شهادت برادر سرباز خود را شنید و عبدالرضا برزگری بازیکن خوزستانی نگران خانوادهاش بود. اگر در سال 76 بعد 20 سال باز به جام جهانی راه یافتیم به این خاطر هم بود که 6 ماه قبل از بازی 8 آذر 1376 فضای سیاسی و اجتماعی با روی کار آمدن سید محمد خاتمی باز شده بود. شکل منفی را هم در مسابقات سال 88 و 1401 دیدیم. دومی البته حادترین نوع بود چون جامعه را برای اولین بار به موافقان و مخالفان تیم ملی تقسیم کرد. هر چند وقوع جنگ از 9 اسفند 1404 تا 19 فروردین 1405 همبستگی ملی ایجاد کرد اما کابوس اتفاقات دی ماه 1404 هم بالای سر تیم چرخ میزد با اصل واقعیت تلخ که انکارپذیر نیست و با فضایی که ایجاد شد اگرچه در جنگ بخش غالب آن رنگ باخت. 5. رفتار دیاسپورای ایرانی ( جامعه مهاجران) و تلاش برای استفاده از این موقعیت در نوع خود شگفتآور بود. این که بخواهی با پرچمی دیگر و به قصد طرح شعارهای سیاسی وارد ورزشگاه شوی در مسابقات 2006 آلمان هم اتفاق افتاده بود. اما این که بلیت چند هزار دلاری تهیه کنی و به ورزشگاه بروی تا علیه تیم ملی شعار بدهی و از باخت آن خوشحال شوی پدیدۀ تازه و غریبی بود! البته این شامل همۀ آنان نمیشد یا در جریان بازی تغییر موضع میدادند و گاه تشویق هم میکردند ولی پدیدهای غیر قابل فهم است و بخشی از آن ناشی از القائات تلویزیون اینترنشنال که این تیم ملی ایران نیست بلکه تیم ملی جمهوری اسلامی است اما نمیگویند تیم ملی ایران در کدام جام جهانی بازی میکند تا دنبال و تشویق کنیم. وقتی دربارۀ حملۀ آمریکا و اسراییل به زیرساختها میگفتند حمله به ایران نیست وحمله به جمهوری اسلامی است فوتبال، جای خود دارد. با این همه یادداشت تفاهم ایران و امریکا در 27 خرداد بخش قابل توجهی از دیاسپورای علاقهمند به براندازی را سرخورده کرد و ترجیح دادند مثل بقیه بازی را ببینند یا اصلا نبینند. این اتفاقات اما انرژی و توجه تیم را معطوف خود کرد. 6. حذف یکی از اعضای مشهور و اث